Welcome to the Website of Kanoone Khavaran

The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran

 

 

 دادخواست

کانون زندانیان سیاسی ایران

كميته بين المللى عليه اعدام

 

کميته بين المللى عليه سنگسار

 
     

زندانی سياسی  آزاد بايد گردد   

 

خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست

باز هم قصه ي  مارينا

 

 

بعد از خبر انتشار كتاب مارينا كه در رابطه با حوادثیست كه در زندان اوين در اوج وحشيگري جمهوري اسلامي بر فرده نامبرده اتفاق افتاده بود مواضع مختلفي بخصوص از طرف زندانيان آن دوره اتخاذ شده است.من نيز به سهم خود كه هشت سال در بند جمهوري اسلامي بوده ام صلاح ديدم كه نظرم را در اين رابطه بازگو كنم.

تمامي كساني كه در زندان بوده اند خوب ميدانند كه پديده اي به نام تواب سازي عموما از چه پروسه هاي دردناكي عبور ميكرد تا افراد سر موضع را با خفت و خواري و نهايتا به ابزار دست زندانبان تبديل ميكردند  كه اين افراد گاها از خود بازجوها بيشتر در اذيت و آزار و شكنجه و لو دادن زندانيان و حتي اعدامشان نقش داشتند.اينكه توابها را ميشود درجه بندي كرد و با توجه به موقعيتهاي مختلفي كه منجر به بريدن آنها ميشد در موردشان قضاوت نمود نيز واقعيتي ست.در برخورد با پديدهاي اجتماعي به تاريخ زندگي انسان در مجموع دو نگاه وجود داشته است.يكي از موضع برخورد با علت ها و عوامل بوجود آورنده ي آنها و ديگري از موضع برخورد با معلولها ، يكي تقصير را به گردن علت ها ميداند و ديگري گريبان معلوها را ميچسبد و ميخواهد تقصيرها را به گردن آنها بيندازد.اين درست است كه توابين قربانياني بيش نبودند اما اين دليل نميشود كه با اين حكم درست مهر سكوت بر دهان همگان بزنيم و مسئله را تمام شده بدانيم.چرا كه طبق آن پس به عنوان مثال در مورد هيتلر و ولاجوردي و خميني و پينوشه نيز نبايد قضاوتي بكنيم چرا كه آنان نيز معلول شرايط داده شده بودند و قرباني، مادر برخورد با تمامب پديده هاي اجتماعي همانطور كه به درستي نظام طبقاتي را در تحليل نهائي مسبب بوجود آمدن آنها ميدانيم اما خود آن پديده ها را نيز بعنوان صورتهاي خارجي آن نظام قضاوت ميكنيم هم عوامل بوجود آورنده ي اعتياد را قضاوت ميكنيم هم خود فرد معتاد را، هم اذيت و هم آزار زنان را محكوم ميكنيم هم دلايل پيدايش آنرا، اينكه انقلابيون واقعي براي تغيير و بوجود آوردن دنياي شايسته ي بشريت بايد به سراغ علت ها و ريشه هاي مسائل بروند نبايد باعث اين بشود كه بالاخره آنجايي كه قرار است در مورد مثلا بهزاد نظامي كه در جلوي ديد همگان در بند 2 قزلحصار در گوش بچه ها با چكش ميخ فرو ميكرد و با شلاق به پيشاني زندانيان دست و پا بسته ميزد و بعد از آن شمع گداخته را به پيشاني آنها ميريخت و به بچه هاي 15 ساله تجاوز ميكرد بگوييم كه او قرباني نظام بود و نبايد محكومش كنيم. بله من نيز كاملا موافق مبارزه با علت ها هستم اما اگر كسي از من بپرسد بالاخره  آيا بهزاد نظامي شكنجه گر بوده يا نه بگويم كسي حق ندارد راجع به معلولها قضاوت كند.همانطور كه در بالا نيز اشاره كردم طبق اين نگاه ما در مورد هيچ فردي نميتوانيم حكم كنيم چرا كه اعمال همگان در تحليل نهايي به علت ها بر ميگردد اما در مورد مضمون كتاب مارينا ، به عقيده ي من كتاب را در رده ي كتاب ها ي داستاني بايد نگاه كرد اگر كسي تحليل هاي سيد خندان و داستانهايي از قبيل آخوند خوب آخوند بد و خزعبلاتي از اين دست را در مورد جمهوري اسلامي باور كرده است يا مثلا بجاي نشان دادن ماهيت  و چهره ي جنايتكار اصلاح طلب ها بيايد مثلا بگويد راستي ميداني كه خاتمي فوتبال هم بازي ميكند و يا مثلا بچه ها را هم دوست دارد و تحليل هاي بچه گول زني از اين دست ، ميتواند قصه ي پريان خانم مارينا را نيز در مورد زندان باور كند .كتاب خانم مارينا به درد هم چيز ميخورد بجز بازگوئي واقعيت هاي هنوز ناگفته ي بسياري از آن دوره ي سياه تاريخ نسلي كه براي تحقق آزادي  و برابري با سري افراشته پرچم پيروزي انسانيت را در قلب سياهي و مرگ زنده نگه  داشتند.

حسن گلزاری