گنجى

و کمدى تراژدى جديد جمهوريخواهان

 

سياوش دانشور

 

جمهوريخواهان دوباره طومار ميچرخانند. يادمان باشد بيشتر اينها طرفداران سابق جناب خاتمى و حجاريان و رفسنجانى و خامنه اى و خمينى بوده اند. سازمان اکثريت و انشقاقات حزب توده ستون اين حرکت را تشکيل ميدهند. شبه ليبرالهاى ناسيوناليست و نيمه سلطنت طلب و "مسالمت جو" و بقول خودشان "ضد انقلاب" بخشى ديگراند. ميگويند با فراخوان اکبر گنجى براى آزادى زندانيان سياسى بايد اعتصاب کنيم. ميگويند راهى ديگر ندارند و اين تنها راه نزديک کردن جمهوريخواهان به همديگراست. ظاهرا دوباره رهبرى، کسى، دستاويزى يافته اند تا دوباره سياست ژنتيکى شان،  يعنى مقابله با دخالت مستقيم جنبش آزادى و برابرى براى سرنگونى جمهورى اسلامى را پيش ببرند. ديروز براى توضيح خودشان به ولتر و جان لاک متوسل ميشدند امروز به کانت! مسئله اما در وراى لفاظى هاى اين شکست خوردگان ساده است: اين تلاش براى گذاشتن ايستگاهى ديگر در مقابل روند مبارزه مستقل مردم براى برچيدن بساط حکومت مذهبى و نظام سرمايه دارى در ايران است. اين تعريف نقطه سازشى جديد و تلاش براى تحميل آن به مبارزه مردم عليه کل پديده جمهورى اسلامى است. اين تلاشى براى شکل دادن به ويترين انقلاب مخملى در ايران است و گنجى و امثالهم قرار است مهره و شخصيت اين سناريو باشند. تلاشى است براى شريک شدن در پروژه هاى آمريکا و غرب در ايران. آيا بجائى ميرسند؟ پاسخ سياسى و عملى ما اينست که دوامتان به اندازه جار و جنجال نشست هاى بى حاصل برلين و پاريس است. دوامتان به اندازه چراغانى براى شيرين عبادى است. کمونيسم کارگرى و جنبش وسيع آزادى و برابرى اين را تضمين خواهند کرد.

 

مسئله چيست؟

پذيرش صورت مسئله آنطور که گنجى و طرفدارانش طرح ميکنند گمراه کننده است. اگر قبول کنيم که صورت مسئله خاتمى "جامعه مدنى" بود و يا صورت مسئله شيرين عبادى "حقوق بشر" بود، آنوقت بايد قبول کنيم که هدف گنجى هم واقعا "دمکراسى و جمهورى" و آزادى زندانيان سياسى يا لااقل چند نفر زندانى سياسى است. اما اينها اسامى رمز هستند. حود مسئله نيستند. هدف واقعى و روندهائى که مثلا خاتمى را جلو صحنه پرتاب ميکند و يا شيرين عبادى و سازگارا و ديگران را زير نور قرار ميدهد، قالب زدن تلاش مستقل مردم براى عبور از جمهورى اسلامى است. به طريق اولى هدف سياسى گنجى دامن زدن به مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى نيست. بگذاريد خوشبين باشيم و بقول معروف "مته به خشخاش نگذاريم"، راستى کدام انسان نرمالى پيدا ميشود که از آزادى فورى و بيقيد و شرط کليه زندانيان سياسى به وجد نيايد؟ کدام انسان شريفى پيدا ميشود که آرزو نکند و نخواهد که در آن جامعه مقوله "زندانى سياسى" به تاريخ بپيوندد؟ اين خواست و مبارزه، تاريخى به عمر رژيم اسلامى دارد. حتى برهه اى از تاريخ که اين "پرومته" جديد، آقاى اکبر گنجى منصوب خمينى در سپاه پاسداران همراه با دوستان تازه "دگر انديش"، در سياست سرکوب و دستگيرى و توليد دهها هزار زندانى سياسى و شکنجه و اعدام آنها سهيم و عنصر فعاله بودند. اگر ساده لوحى پيدا ميشود که صورت ظاهر مسئله را از گنجى پذيرفته است، تنها پاسخ  اصولى و شرافتمندانه چنين کسى به گنجى اينست که "آقاى گنجى لطفا ته صف"! بگذاريد خوشبينى را ادامه دهيم. اگر واقعا مسئله گنجى آزادى زندانيان سياسى است، اگر گنجى امروز ديگر گنجى سابق سالهاى ٦٠ و گنجى کنفرانس برلين مدافع جمهورى اسلامى  نيست، چرا صريحا و بدون سفسطه آخوندى و شبه ليبرالى و بدون آويزان شدن به کانت، نميگويد که من کشتارهاى حکومت اسلامى را در سالهاى شصت و بعد آن بعنوان جنايتهاى هولناک عليه بشريت محکوم ميکنم؟ چرا اعلام نميکند که شخصا در بخشى از اين اين جنايتها و سرکوب خونين انقلاب شريک است و از مردم ايران و خانواده هاى زندانيان سياسى و قربانيان اين تاريخ معذرت ميخواهد و طلب بخشش دارد؟ چرا شرکا و دست اندرکاران و همکاران خود را که امروز همگى در بدنه رژيم اسلامى و اپوزيسيون مجاز لم داده اند، معرفى نميکند؟ چرا بجاى خواست محاکمه سران جنايتکار و دست اندرکار کشتارهاى متعدد کمونيستها و آزاديخواهان و مخالفين، خواست "بخشش يکجا سران حکومت" را مطرح ميکند؟ گنجى اول مردم را "خشونت طلب و انتقامجو" معرفى ميکند و بعد با بحث "بخشش يکجا سران حکومت" قيافه مادر ترزا را ميگيرد! نه آقاى گنجى، مردم اعلام نکرده اند که سر ميبريم و زبان ميبريم و اعدام و سنگسار ميکنيم و در تابوت نگه دارى ميکنيم، اينها  فرهنگ و عمل و تاريخ مستند حکومت تا ديروز عزيز شما هستند. مردم ميگويند اعدام نه، زندان نه، شکنجه نه، اما نميگويند اجراى عدالت نه! چگونه بايد مردم ايران اين دوره سياه را پشت سر بگذرانند، آيا راهى بجز کشف و ثبت حقايق از زبان عاملانش، همانطور که بوده است، بطور علنى و در دادگاههاى عادلانه وجود دارد؟ چرا شما ميخواهد اجراى عدالت، يعنى تنها راه عبور مردم ايران از آنچه بر آنها گذشته است، را مسدود کنيد؟ آيا اين ربط مستقيمى با پروژه سياسى شما ندارد؟

 

مردم آزاديخواه ايران همان مردمى اند که سالها و مقدم برشما براى آزادى فورى کليه زندانيان سياسى مبارزه کرده اند. اين مردم تاريخ جنايتهاى آشويتس اسلامى را ثبت کرده اند و شاهدان زنده آن هنوز در عرصه تلاش براى سرنگونى ارتجاع و سرمايه در ايرانند. اين همان مردمى است که از جمله خواستار آزادى امثال اکبر گنجى شدند، آنهم با علم به اينکه گنجى کيست و مثلا کسى است که در جريان فرمان حجاب اجبارى خمينى، داستان تيغ زنى و پونس زدن حزب الله  و سپاه را به پيشانى زنهاى بى حجاب را خوب يادش مى آيد! پرنسيپها و دامنه آزاديخواهى و انسانيت و شرافت اين مردم بسيار بالا است. اين جنبش جمهورى اسلامى را نميخواهد و تلاش گنجى و شرکا در دو خرداد و کنفرانس برلين را به شکست کشاند و همراه آن خود شما را به فاصله با همان چيزى که در کنفرانس برلين مى گفتيد وادار کرد. وادارتان کرد که اعلام کنيد اين رژيم اصلاح نميشود. آقاى گنجى، شما هنوز خيلى به رژيم نزديک و بسيار بيشتر از مردم دوريد. مگر بقيه تلاشهاى سابق تان چيزى جز مقابله با مهار جنبش آزاديخواهانه و انقلابى سرنگونى جمهورى اسلامى بوده است؟ مگر امروز هم همين را نميگوئيد؟ حقيقت اينست که گنجى از رژيم و "اصلاح درون حکومتى" آن فاصله گرفته است اما هنوز به بنيانهاى فکرى کل رژيم اسلامى از جمله مقابله با انقلاب و سرنگونى و اعلام اينکه "من ضد انقلابم"، بستن پرونده بخشى از جنايات رژيم در سال شصت که خود او و دوستانش متهم درجه يک آن هستند، بخشش کل جنايتکاران، و ابقا دستگاه سرکوب و نظام فقر و فلاکت وفادار مانده است. گنجى حرفى براى زدن ندارد. نه روده درازى در مورد کانت و نه تزهاى مشعشع و کهنه در باره جمهورى و دمکراسى، پروژه گنجى را نميتوانند پنهان کنند. گنجى ميخواهد چلبى جنبش ملى - اسلامى باشد و تلاش ميکند با چنگ زدن به گوشه اى از خواست مردم و البته لوث کردن آن کالاى خود را به بازار بياورد. توصيه برخى از دوستانش به اينکه برو مستقيم با رايس و بوش حرف بزن و بحث جلسات چند نفره شان در شهرهاى اروپا، به اندازه کافى گويا است. دوستان گنجى حق دارند، حوصله شان سر رفته است. پا به سن گذاشته اند. در کشورهاى همسايه هم کيشان اينها زير سايه آمريکا به نان و نوائى رسيدند. اينها ميخواهند گنجى را جلو بياندازند تا هم به خود سر و سامانى بدهند و هم شبها را با اين اميد بخوابند که شايد فردا نقش "رجال دولت آشتى ملى" حاصل انقلاب مخملى را بازى کنند. اما اين پروژه در ايران در اشکال مختلف به بازار آمده و شکست خورده است. از بحث "رفراندم و شصد ميليون دات کام" کسى چيزى يادش نمى آيد. پيش از آن شيرين عبادى و پروژه نوبل تست شد و دو هفته اى تمام شد و قبلتر دو خرداد و خاتمى و خود جناب گنجى و کنفرانس برلين از سر راه مبارزه مستقل مردم کنار زده شدند. مسئله اين نيست که عقل سليم به جمهوريخواهان ايرانى حکم نميکند که بجاى علاف کردن خود واقعيات و روندهاى سياسى ايران را درک کنند. مسئله اينست که از مبارزه مستقل و راديکال مردم بيشتر از جمهورى اسلامى ميترسند. اينها اگر به اندازه بوش و خامنه اى ضد کارگر و کمونيست و ضد تغييرات ريشه اى نباشند، کمتر نيستند.

 

پروژه گنجى و جست و خيز جديد جمهوريخواهان ايرانى پوچ است. اين راه شکست خورده است. از آن "عبور" شده است. مردم ميفهمند، شعور دارند، دنيا را دارند نگاه ميکنند، مکان واقعى ابزارهاى فشار سياسى غرب بر رژيم اسلامى را ميشناسند. سياست غرب از جمله براى استفاده ريموت کنترلى از اعتراض مردم براى اعمال تغييرات مورد نظر در جمهورى اسلامى را ميشناسند. گنجى و دوستداران و موافقينش آب در هاون ميکوبند. طرح گنجى کپى رنگ و رو رفته طرح رفراندم هم نيست، يک نمايش سنتى و شرقزده ملى- اسلامى است که نه ربطى به مکانيزم اجتماعى مبارزه کارگران و مردم ايران دارد و نه حتى ارزشى در محاسبات سياسى آنها براى عقب راندن جمهورى اسلامى. پروژه گنجى و طومار چرخانى جديد جمهوريخواهان مکلا تنها تکرار يک تاريخ در شکل  کمدى تراژيک آنست.

 

گنجى صلاحيت ندارد!

جنبش آزادى و برابرى انتقامجو نيست. هدف اين جنبش نفى پايه هاى ارتجاع و خشونت سيستماتيک سرمايه و حکومتهايش عليه زندگى روزمره مردم است. اگر گنجى از گذشته خود و سرکوب مخالفين پشيمان است بايد همين را صريحا بگويد و آمادگى اش را براى پاسخگوئى به مردم در شرايطى عادلانه اعلام کند و از همين امروز اطلاعاتش را در باره اين جنايات بدون کم و کاست منتشر کند. اگر گنجى چنين کند، مردم ايران تا اين حد نجيب و سياسى هستند که گنجى و امثال او را که دست به چنين اقدامى ميزنند به عنوان کسانى که از رژيم فاصله گرفتند بپذيرند، اما پذيرفتن گنجى به عنوان "ناجى" و "رهبر" خودگمارده ديگر زياده روى است. حتى در سطح صورى بحث آزادى زندانيان سياسى، گنجى فاقد چنين صلاحيتى است. ازاين موضوع ميگذريم که گنجى ابتدا نام سه زندانى سياسى را مطرح کرد و زير فشار انتقادات حتى خوديهاى جنبش ملى- اسلامى حرفش را تغيير و در واقع توجيه کرد. 

       

مکان پروژه گنجى

شتاب سياست در ايران هر روز تند ميشود. جمهورى اسلامى در منگنه اعتراض مردم است. از نظر بين المللى و منطقه اى زير فشار است. صفوفش متشتت و صد پاره است. موقعيت اقتصادى اش وخيم است. عدم مشروعيت سياسى اش بيش از هر زمان است. دولت احمدى نژاد با تمام سرکوب و بگير و ببندها هنوز نتوانسته است "خطر" هجوم مردم به حکومت اسلامى را منتفى و يا به عقب بندازد. آمريکا و غرب از دريچه ديپلماسى اتمى تلاش دارند اسلام سياسى در ايران را تابع سياستهاى منطقه اى و بين المللى کنند. سياست غرب در مورد ايران يک آپشن نيست. اينها تمام راه ها را باز گذاشته اند. کم نيستند نيروها و جرياناتى در اپوزيسيون ايران، از اسلامى و اسلامى ضد آخوند تا سلطنت طلب و جمهوريخواه و ناسيوناليست و قوم پرست، که توسط غرب بعنوان اهرم فشار عليه جمهورى اسلامى چه در گذشته و چه امروز مورد استفاده قرار ميگيرند.  گنجى و سازگارا و افشارى و مهرهاى مغضوب جنبش ملى اسلامى يکى از اينهاست. آخرى هم نيست. در اين روند کشمکش و سازش هر کدام قرار است نقشى را بازى کنند. تنها جريانى ميتواند بعنوان عنصر مطلوب و کارآمد در سياست ايران براى غرب نقش ايفا کند که قادر باشد بدون دخالت مردم مسئله را  به طرق "بهداشتى"  فيصله دهد. مردم را در خوشبين به بالا کند و در انتظار نگه دارد و همزمان هم خطر سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى را نفى کند، هم ارکان اصلى سرمايه دارى و شخصيتهاى جنايتکار حکومتش را از تير رس مبارزه مردم دور نگه دارد و هم با اصلاحاتى در ظاهر قدرت سياسى مردم را خانه بفرستد. گنجى و جمهوريخواهان تلاش ميکنند اين رل را بازى کنند، يادشان رفته که اين داستان کهنه است و هر بار سرشان به ديوار سحت واقعيتهاى سياسى خورده است. اما معضل مهمتر شان بى ربطى به روندهاى بنيادى در جامعه و روياروئى طبقات اجتماعى است. براى گنجى و پروژه اش همان قانونمندى حکم ميکند که براى کل بورژازى در هيئت جنبش ملى اسلامى. تاريخ اين جريان در ايران تمام شده است. گنجى تنها منويات اين جنبش را در بسته بندى جديدى عرضه ميکند. هدف همان است، شخصيتها و نيروهاى طرفدار همانند، آرمانها و توهمات همانند. روشهاى مبارزه همانند. نفرت از تلاش مستقيم مردم و انقلاب همان است. با اين تفاوت که نه مردم همان مردم دوره دو خرداد هستند، نه رژيم همان موقعيت داخلى و بين المللى را دارد، نه سطح مبارزه همان است و نه نيروها و جنبشهاى مطرح در جامعه همانند. گنجى دير آمده است، پروژه اش شانسى ندارد، و بدتر از همه تاريخ اين جنبش و شخصيتهاي "خوشنام" اش معرفه اند و چنگى به دل کسى نميزنند. با اينحال جنبش آزادى و برابرى بايد با قاطعيت ماهيت اين پروژه ها را افشا کند، تحميل نقطه سازشها به مبارزه مردم عليه رژيم اسلامى را به شکست بکشاند و سياست مستقل و راديکال خود را براى نفى تمام عيار جمهورى اسلامى و آزادى فورى و بيقيد و شرط کليه زندانيان سياسى پيش ببرد.