Welcome to the Website of Kanoone Khavaran

The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran

 

 

 دادخواست

کانون زندانیان سیاسی ایران

كميته بين المللى عليه اعدام

 

کميته بين المللى عليه سنگسار

 
     

زندانی سياسی  آزاد بايد گردد   

 

خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست

 به بهانه سالگرد تیرباران تقی شهرام

       

 

دوم مرداد سالگرد تیرباران محمد تقی شهرام، کمونیست انقلابی توسط رژیم جمهوری اسلامی در سال 1359 می باشد. تقی شهرام در سال 1326 در تهران متولد شد.  در سال 1347 دررشته ریاضی دانشگاه تهران دوره دانشجویی خود را آغاز نمود. اواخر سال 1348 توسط حسین جوهری و محمد حیاتی به عضویت هسته های اولیه ای که بعدا سازمان مجاهدین را تشکیل میدادند، در آمد. در ضربه شهریور 1350 به سازمان مجاهدین، وی دستگیر شد وجزء 11 نفری بود که  در بهمن 1350 توسط رژیم شاه در مقابل خبرنگاران داخلی و خارجی محاکمه شد و به 10 سال زندان محکوم گردید. 10 نفر دیگر این گروه، ناصر صادق، محمد بازرگان، مسعود رجوی، علی میهن دوست، منصور بازرگان، مهدی فیروزان، حسن راهی، محمد احمدی ، مصطفی ملایری و محمد غرضی بودند که به همراه تقی شهرام محاکمه شدند. به غیر از محمد غرضی که صلاحیت دادگاه را تایید وبا ندبه و ناله تقاضای بخشش ملوکانه کرد، بقیه صلاحیت دادگاه را نفی کرده و به دفاع از  حقوق مردم در مقابل رژیم پرداختند( محمد غرضی تنها فردی بود که در این دادگاه تبرئه شد و بعد از انقلاب وی در رژیم جمهوری اسلامی از مسولین بالای سپاه، بازجوی زندانیان سیاسی،استاندار خوزستان، وزیر نفت و وزیر مخابرات شد وبا کینه عظیمی سعی داشت با شکنجه، زندانیان را به ندامت علنی بکشاند).

تقی شهرام درزندان در تدوین بسیاری از مدافعات رهبران مجاهدین در دادگاههای رژیم سهم داشت واصطلاح "جامعه توحیدی بی طبقه" را وی برای اولین بار وارد ادبیات سازمان مجاهدین خلق نمود. او بدلیل سازمان دادن اعتصاب در زندان و متشکل کردن زندانیان، به زندان ساری تبعید شد. در زندان ساری وی توانست درجریان آموزش ریاضی به ستوان احمدیان افسر نگهبان زندان، وی را با خود همراه کند و با کمک وی و یک زندانی سیاسی دیگر به نام رفیق حسین عزتی کمره ای با مقدارزیادی اسلحه و مهمات و چهار دستگاه بی سیم از زندان فرار کند. این فرار تاریخی در 15 اردیبهشت 1352 انجام گرفت.

تقی شهرام پس از پیوستن مجدد به سازمان مجاهدین خلق و بعد ازبخون تپیده شدن رضا رضایی در یک درگیری با نیروهای رژیم، به عضویت کادررهبری سازمان درآمد. وی در این موضع توانست با جمعبندی ازبحران سازمان( که بدنبال ضربات سال 1350 شکل گرفته بود)، به این نتیجه برسد که اندیشه مذهبی سازمان درتناقض با اهداف آن برای بوجود آوردن یک جامعه توحیدی بی طبقه قرار دارد و اندیشه مارکسیستی را جوابگوی رسیدن به اهداف برابری طلبانه سازما ن ارزیابی کرد. وی توانست بیش از 80 درصد از کادرها و اعضای سازمان را طی یک مبارزه ایدیولوژیک که از اواسط سال 1352 شروع شده بود با خود همراه کرده و بیانیه تغییر ایدئولوژیک سازمان را در سال 1354 منتشر سازد. پروسه تغییر ایدئولوژیک البته با اشتباهاتی مهلک از طرف وی همراه بود. وی بجای انشعاب از سازمان مجاهدین و اعلام یک سازمان جدید، با باور براینکه نیروهای اسلامی باقیمانده چنانچه متشکل شوند یک سازمان دست راستی ضد کمونیستی بوجود می آورند، دررهبری سازمان  ترور 2 نفر به اسامی مجید شریف واقفی( عضو سوم رهبری) و مرتضی صمدیه لباف را تصویب نمود. قصد این دو نفراین بود که انبارامکانات سلاح را تحویل نداده و تشکیلات خود را تحت نام سازمان مجاهدین خلق ادامه دهند. درترور مزبور، مجید شریف واقفی کشته و مرتضی صمدیه لباف مجروح و دستگیرشد که سپس توسط رژیم تیرباران گردید. رژیم جمهوری اسلامی در تبلیغات خود و حتی در جریان دادگاه  سعی کرد کشته شدن عده ای دیگررا نیز به پروسه تغییر ایدئولوژیک نسبت دهد. برای مثال کشته شدن حسن حسنان، مترجم سفارت آمریکا را(وی عضو سازمان بود و درجریان ترور مستشاران آمریکایی بدلیل اشتباه مسول عملیات کشته شده بود) وبا وجود آنکه وی درزمان کشته شدن مذهبی نبود،او را مذهبی جلوه داده و کشته شدنش را نه بر اثر اشتباه بلکه عمدی جلوه دهد. درحالیکه در نشریات داخلی سازمان، رهبر عملیات با انتقاد از خود دقیقا توضیح میدهد که چگونه بر اساس اشتباه در علامت دادن این فاجعه شکل می گیرد. همچنین سازمان مجاهدین با انتشار اطلاعیه ای در همان زمان در مشهد، بدون آنکه به ارتباط حسن حسنان با سازمان اشاره کند، کشته شدن وی را نتیجه اشتباه رهبر عملیات دانست. همچنین رژیم خودکشی فاطمه فرتوک زاده را (که بدلیل ناراحتیهای روحی وی  بود)، مشکوک اعلام کرده وسعی کرد آنرا به ترورهای درون سازمان نسبت دهد.

در سال 1356، طی یک پروسه مبارزه ایدیولوژیک،بخش مارکسیست شده سازمان مجاهدین پس از انتقاد به خود، نامش را به بخش منشعب از سازمان مجاهدین تغییرداد و عضویت تقی شهرام را لغو کرد. متاسفانه بخش منشعب، تحت فشارنیروهای ارتجاعی مذهبی که بعد از قیام 1357 قدرت را به چنگ خود در آورده بودند، با وجود آنکه تقی شهرام انتقادات بخود را پذیرفته بود، هیچ کوششی برای ابقای عضویت وی درسازمان نکرد.

تقی شهرام 11 تیرماه 1358 توسط نیروهای جمهوری اسلامی دستگیرشد و جمهوری اسلامی پس از یکسال زندانی، وی را درعرض چهار روزمحاکمه ای فرمایشی کرد. تقی شهرام با برسمیت نشمردن دادگاه، به غیر از روز اول، حاضر نشد در دادگاه حضور یابد. سازمان مجاهدین درمورد این محاکمه هیچ موضعی نگرفت و فقط خواستار حضور نماینده خود در دادگاه شد که رژیم موافقت نکرد. سازمان پیکار، گروه نبرد و آرمان و عده ای ازفعالین منفرد چپ، کمیته دفاع از تقی شهرام را تشکیل دادند و محاکمه وی را حمله علیه نیروهای چپ نامیدند. هادی اسماعیل زاده وکیل تقی شهرام بود که دادگاه به بهانه " مسلط نبودنش به قوانین اسلامی" صلاحیت وی را برای وکالت نپذیرفت. رفیق تقی شهرام پس از 4 روز محاکمه فرمایشی  در دادگاه رژیم به ریاست عبدالمجید معادیخواه، که خود زمانی از طرفداران سازمان مجاهدین بود، دربامداد دوم مرداد 1359 تیرباران شد.

پس از تیرباران وی، در میان نیروهای چپ شایع شد که وی قصد فرارهم داشته است. ولی بدلایل امنیتی جزئیات این مساله هیچوقت پخش نشد. برطبق گفته های رفیقی که خود درسازمان دادن فرار نقش داشت، نقشه فرار تقی شهرام از زندان رژیم با موفقیت تا مرحله اجرا پیش میرود و درروزی که رفقا در بیرون با موتور منتظرند که وی را فراری دهند، تقی شهرام اشتباها به یکی از افراد دست اندرکار فرار شک می کند ونقشه فراروی در آخرین لحظه  اجرا نمیشود.

در سال 1358، در مراسمی که در دانشگاه صنعتی (درزمان شاه نام رسمی آن دانشگاه، صنعتی آریامهربود که همیشه دانشجویان مبارز از آن به اسم دانشگاه صنعتی نام می بردند) برگزار شد و نام این دانشگاه به صنعتی شریف  تغییر پیدا کرد. این نام گذاری نه برای تقدیراز شریف واقفی، بلکه برای حمله علیه کمونیستها بود. خواهر شریف واقفی که از حزب اللهی های طرفدار خمینی بود، علیرغم تلاش سازمان مجاهدین حتی حاضر نشد برادرش را به مجاهدین مذهبی نسبت دهد و در پیام خود در این مراسم در مقا بل سازمان مجاهدین نیز موضعگیری کرد. بخش بزرگی ازجنبش چپ با توجه به ضد کمونیستی بودن این نامگذاری، هیچگاه این نام را برسمیت نشناخت وبه همین دلیل همیشه از این دانشگاه در ادبیات خود با نام " دانشگاه صنعتی" نام می برد.

تقی شهرام نوشته های زیادی از خود بجا گذاشت. پس از دستگیری اول، وی مقاله "خرده بوژوازی و نقش آن" را نوشت که از مهمترین مقالات تحلیلی پس از دستگیریهای سال 1350 در سازمان مجاهدین می باشد. وی دراین مقاله به خطر نزدیکی زیاد به بازار و جلب حمایت آنان و عدم اتکا به کارگران و زحمتکشان اشاره می کند. همچنین وی اولین بار اصطلاح "جامعه توحیدی بی طبقه" را وارد ادبیات سازمان مجاهدین خلق نمود. تقی شهرام همچنین نویسنده " بیانیه تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران" بود که درآن به تناقضاتی که موجب تغییرایدئولوژیک اکثریت اعضای آن و مارکسیست شدنشان شد، پرداخته بود. دراین مقاله وی همچنین با نقل قولهایی از استالین نشان میدهد که با وجود سرمایه داری خواندن دولت شوروی، هنوز هیچ مرزبندی با تفکرات ارتجاعی استالین ندارد. برخوردهای انحرافی وی در جریان تغییر ایدئولوژیک ریشه در این تفکرات وی داشت. درمهر ماه سال 1354، وی کتاب " احتضار امپراطوری دلار و توطئه های امپریالیستی آمریکا" را منتشر نمود که در آن با اشاره به چهار برابر شدن قیمت نفت، به تجزیه و تحلیل سیاستهای آمریکا و سرمایه امپریالیستی پرداخته بود. با انتشار مقاله " سازماندهی و تاکتیکها" به تجزیه و تحلیل ضربات سال 1354 و 1355 که با تاکتیک جدید ساواک در تعقیب و مراقبت موجب ضربات وسیعی به سازمان چریکها و مجاهدین شده بود پرداخته و طرح سازماندهی منفصل را مطرح نمود که موجب جلوگیری ضربات بعدی شد. با انتشار مقاله "ظهور امپریالیسم ایران و تحلیلی بر روابط ایران وعراق" به بررسی خواسته های بورژوازی ایران برای تسلط بر بازارهای منطقه زده و در این رابطه به تحلیل درگیریهای مرزی رژیم شاه با رژیم عراق پرداخته بود.

کتاب "مسائل حاد جنبش ما" دردو جلد در برگیرنده بجثهای تقی شهرام با حمید اشرف عضو برجسته رهبری سازمان چریکهای فدایی خلق در سال 1354 و همچنین نقدهای تقی شهرام به نظرات بخش مارکسیست جبهه ملی و گروه اتحاد کمونیستی بود که در سال 1355 منتشرشد. این بحثها در رابطه با ایجاد یک جبهه متحد از نیروهای چپ برای مبارزه با رژیم شاه انجام شده بود. رفیق تقی شهرام در ادامه نشستهایش با سازمان چریکهای فدایی خلق، با نقد مواضع این سازمان دردوری از نظرات مسعود احمد زاده و پذیرش نظرات رفیق جزنی مبنی بر جبهه متحد ضد دیکتاتوری، بدرستی پیش بینی میکند که بدینوسیله سازمان چریکهای فدایی خلق بیش از پیش از نظر استراتژی به حزب توده نزدیک شده است. انشعاب جریان معروف به بیگوند و پیوستن آن به حزب توده در سال 1356 و همچنیین نزدیکی بخش اکثریت این سازمان به نظرات حزب توده و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی در بعد از انقلاب( که ضربات جبران ناپذیری را به جنبش چپ درایران زد)، نشاندهنده تیزبینی تقی شهرام در تحلیل بخشی از مسایل سیاسی جنبش چپ بود. 

تقی شهرام در ادامه تحلیلهایش در بررسی روند رشد بورژوازی در ایران، بدرستی به ارتجاعی شدن تمام اقشاربورژوازی در تمامیت خود رسیده و نتیجه گیری نموده بود که بایستی بیش از بیش روی متشکل کردن طبقه کارگر به عنوان طبقه انقلابی در ایران نیرو گذاشت. به همین دلیل پس از تغییر ایدئولوژی سازمان، نشریه قیام کارگر را منتشر می کند که به مبارزات جنبش کارگری می پردازد. اما همچنیین با ارزیابی نادرست از این مساله نتیجه گرفته بود که با چهار برابر شدن در آمد نفت، رژیم توانسته است اقشار مختلف خرده بورژوازی را به خود جلب کند و به این ترتیب زمینه مبارزات اجتماعی در جامعه ضعیف شده است. این نتیجه گیری غلط  در زمانی گرفته شد که مبارزات مردم در ایران در حال شکل گیری بود.

منصور حکمت در یک سخنرانی در رابطه با تاریخچه گروه اتحاد مبارزان کمونیست به این موضعگیری چنین اشاره می کند:" نشستیم فکر کردیم ببینیم در میان آن همه سازمان و جریان، کدام خط است که به ما نزدیک است و به نظرش هیچ کدام ازبخشهای بورژوازی مترقی نیست؟ تنها جریانی که این را میگفت جریان تقی شهرام و رفقایش بودند ... اما (گروه) آرمان آن جریانی بود که سعی کرد سنت تقی شهرام را از نظر سیاسی ادامه بدهد." (تاریخ اتحاد مبارزان کمونیست، سخنرانی منصور حکمت در انجمن مارکس، سال 2000). منصور حکمت علیرغم تمایلی که در این سخنرانی ابراز میدارد، موفق نشد که به بررسی زندگی و مواضع سیاسی تقی شهرام بپردازد. تقی شهرام همچنین سرمقالات شماره 1 تا 6 نشریه مجاهد، ارگان خارج از کشور سازمان مجاهدین و همچنین قیام کارگر ارگان کارگری این سازمان پس از تغییر ایدئولوژیک را نوشته است.

 

افسانه یا حقیقت:  در رابطه با تقی شهرام بسیاری نوشته اند. نیروهای وابسته به سازمان مجاهدین خلق با تاکید بر اشتباهات وی در پروسه این تغییر ایدئولوژی، خود را ازشر توضیح تناقضاتی که موجب مارکسیست شدن اکثریت اعضای آن شد، خلاص می کنند. آنها با " اپورتونیسم چپ" خواندن همگی اعضای بخش منشعب که مارکسیست شدند و با انکارتناقضات موجود در تفکرات اسلامی، که نمی توانستند با هزار من سریشم آنرا به " جامعه توحیدی بی طبقه"  بچسبانند، سعی در توجیه تغییرایدئولوژیک بخش بزرگی از سازمان مجاهدین بشوند. علاوه بر این در تحلیل خود، به این مساله می پردازند که اگراین برخورد اشتباه صورت نگرفته بود، سازمان مجاهدین خلق میتوانست نقش مهمتری در انقلاب داشته باشد وخمینی نقش کمتری در سرکوب انقلاب می توانست داشته باشد.

اکنون پس از 32 سال ازانتشاربیانیه تغییر ایدئولوژیک، وقایع بسیاری اتفاق افتاده است که خلاف این مساله را نشان میدهد. مارکسیست شدن افرادی نظیر بهمن بازرگان در زندان که می گویند در همان اوایل در زندان خود را مارکسیست میدانست ( وی تنها عضو مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که در جریان محاکمه خود دفاعیاتش را بجای آیات قرآن با جمله ای از برتولت برشت آغاز نمود)، بخوبی نشان میدهد که مارکسیست شدن اکثریت سازمان واقعه ای بود که اتفاق می افتاد و اگر اشتباهات تقی شهرام نبود، ما با سازمان مجاهدین مذهبی و بخش انشعابی آن مواجه بودیم که مارکسیست بودند. بسیاری از طرفداران سازمان مجاهدین خلق نظیرهاشمی رفسنجانی، معادیخواه، رجایی، بهزاد نبوی، و افرادی که بعدا هفت گروه مهدویون، منصورون و غیره را تشکیل دادند(این هفت گروه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را پایه گذاری کردند که بعدا از پایه های اصلی سپاه پاسداران و سازمان امنیت رژیم شدند)، همگی یا طرفدار مجاهدین مذهبی می ماندند ویا جدا شده و یک تشکیلات دیگر را بوجود می آوردند. اما رسالت سرکوب انقلاب مردم بازهم به همین جریان سپرده میشد.

اگر به واقعیتهای تاریخی نگاه کنیم، درکنفرانس گوادالوپ برای غرب به غیراز نیروهای اسلامی، آلترناتیو دیگری برای سرکوب انقلاب مردم و برای مقابله با نفوذ شوروی سابق وجود نداشت. بنابراین سناریو می توانست این باشد که اگر تمام سازمان مجاهدین به رژیم نمی پیوستند، حداقل بخش مهمی از آن همان رسالتی را به عهده می گرفتند که بعد ها سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بر عهده گرفت. مارکسیست شدن بخش وسیعی از اعضای این سازمان وجدا شدن آنها، خواه نا خواه منجر به پولاریزه شدن در این سازمان میشد و راستهای آنرا متشکل تر مینمود تا به مقابله با متشکل شدن چپ بپردازند. این بخشی از روند مبارزه طبقاتی در جامعه بود که اگر اشتباهات خشونت بار در پروسه تغییر ایدئولوژیک رخ نمی داد، بازهم در روند اوضاع تغییری نمیداد. تلاش سازمان مجاهدین خلق برای شریک شدن درقدرت( دربعد از انقلاب) و در ادامه ائتلاف آن با بنی صدرو درانتظار کودتای ارتش بودن برای قبضه قدرت و در ادامه تبدیل شدنش به یک سکت مذهبی که هنوزهم حاضر نیست "لغو مذهب رسمی در ایران" را بعنوان حق اولیه شهروندان برسمیت بشمارد، نشانگر آنست که سرزنش کردن تقی شهرام برای اینکه سران رژیم اسلامی توانستند به این بهانه مردم را فریب دهند، افسانه ای بیش نیست. آنچه سازمان مجاهدین را آزرده کرد، مساله مارکسیست شدن بخش بزرگی از اعضایش بود. به همین دلیل هم مارکسیست شدن اینها را برسمیت نشناخت و آنها را " اپورتونیستهای چپ" خواند.

 تقی شهرام در بیانیه تغییر ایدئولوژیک مینویسد: " بدین قراراندیشه مذهبی مانند قبای قدیمی اما زربفتی بود ... که درمقابل هر ترمیم و گرهی، دهها گسیختگی و پارگی دیگرظاهر میشد." وی بدینگونه کارجرح وتعدیل مذهب را توسط سازمان مجاهدین که با وارد کردن ترمهای مارکسیستی انجام میشد به وصله کردن جامه ای پوسیده تشبیه می کند. متاسفانه سازمان مجاهدین خلق هیجوقت این تناقض در تفکرات اولیه سازمان را نتوانست بپذیرد و در ادامه نشان داد که چگونه با پا گذاشتن به خواسته "جامعه توحیدی بی طبقه" ، در آخر همانطور که تقی شهرام پیش بینی می کرد، سیستم اقتصادی سرمایه داری را پذیرفت و در برنامه خود نشان داد که در ادامه همان سیستمی است که بسیاری از بنیان گذاران اولیه آن، علیه آن سیستم، سازمان را پایه گذاری کردند.

نکته دیگری که بعدا روشن شد، مساله ترورهای افراد در درون سازمانهای چریکی بود. در سازمانهای چریکی آن دوران، نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین، ارتش آزادیبخش ایرلند وکنگره ملی آفریقا، این ترورها بخشی اجتناب ناپذیراز جنگ چریکی بود که ازفراز سر مردم قصد رهائی آنها را داشت. ترورهای داخل سازمان چریکهای فدائی خلق که دهها سال بعد از وقوع آن به طورناقص اینجا و آنجا مطرح می گردد، نشان دهنده این است که این ترورها فقط مختص سازمان مجاهدین خلق نبود. خود این مساله که شریف واقفی، که بعدا ترورشد، در نقشه ترور جواد سعیدی عضو این سازمان که با ساواک همکاری کرده بود، شرکت داشت، نشان میدهد که سازمانهای چریکی با همان درکی که به مسائل اجتماعی داشتند، به روابط درون تشکیلاتی خود نیزمی پرداختند. همانطوریکه با هسته کوچکی از چریکها قصد تکان دادن جامعه را داشتند، هرسد تشکیلاتی را نیز با تفنگ چریک حل می کردند.

بنا به نوشته مازیار بهروز درکتاب "شورشیان آرمانخواه"، حداقل 4 نفر در سازمان چریکهای فدائی خلق بدلیل اینکه ممکن بود خود را به پلیس تسلیم کنند، ترور شده اند. افزون بر آن، ترور عبدالله پنجه شاهی در سال 1356 که گفته میشود بدلیل داشتن دوست دختردر سازمان چریکها بوده است و یا درگیریهای دوبخش اقلیت سازمان چریکهای فدائی خلق در کردستان که منجر به کشته شدن 5 نفر میشود،  نشان میدهد که تروراعضا بدلایل مختلف تنها در سازمان مجاهدین خلق اتفاق نیفتاده است. متاسفانه برخوردهای اپورتونیستی سازمان چریکها و مجاهدین در برجسته کردن ترورهای درون سازمان مجاهدین خلق و ربط ندادن آن به کل مشی چریکی و خصوصا با تبلیغات سنگین نیروهای دست راستی و وابسته به رژیم جمهوری اسلامی، توانست جوی بوجود آورد که بسیاری از نیروهای صادق را نیز مرعوب نمود. بطورمثال درسا ل 1358 هیچ کدام از اعضا یا کادرهای سازمان چریکها در رابطه با ترورهای درون این سازمان در جامعه  سخنی نگفته بودند. هیچ عضوی از سازمان چریکها و یا سازمانهای دیگر چپ قدم بجلو نگذاشتند که درآن سالها با تحلیل مشی چریکی نشان دهند که این ترورها بخشی از نتایج اجتناب ناپذیر مشی چریکی بوده اند. این تشکلات طوری جلوه میدادند که گویا این مساله ای مختص سازمان مجاهدین بوده است وبطور فرصت طلبانه ای در برابر نیروهای دست راستی در جامعه سکوت اختیار کردند.  جالب است که سازمان مجاهدین خلق که به ترورهای پروسه تغییر ایدئولوژیک انتقاد داشت، در زمان اقامت در عراق به ترور، شکنجه و زندانی کردن بعضی از نیروهای خود هم دست زد.   

درک تقی شهرام در ارتجاعی بودن اقشار مختلف بورژوازی در ایران آن نکته ای بود که متاسفانه در اوایل انقلاب بدلیل برجسته شدن اشتباهاتش از نظرها افتاد. منصور حکمت کمونیستی بود که این مساله را مطرح کرده و به این ترتیب از وی تقدیر نمود.  در شرایطی که اکثریت چپ مرعوب جریانات راست مذهبی شده بودند، منصور حکمت گروه سهند را هواداربخش منشعب و سپس گروه آرمان اعلام نمود. ازرهبران مهم گروه آرمان جواد قائدی بود که پس از تقی شهرام، عضو مرکزیت بخش منشعب بود. منصور حکمت بدون مرعوب شدن توسط گروههای مذهبی راست، جمع کوچک خود را هوادار جریان رادیکال بخش منشعب از مجاهدین اعلام نمود. اما این هواداری اگر چه بدلیل سیاسی و آنهم مواضع ضد سرمایه داری تقی شهرام بود، ولی به نظرمن دره ای عمیق نظرات منصور حکمت را از نظرات رفیق تقی شهرام جدا می کرد. تقی شهرام متعلق به جنبش چریکی بود که کمونیسم آن مخلوطی بود از تمایلات خرده بورژوازی و ترمینولوژی مارکسیستی که میخواست ازطریق دسترسی به ماشین دولتی به قدرت رسیده و طبقه جدید بورژوازی را بوجود آورد. نظیر این جنبش در بسیاری کشورها نظیرکامبوج، اتیوپی، کوبا، آنگولا، آلبانی  و غیره، موجب شکل گرفتن دیکتاریهائی شد که با تکیه بردستگاه دولتی، نظام سرمایه داری دولتی را بوجود آوردند. این سیستم فکری فاصله بسیاری با تفکرات منصور حکمت داشت که کمونیسم را بر اساس اصول انسانی رفع استثمار انسان از انسان و لغو بردگی مزدی تعریف می کرد. به نظرمن منصور حکمت به دلیل تمایل به نزدیکی به یک جریان فعال سیاسی، نزدیکترین جریان فکری را که نفی بورژوازی را در کلیت خود دردستور قرار داشت، انتخاب نمود ولی کمونیسمی که وی تبلیغ می کرد قرابتی نه تنها با کمونیسم تقی شهرام بلکه با بسیاری دیگر از سازمانهای چریکی نیز نداشت. به همین دلیل هم وی در مرحله بعدی راه خود را جدا کرده و تشکیلات خود را شکل داد.

منصور حکمت در سخنرانی خود در گوتنبرگ در سال 2000 چنین درمورد وضعیت کمونیسم آن دوران درایران میگوید: " ما گفتیم دیگر انقلاب است، شوخی نیست. درس و مشق را ول کردیم، ماشین را فروختیم یا نفروختیم و گذاشتیمش دم در و برگشتیم در انقلاب شرکت کردیم. ما یک جمع سه چهار نفره بودیم، من اول برگشتم و دو هفته بعدش قرار بود حمید تقوائی و بچه های دیگر بیایند.  برگشتیم به عنوان کمونیست. گفتم من کاپیتال خوانده بودم، ایدئولوژی آلمانی خوانده بودم، مانیفست را خوانده بودم. کاپیتال را آنموقها بین بچه های ایرانی درس میدادیم. به عنوان کمونیست برگشتیم ایران که بپیوندیم به جنبش کمونیستی ایران تا در جدال عظیمی که شروع شده بود، کاری بکنیم. من آنموقع در دانشگاه لندن تز مینوشتم در مورد توسعه سرمایه داری و نقش دولت در ایران. هدفم این بود که نقد سوسیالیستی بگذارم بر توسعه سرمایه داری ایران. برگشتم یک نامه ای نوشتم به استاد مشاورم که آقا جان! این چیزی که من میخواستم بنویسم دارد در ایران اتفاق می افتد. در نتیجه من برنمیگردم دیگر، خیلی ممنون از لطفتان، اسم من را از دانشکده خط بزنید. اما آن چیزی که در ایران اتفاق می افتاد آن نبود که من فکر میکردم. ما توی کتاب لنین و مارکس و ببل و ترتسکی و مائو و همه اینها  را از آخر تاریخ در قامت پیروز شده شان نگاه میکنیم، غولهائی هستند. لنین برای مثال در موقعیت صدر جمهوری شوراها نگاهش میکنیم. رفتیم آنجا دیدیم کمونیسم وجود خارجی ندارد. تصور من از کمونیست این بود که  همان تصور را از مالکیت دارد که من الان دارم، به اضافه همه آن فرمولها و کتابها البته. کمونیسمی که ما آنموقع پیداش کردیم و مجبور شدیم در آغوشش بگیریم کسانی بودند که معتقد بودند که بورژوازی تا مغز استخوان وابسته است. نزدیک تر از این کسی را گیر نیاوردیم. یعنی آنوقتها کسی نبود بگوید زنده باد انقلاب پرولتری،  زنده باد کار مخفی، کار علنی، زنده باد شوراها، زنده باد برابری، زنده باد آزادی، محو باد کار مزدی، زنده باد تشکیل حزب کمونیست، ...  این حرفها نبود. یک عده میگفتند سلام بر مجاهد، و اینها مذهبی ها بودند، ویک عده میگفتند درود بر فدائی که اینها چپی ها بودند. در نتیجه شما بین انتخاب تاریخی سلام بر مجاهد و درود بر فدائی، باید کمونیسم را پیدا میکردید. کمونیسم ایران درود بر فدائی بود. وقتی نگاهش میکردی که چه دارد میگوید، گفتم نزدیکترین اش کسانی بودند که میگفتند بورژوازی ایران تا مغز استخوان وابسته است. یک تقی شهرامی بود که توی مجاهد بود و بعد انشعاب کرده بود. ولی بالاخره ما نگاه کردیم و گفتیم لنین و ترتسکی و لوزامبورگ و اینها پیشکش، در این مملکت کمونیستها آن کسانی اند که آن فرمول را بکار میبردند. و چیز بیشتری نبود. یک حزب کمونیستی کارگری که یک برنامه ای داده باشد که بگوید من میخواهم بیایم سر کار این کارها را بکنم، تاکتیک هایم این است، افقم این است، سیاستهایم این است، راجع به مبارزه مسلحانه نظرم این است، راجع به شوراها این را میگویم، راجع به سندیکاها این را میگویم، راجع به مساله ملی این است، راجع به مساله زن این است، راجع به سقط جنین و فحشا و مجازات اعدام و حقوق محکومین و حقوق متهمین این را میگویم. این حزب وجود خارجی نداشت. ما مجبور شدیم اولین کسی را که گفت بورژوازی ایران تا مغز استخوان وابسته است، در آغوش بگیریم و بگوئیم پیداش کردیم، کمونیسم همین است! یک جدال شروع شد و یک جنگ شروع شد و یک تلاش بسیار سخت و پر مشقتی شروع شد برای  گذاشتن کمونیسم روی نقشه ایران. بیست و چند سال طول کشید. حزب کمونیست کارگری ایران در انتها و یا محصول این روند است. بیست و دوسال پیش وقتی من به عنوان یک کمونیست رفتم که فعالیت کمونیستی بکنم و هیچ ادعائی هم نداشتم، البته الان هم ندارم، و میخواستم بروم خودم را به یک سازمان کمونیستی معرفی کنم و بگویم این توانائیها را دارم و فرض کنید  این مجلات را میخوانم و میخواهم ها را بفروشم، و فلان روز، فلان ساعت روی چهارپایه در مورد عقاید کمونیستی صحبت کنم، چنان سازمانی وجود نداشت که هیچ، چنین جنبشی هم وجود نداشت. جنبشی که وجود داشت، جناح افراطی جریان شرق زده، ملی گرا رفرمیستی ایران بود که میخواست ایران ذوب آهن داشته باشد. رژیم شاه را سگ زنجیری امپریالیسم و عروسک آن مینامید و میخواست حکومتی خودی باشد، و وقتی که با سران آن جریانی که میگفتند بورژوازی تا مغز استخوان وابسته است در میدان فوزیه قدم میزدی، و پاسدارهای کمیته، که آنموقع به آنها میگفتند کمیته چیها، را با لباس آلا پلنگی استتار میدیدی، دوست من برمیگشت و به من میگفت وقتی اینارو میبینی، قلبت گرم نمیشود!؟ گفتم برادر این ارتجاع اسلامی است که جلو ماست، چیزی نیست! توی میدان فوزیه جوانهای کمیته اینقدر فقط ضدشاه بود و اینقدر فقط ضد آمریکا بود که کافی بود بچه مسلمانهای کمیته لباس استتار بپوشند و لباس پارامیلیتاری بپوشند تا ایشان فکر کنند که امرش متحقق شده است. شاید این سوال بی بی سی از این سر بود، حالا که بچه های کمیته در میدان فوزیه اسلحه گرفته اند، آیا اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر و یا گروه نبرد برای رهائی و یا سازمان  رزمندگان به فعالیتش ادامه میدهد؟  این سوال از آنها به نظر من موضوعیت داشت. این کمونیسم آن موقع بود. منتها پروسه انقلاب اینقدر سریع بود که بسرعت همه این قضیه را متحول کرد، بسرعت اندیشه های مارکسیستی رشد کرد، و بسرعت جنبش کارگری رشد کرد.و در ظرف چهار سال، پنج سال واقعا یک جور کمونیسمی که بشود یواش یواش به آن پیوست، بوجود آمد. الان جوان بیست و شش هف ساله ای که مثل آنموقع من به ایران برگردد، با یک واقعیت متفاوتی روبروست. و این به علت کاری است که خیلیها که توی این سالن نشسته اند، کرده اند." به این ترتیب منصور حکمت بدرستی به فاصله عظیمی که بین کمونیسم موجود در ایران و آن کمونیسمی که وی آنرا می فهمید اشاره می کند. این مساله که وی بعد از چند ماه، تشکیلات اتحاد مبارزان را بوجود می آورد، نشان میدهد که وی خیلی سریع متوجه شد که کمونیسم را بایستی دوباره و از طریق تشکیلات جدید تعریف کند چرا که تشکلات موجود بسیارازکمونیسم دوربودند.  

 

 

ارژنگ سپاسی  تیرماه 1386

arjang.sepasi@gmail.com   

 

منابع:

1-   "بيانيه اعلام مواضع ايدئولوژيك سازمان مجاهدین خلق" در سايت انديشه و پيكار با آدرس اينترنتى http://www.peykarandeesh.org/peykarIndex.html

2-      تحلیلی بر تغییرو تحولات درونی سازمان مجاهدین خلق در سايت انديشه و پيكار

3-   تاريخچه اتحاد مبارزان كمونيست، سخنرانی منصور حکمت درانجمن مارکس لندن با آدرس اينترنتى http://hekmat.public-archive.net/fa/3620fa.html

4-      مقاله "بیاد تقی شهرام" نوشته بهروز چلیلیان

5-      "شورشیان آرمانخواه" نوشته مازیار بهروزی

6-      گفتگوی سهیلا وحدتی با مهدی فتاپورتحت عنوان"خشونت درون سازمان سیاسی چپ"

7-      سخنرانی منصور حکمت تحت عنوان"قلب کمونیسم کارگری کجا می تپد" در آدرس اینترنتی

    http://hekmat.public-archive.net/audio/4033.smil