نگاه مصطفی صابر به مقوله ی لغو اعدام

 

 

خاوران-  در حکومت مورد نظر شما مجازات چگونه تعريف ميشود و به قصد دستيابى به چه هدفى دنبال ميشود؟

مصطفى صابر: در حکومت مورد نظر من، جمهورى سوسياليستى، مجازات بطور کلى مثل خود دولت، مثل استثمار و بردگى مزدى و مثل خود طبقات، رو به زوال ميگذارد. در اين حکومت و از همان روز اول هدف از مجازات تنبيه انسانها و منزوى کردن آنها از زندگى اجتماعى، مرگ و نابودى آنها نيست. بلکه هدف اصلاح آدم هايى است که نرم هاى زندگى اجتماعى را زير پا گذاشته اند، بازيابى آنها و بازگردندان آنها به زندگى اجتماعى با تمام عزت و احترام و نهايت دلسوزى است. آنچه که در جامعه طبقاتى «مجازات» ناميده ميشود، در جامعه و حکومت مورد نظر من عبارت خواهد بود از تلاش بى شائبه و مسئولانه جامعه و دولت سوسياليستى (که خود چيزى چيز سازمان بلافصل توده هاى وسيع شهروندان براى ساختن يک زندگى بهتر نيست) براى کمک به کسانى که بهر دليل با زندگى اجتماعى و مناسبات برابر و احترام آميز انسانها با يکديگر در تناقض افتاده اند. به اين معنى به نظر من به هر اندازه که جامعه نوين مورد نظر من، جامعه کمونيستى، خود را مستقر کند و از شر بردگى مزدى و تمايزات طبقاتى رها شود، به همان اندازه مجازات به مفهومى که ما امروز ميشناسيم مضمحل خواهد شد. جامعه ی فردا جامعه آزاد انسانهاى آزاد خواهد بود که مبتنى بر همزيستى و تعامل آزادانه فرد و جامعه خواهد بود. بطورى که بقول مارکس اعتلاى فرد و جامعه لازم و ملزوم يکديگر خواهند بود. مجازات يکى از وجوه نفرت انگيز جامعه طبقاتى است که بشر متمدن بايد براى هميشه پشت سر بگذارد.

خاوران - آيا بايد يک فاتل حرفه اى را که کشتن کسب و کارش بوده اعدام کرد؟ اگر پاسخ مثبت و يا منفى است دلايلتان چيست؟

م – ص : بايد روشن باشد که پاسخ من منفى است. جامعه و دولتى که اعدام ميکند يا کسى را براى تمام عمر از زندگى اجتماعى محروم ميکند، خود دستکم به همان درجه «قاتل حرفه اى» است و «کسب و کارش» را نه فقط اعدام و کشتار انسانها که ترويج و تبليغ و تثبيت آن قرار داده است  و قتل و اعدام را به قانون و رسم جامعه تبديل کرده است. اعدام، کشتن انسانها به نام جامعه و عدالت است ولى در واقع ضد جامعه و عدالت است. جامعه اى که براى حفظ سلامت مناسبات خود ميکشد و اعدام ميکند هرگز از قتل ، قاتلان حرفه اى و غير حرفه اى رها نخواهد شد. زيرا خود پيشاپيش اعلام کرده است که خود و دولتش بزرگترين قاتل است. چنین جامعه ای فقط مسابقه اعدام و قتل را ابدى کرده است و هرگز عدالت در آن برقرار نخواهد شد.. عدالت واقعى وقتى ميتواند برقرار باشد که انسانها نيازى به پا گذاشتن روى همديگر و له کردن همديگر و يا کشتن همديگر نداشته باشند. دولتى که خود بهر دليل و بهانه ميکشد، اساسا دارد راه عوضى ميرود. در چنين جامعه اى قتل و کشتار ابدى خواهد شد.

خاوران -  با کشتن يا نکشتن قاتل به جامعه چه پيامى داده مى شود؟

م – ص : در پاسخ به سوال قبل گفتم که کشتن قاتل و برقرارى مجازات اعدام و حبس ابد چه پيامى به جامعه ميدهد. اکنون اضافه ميکنم که با لغو مجازات اعدام و حبس ابد، جامعه تازه به خود امکان ميدهد تا از اين دايره نفرت و انتقام کور (که بعضا «عدالت» ناميده ميشود) خارج شود. لغو مجازات اعدام تازه اولين قدم (و به نظر من تازه يک قدم کوچک) براى رهايى از شر کل فلسفه مجازات، قوانين و دستگاه قضايى و «عدالت» به سياق جوامع طبقاتى است که نهايتا بر اساس «چشم در برابر چشم» عصر بربريت بنا شده است. راه طولانى است و صرفا هم جنبه قضايى و حقوقى ندارد و بايد مبناى مادى اين فلسفه «چشم در برابر چشم»، يعنى جامعه مبتنى بر بردگى مزدى و تمايزات طبقاتى را خشکاند. ولى لغو مجازات اعدام حاکى از پيشروى آن نيرو و آن تمايلى است که خواهان جامعه اى انسانى و مبتنى بر احترام به انسان و حيات اوست. براى اينکه انسانها به حيات همديگر احترام بگذارند ابتدا بايد از قانون و قضا و دولت شروع کرد.

خاوران -  با نکشتن قاتل حق انسان و يا انسان هايى که به دستور و يا به دست او کشته شده اند چه ميشود؟

م – ص : به نظر من جامعه بايد با تمام امکانات، با تمام عطوفت و احساس همدردى فرد یا افرادى را که عزيزى را از دست داده اند در آغوش گيرد. کشتن يک فرد در جامعه مورد نظر من يک ضايعه براى همه است. براى دولت (که خود مردم متشکل اند) و براى هر شهروند. اگر کسانى که عزيزى را از دست داده اند با چنين عکس العملى از طرف جامعه روبرو شوند بسيار بهتر خواهند توانست با فاجعه قتل روبرو شوند تا آنچه که اکنون معمول است: يعنى تبديل کردن بازماندگان فرد مقتول به اتم هاى منفرد و بى پناه، به انتقام جويانى که فقط با ريختن خون قاتل، خفه کردن اش، بستن اش به صندلى الکتريکى و روش هاى شنيع ديگر على القاعده بايد «آرام» بگيرند و احساس کنند «عدالت» برقرار شده است. بگذاريد بگويم که اعدام نه فقط اعلام اين است که دولت و جامعه قاتل است بلکه ميکوشد اينرا بطور بلافصل به نام بازماندگان و پاسخ به احساسات آنها توجيه کند. اين به نظر من سراسر توهين به انسانيت و عين وحشيگرى است.در مورد «حق» بايد بگويم من حق حيات را براى همه انسانها به رسميت ميشناسم. ولى حق گرفتن حيات را براى هيچ انسانى، هيچ موسسه و دستگاهى و طبعا دولت به رسميت نمى شناسم. اعدام اين حق پايه اى بشر يعنى حق حيات را نقض ميکند. هر توجيه و بهانه و استدلال و فاکت و فلسفه اى هم که بياورند نمى توان چنين حقى، حق گرفتن حيات را براى کسى يا مرجعى به رسميت شناخت. بعبارت ديگر تا آنجا که مساله حق و فلسفه حق مطرح است، اعدام درست مثل قتل، شنيع و غير قابل قبول است.

خاوران -  چه عامل و يا عواملى موجب ميشود که کشتن انسان براى بعضى بصورت کسب و کار درآيد و امرى عادى شود؟

م – ص : کشتن انسانها در جامعه موجود کسب و درآمد خيلى ها (و نه فقط قاتلين حرفه اى) است. ارتش و پليس را در تمام دنياى سرمايه دارى براى کشتن انسانهاى ديگر درست کرده اند. بزرگترين قاتلين واقعى عصر ما روساى دولت هاى سرمايه دارى هستند. بوش، صدام، بلر، ملوسويچ، شارون، ملاعمر، خمينى و غيره اينها در راس بزرگترين عمليات کشتار سيستماتيک انسان (به اسم دمکراسى، منافع ملى، اسلام، و غيره) در جوامع معاصر بوده اند. وحشتناکتر از اين، خود مناسبات اقتصادى حاکم درست مثل دوره ساختن اهرام ثلاثه و بسيار وسيعتر از آن دوره دارد بردگان مدرن را بطور سيستماتيک ميکشد و لاى جرز عمارات رفيع تمدن حاضر ميگذارد. به آمار رسمى سازمان بين المللى کار در مورد کشته شدگان در سوانح کار رجوع کنيد تا ببينيد حتى چندين برابر جنگ ها دارد آدم ميکشد. تفاوت البته در اين است که اين کشتارها «قانونى» و «مشروع» و حتى لازم است و تنها کار شنيع قاتلان حرفه اى غير قانونى است. اما اگر کسى حقيقتا از کشتن و کشته شدن انسانها بيزار است و ميخواهد عليه آن مبارزه کند، بايد بتواند اين واقعيت ساده را ببيند که در جامعه اى که مناسبات توليد آن مبتنى بر استثمار و فقر و محروميت و مرگ انسانهاى ديگر بنا شده است، در جامعه اى که دولت و ارتش و پليس براى دفاع از همان مناسبات خود بزرگترين قاتل و گيرنده جان انسانهاى ديگر است، البته قاتلان حرفه اى هم در گوشه و کنار پيدا خواهند شد تا از نمد خونين کلاهى براى خود بسازند. فکر کنم همه قبول داريم که انسانها قاتل به دنيا نمى آيند، قاتل ميشوند. البته هر قاتلى بايد مجازات شود، اما اگر بخواهيم قتل و کشتار انسانها را برچينيم بايد کل مناسبات قاتل فعلى را به گور بسپاريم.

خاوران -  عده اى بر اين عقيده اند که مجازات اعدام موجب کاهش قتل و جنايت در جامعه مى شود. شما در اين زمينه چه فکر ميکنيد؟

م- ص : نه فقط بررسى هاى صورت گرفته در جوامع معاصر، بلکه کل تاريخ بشرى خلاف اينرا نشان ميدهد. براى مثال مقايسه آمريکا (که مجازات اعدام برقرار است) و کانادا (که اعدام لغو شده است) نشان ميدهد که ميزان قتل در اولى بالاتر از دومى است. اگر قرار بود اعدام موجب کاهش قتل و جنايت شود، خب مى بايست در جوامع قرون وسطى که انسانهاى خاطى را زير پاى فيل مى انداختند و زنده زنده آتش ميزدند، قتل و کشتار کمتر مى بود. در واقع عکس استدلال نهفته در سوال صحيح است. هرچه حيات انسانها براى جامعه و دولت عزيز تر است، ميزان قتل و گرفتن حيات کاهش خواهد يافت. هرچه احترام به انسان و آزادى و آسايش آن بيش تر به مساله و مرام جامعه تبديل شود، ميزان قتل و کشتار و آزار همديگر کاهش خواهد يافت. قتل و کشتار تمايل طبيعى و غريزى انسان نيست. يک پديده اجتماعى است. پيشرفت اجتماعى و برقرارى مناسبات متعالى و مبتنى بر آزادى و برابرى انسانها، قتل و کشتن همنوع را به پديده اى بسيار نادر تبديل خواهد کرد.

خاوران -  حکومت مورد نظر شما با موجوداتى چون خامنه اى، رفسنجانى، عسگر اولادى، بادامچيان، نقدى، حجازی ، فلاحيان، شاهرودى، مرتضوى و ده ها جنايتکار ریز و درشت ديگر چه خواهد کرد؟ نظر شما چيست؟

م – ص : چنين موجوداتى بايد در دادگاههاى علنى و مردمى به محاکمه کشيده شوند و رسوا شوند. بايد تمام جهان وحشيگرى و ضد بشر بودن اينها را ببيند. اما اگر آنها را اعدام کنيم قبل از هرچيز اعلام کرده ايم که خود ماهم مثل آنها وحشى هستيم. کار و جنايت آنها را توجيه کرده ايم. به يک معنى به نفع آنها کار کرده ايم. اگر کشتن يک زندانى به نام بشريت درست باشد، معلوم نيست چرا کشتن آن زندانى به نام اسلام و يا هر چيز ديگر غلط است؟ مگر کشتن خوب و کشتن بد هم داريم؟ دقت کنيد اينجا صحبت بر سر جانى اى است که به چنگ شما افتاده و شما اختيار حيات و عدم او را داريد. و گرنه در جريان انقلاب و جنگ انقلابى بايد با تمام قوا اينها را از سر راه برداريم. من سانتى مانتال نيستم و ميفهمم که متاسفانه چنين جنگ هايى هنوز اجتناب ناپذير و ضرورى است. اما به هر درجه که از اين ها خلع قدرت کنيم و خودمان قدرت را بدست گيريم به روشى عمل خواهيم کرد که دولت و جامعه آينده بايد بر اساس آن ساخته شود: احترام به انسان و مقدم بر هرچيز حق حيات انسان از مبادى جامعه مطلوب ما است.

خاوران -  با اموال و خانواده جنايتکار مذکور چه بايد کرد؟

م – ص : خانواده ی آنها هيچ ربطى به خودشان ندارد. هيچ کس مسئول اعمال و رفتار ديگرى نيست. در مورد اموالشان هم بايد دادگاه هاى مربوطه و حکومت سوسياليستى شوراهاى مردم به وقت خودش تصميم بگيرد. من مايلم تاکيد کنم که يک شاخص مهم درجه انسانيت و بلوغ انقلاب آتى نحوه برخوردش با مسببان وضع فعلى است. در اين مورد نيز اساس برخورد نبايد انتقام جويى باشد. بلکه بايد افشاء جنايات و مصون کردن جامعه از تکرار چنين فجايعى باشد. ما ميخواهيم پايان دوره ی جمهورى اسلامى ، اعدام و جنايت را اعلام کنيم و اين بايد از همان روز اول معلوم و روشن باشد. اگر حکومتى با حکم «اعدام انقلابى» سران فعلى رژيم به ميدان بيايد بايد شديدا به انقلابى بودن آن ترديد کرد!