Welcome to the Website of Kanoone Khavaran

The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran

 

 

 دادخواست

کانون زندانیان سیاسی ایران

كميته بين المللى عليه اعدام

 

کميته بين المللى عليه سنگسار

 
     

زندانی سياسی  آزاد بايد گردد   

 

خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست

 

زندانی تهران: دانشگاه، رسانه ها و جامعۀ ايرانی
شهرزاد مجاب
(Prisoner of Tehran: A Memoir, اخيرا" در پی انتشار کتاب زندانی تهران: يک خاطره
اثر مارينا نمت، بحثهائی در بارۀ محتوای آن، صحت و سقم ادعاهای نويسنده، و Toronto: Penguin Group)
جايگاه اين کتاب در مبارزه ای که عليه رژيم اسلامی در جريان است شروع شده است. من در اينجا قصد بررسی
اين کتاب را ندارم و تنها به آنچه مارينا در مورد رابطۀ خودش با من و دانشگاه تورانتو گفته و سئوالاتی که
زندانيان سياسی و فعالين سياسی مطرح کرده اند ميپردازم.
اين کتاب در ماه مه 2007 با برنامه تبليغاتی وسيعی از جانب ناشر سرشناس آن، شرکت انتشاراتی
پنگوئن کانادا، منتشر شد (همزمان با آن ناشران ديگر در آمريکا و اروپا کتاب را منتشر کردند). اگر چه اين
اولين کتاب خاطرات زندانيان سياسی ايران به يکی از زبانهای غربی نبود (قبلا" اثر مهم سودابه اردوان به زبان
سوئدی منتشرشده بود و چند خاطره ديگر به فرانسوی و آلمانی ترجمه شده بود)، با انتشار زندانی تهران برای
اولين بار، خاطرات يک زن زندانی سياسی ايرانی مورد توجه رسانه های جمعی کانادا و آمريکا و اروپا قرار
گرفت. مارينا در مراسم متعددی بمناسبت معرفی کتاب شرکت کرد، با بزرگترين رسانه های جمعی آمريکای
شمالی و اروپا مصاحبه کرد، و کتابش برای ترجمه به زبانهای مختلف قرارداد گرفت. اين استقبال بی سابقه از
خاطرات يک زندانی سياسی ايرانی جای تامل است بخصوص برای من که با سياست ها و اقتصاد سياسی تحقيق
ونشر در اين زمينه ها آشنائی دارم.
بعضی از زندانيان سياسی و فعالين سياسی، به دنبال انتشار اين کتاب، اهداف سياسی نويسنده وجزئيات
دو سال تجربۀ زندان او را زير سئوال برده اند. مارينا بعد از انتشار کتابش، در مصاحبه هايش کار خاطره نويسی
خودش را به دانشگاه تورانتو ربط ميدهد و از جمله اشاره کرده است که در پروژۀ تحقيقی من در مورد زندانيان
سياسی شرکت کرده است. عده ای از زندانيان سياسی سابق و فعالين سياسی که با تحقيقات و فعاليت سياسی من
آشنا هستند، در مورد اين رابطه بحثهائی مطرح کرده اند که در اينجا به آنها ميپردازم.
من ازدورانی که در کنفدراسيون جهانی دانشجويان ايرانی فعاليت ميکردم با وضع زندانيان سياسی
آشنائی بيشتری پيدا کردم و ازمبارزات آنها الهام ميگرفتم و در کارزارهای دفاع از آنان شرکت ميکردم. در
دوران بعد از انقلاب بسياری از رفقا ونزديکانم يا سالها در سياهچالها بودند ويا اعدام شدند. بعد از شروع به کار
تدريس در دانشگاههای کانادا، دفاع از زندانيان و مطرح کردن مبارزات آنها را در عرصه های نوينی
مخصوصا" تحقيق و تدريس و زمينه هائی چون هنر، ادبيات، سينما، و جنبشهای اجتماعی از قبيل لغو مجازات و
لغو زندان ادامه دادم.
يک جلد منابع فارسی و جلد ديگر منابع انگليسی) ) کتابشناسی مطالعات زنان ايران در مقدمۀ دو جلد
که در سال 2000 منتشر شدند، به سکوت دنيای آکادميک در مورد زندانيان سياسی زن ايرانی اعتراض کردم.
در دانشگاههای غرب، بعد از انقلاب 1357 ، تحقيقات زيادی در مورد زنان ايران انجام ميشود. اما بيشتر
استادان و دانشجويان، چه ايرانی چه غير ايرانی، زن را فقط در رابطه با اسلام می بينند و کتابها، مقاله ها، و
رسالات فوق ليسانس و دکترا بشيوۀ ملال آوری به مسائلی از قبيل شريعت و حجاب می پردازند، گوئی که به
اسارت کشيدن هزاران زن در زندانهای رژيم اسلامی هيچ ارتباطی به اسلام و شريعت و نظام دين سالار اسلامی
ندارد؛ گوئی که پديدۀ زندان، شکنجه، و سرکوب سياسی اسلامی نشده است؛ گوئی که شکنجه و زندانی کردن يک
مولفۀ دينی و جنسيتی ندارد. در چنين شرايطی، کوشش من برای تشويق دانشجويان به تحقيق در بارۀ زندانيان
سياسی معمولا" به نتيجه ای نرسيده است. بسياری از دانشجويان از محدوديتهای فکری، ايدئولوژيک، سياسی، و
حرفه ای کل نظام آکادميک با خبرند و ميدانند دست زدن به چنين کاری خلاف جريان شنا کردن است.
رسانه های جمعی عمده نيز، مانند دنيای آکادميک، به زندانيان سياسی ايران، چه زن چه مرد، توجهی
نميکنند، شايد بيشتر به اين دليل که طيف وسيعی از زندانيان سياسی هم در رژيم پهلوی و هم در رژيم اسلامی چپ
بوده اند. تلاش من در مطرح کردن مسئلۀ زندانيان سياسی در رسانه های عمده نيز دستاورد چشمگيری نداشته
است. با وجود اين، در سه سال گذشته توانسته ام که مبارزۀ زنان زندانی را از طريق نشان دادن فيلم و دعوت
تورانتو مطرح بکنم وفعالين کانادائی جنبش مخالفت با زندان و جنبش فستيوال فيلم عدالت زندان سخنران در
لغو مجازات را با زندانيان ايرانی آشنا بکنم.
2
متاسفانه جامعۀ ايرانی کانادا هم توجه کافی به بيدادگريهای رژيم اسلامی در زندانها نمی کند. در تورانتو، در سه
سال اخير، هم من وهم کانون خاوران برنامه های گوناگونی برای مطرح کردن هر چه بيشتر زندانيان سياسی در
بين جامعۀ ايرانی خارج از کشور وحساس کردن آنها به اين بيدادگريها به اجرا گذاشته ايم، بيشتر به اميد اينکه
زمينه های يک جنبش اجتماعی در دفاع از زندانيان و در مقابله با رژيم اسلامی فراهم بشود. اما برنامه هائی از
و سخنرانی زندانيان سياسی در شهر تورانتو، با وجود پشتيبانی فستيوال فيلم عدالت زندان قبيل برگزاری
روزنامۀ شهروند و تبليغ وسيع آن در ميان ايرانيان، مورد استقبال شايسته قرار نگرفته است. اين کم توجهی
جامعۀ ايرانی نسبت به زندانيان، فعالين سياسی را دلسرد ميکند، اما مثل هميشه مسئوليت اين وضع با فعالين
سياسی است نه تودۀ مردم. نميتوان بدون کار سياسی پيگير، بدون دادن آگاهی، بدون فعاليت بی پروايانه، و بدون
کنار گذاشتن سکتاريسم و منافع تشکيلاتی تقصير را به گردن جامعۀ ايرانی انداخت.
در مارس سال 2005 با مارينا نمت آشنا شدم آنهم در نتيجۀ راه يافتن او به رسانه های جمعی از قبيل راديو-
تلويزيون دولتی کانادا (سی بی سی) و روزنامۀ تورانتو ستار. خوشحال شدم از اينکه يک زندانی سياسی زن،
قدم به پيش گذاشته و به زبان انگليسی تجربۀ خودرا در سطح کانادا بازگو ميکند. با مارينا تماس گرفتم و با او
ديداری داشتم و راجع به تجربۀ زندان از او سوال کردم. برايم معلوم شد که با جامعۀ ايرانی کانادا و مخصوصا"
زندانيان سياسی رابطه ای ندارد. سعی کردم او را به جامعۀ ايرانی کانادا و بويژه زندانيان سياسی معرفی بکنم.
که به مناسبت انتشار کتاب چرا ) کلام زنان به دری، فارسی و انگليسی اين فرصت در برنامه ای تحت عنوان
نميگوئی چرا؟ اثر نسرين الماسی برگزار کرده بودم) دست داد. مارينا در اين برنامه داستان کوتاهی از خاطراتش
را به زبان انگليسی خواند و مورد استقبال قرار گرفت. هيچکس، چه زندانی سابق چه سايرين، ترديدی در مورد
او بيان نکرد.
در اکتبر 2006 بمنظورتنظيم و فهرست کردن وآماده کردن ادبيات زندانيان سياسی که در طول سالها جمع آوری
کرده بودم، دو زندانی سياسی، آناهيتا رحمانی و مارينا نمت، را بمدت شش ماه برای انجام تدارکا ت يک پروژۀ
تحقيقی استخدام کردم. هر سۀ ما تقريبا" ماهی يک بار نشستی داشتيم تا نتايج کار را بررسی کنيم. کار اصلی ما
در اين نشستها بررسی خاطرات منتشر شدۀ زندانيان سياسی بود و هيچگاه بحثی از کتاب منتشر نشدۀ او بميان
نيامد. بر خلاف ادعای نمت ، نه او و نه آناهيتا با هيچ زندانی مصاحبه نکردند. من و آناهيتا از محتوای کتاب و
جزئيات تجربۀ مارينا در زندان هيچ اطلاعی نداشيم. در سخنرانيم راجع به سرکوب جنسيت در زندان (ژانويۀ
2007 ) ، موضوعی که تا کنون کمتر مطالعه شده، از نقل قولهای مختلف از خاطرات زندانيان زن استفاده کردم.
اين نقل قولها را نمت ترجمه کرد و نقل قولی از کتاب خودش را پيشنهاد کرد که اضافه کنم.
در طول اين پروسه با ديد سياسی مارينا نمت بيشتر آشنا شدم و برايم واضح بود که روايت او از زندان با ساير
خاطرات منتشر شده تفاوت دارد. او در مصاحبه با روزنامۀ تورانتو ستار ( 30 ژانويه 2005 ) "ازدواجش" را با
بازجويش ذکر کرده بود، آنرا مخفی نگاه نميداشت و گفته بود که خاطراتش رامنتشر خواهد کرد. بمنظور درک
تفاوت تجربۀ مارينا از زندان و تجربۀ ساير زندانيان سياسی زن، ازهمان آغاز تا زمان انتشار کتاب از چند
زندانی سياسی زن راجع به او سئوال کردم، اما هيچکس چيزی از او نميدانست و کسی او را متهم به تواب بودن
نکرد. حتی از يک زندانی زن خواهش کردم که در ايران راجع به او تحقيق بکند. در واقع آقای ايرج مصداقی
اولين زندانی سياسی بود که پس از انتشار کتاب، مارينا را تواب دانست. بر اساس نقد هائی که از کتاب زندانی
تهران امروز شده جای هيچ شکی نيست که مارينا نمت تواب است.
مارينا نمت، طبق گفته ها و نوشته هايش، نوشتن خاطراتش را با گرفتن يک تک درس در دانشگاه تورانتو آغاز
.School of Continuing Studies در بخش (creative writing) نويسندگی خلاقانه کرد درس
استادش مشوقش بوده که نوشتن را ادامه بدهد. هنگاميگه در اکتبر 2006 کارش را برای من شروع کرد کتابش
زير چاپ بود. من از هيچ مرحلۀ نوشتن اين کتاب با خبر نبوده ام و به هيچ جنبۀ اين کار کمکی نکرده ام. پس از
برای جامعۀ ايرانی (book launch) انتشار کتاب، ناشر با من تماس گرفت و خواهش کرد که برای معرفی کتاب
از طريق انستيتوی مطالعات زنان دانشگاه تورانتو برنامه ای بگذارم. من با مروری بر محتوای کتاب دچار
ترديد شده بودم و پيشنهاد ناشر را رد کردم.
3
مارينا نمت در مصاحبه هايش در پيوند خودش با دانشگاه تورانتو غلو ميکند و با اينکه قرارداد ششماهه اش در
آوريل 2007 به پايان رسيد، کماکان خود را "محقق" دانشگاه تورانتو معرفی ميکند شايد برای کسب حقانيت.
او محقق دانشگاه نيست. جای سوال است که با داشتن ناشرينی چون پنگوئن و محيط سياسی مساعد برای داستانش
(پروژۀ دارودستۀ بوش برای حمله به ايران، مسلما ن ستيزی رايج در جامعه های غرب و در رسانه ها) چه نيازی
به اين غلو دارد؟ دانشگاه تورانتو، به نوبۀ خود، به تبليغات اهميت خاصی ميدهد و برای تبليغ متاع خود ادارۀ
روابط عمومی دارد. اکنون که مارينا در رسانه های عمومی به شهرت رسيده است، روابط عمومی دانشگاه نيز
نيز School of Continuing Studies . ميخواهد سوار بر موج بشود و حد اکثر تبليغات را به نفع خود بکند
به منظوربهره برداری از اين فرصت در صدد است جايزه ای بنام مارينا راه بيندازد. ناشرين هم برای تامين حد
اکثر سود ازهيچ اقدامی روی بر نميگردانند. حتی کتابفروشيهای عمده مانند شرکت زنجيره ای چپترز-اينديگو (
که رابطۀ نزديکی با رژيم آپارتايد اسرائيل دارد و از طرف مخالفين رژيم آپارتايد بايکوت ،(Chapters/Indigo
شده است، برای تبليغ هر چه بيشتر کتاب مراسم معرفی آنرا بر پا کرده است.
پروژۀ تحقيقی من هيچ همسوئی با کتاب مارينا نمت ندارد. ازنمت در يک مکالمۀ تلفنی کوتاه خواستم که بجای
استفاده از نام من حقيقت را بگويد يعنی به مدت شش ماهی که در اين پروژه درگير بوده است اشاره بکند و ذکر
کند که تحقيق من هيچ ربطی به کتاب او نداشته است. مهمترين هدف من از تحقيق، گره زدن کار آکادميک به
فعاليت سياسی است. يکی از عرصه های مهم کار من، زندان و مبارزات زندانيان سياسی زن است. در عين حال
هدفم کمک به زندانيان سياسی است که زنده مانده اند و هر کدام دنيائی از تجربه، دانش، صلابت، مقاومت و
انسانيت هستند و برای من منبع الهام بوده اند و خواهند بود.
بحث و جدل بر سر اين کتاب بسياری از مسائل را روشن خواهد کرد نه تنها در جبهۀ رژيم اسلامی، زندانبانان و
توابانش بلکه در جبهۀ زندانيان سياسی، مدافعين آنها و هواداران انقلاب. جای خوشحالی است که کتاب بلافاصله
بعد از انتشار با برخورد انتقادی زندانيان و فعالين سياسی روبرو شد. اين برخورد،از يک طرف، هشياری،
خلاقيت، و تسليم ناپذيری زندانيان سياسی را هر کجا و در هر شرايطی به ثبوت ميرساند، و از طرف ديگر
محدوديتهای جبهۀ مبارزه عليه زندان را روشنتر ميکند.
در حاليکه در ايران، خارج از زندانها، نهضتهائی مانند جنبش مقاومت خانواده های زندانيان سياسی و خاوران در
جريان بوده است، متاسفانه در خارج از کشور با وجود تعداد زياد زندانيان سياسی سابق و برخورداری از برخی
آزاديهای مدنی، از جمله سهولت ارتباط و سازماندهی، و با وجود فعاليتهای متعددی که انجام شده است، هنوز دفاع
از زندانيان سياسی ايران با وجود ده ها هزار زندانی، قتل عام آنها، و نقض همۀ تعهدات بين المللی توسط رژيم
اسلامی به يک نهضت يا جنبش اجتماعی تبديل نشده است. همانطور که زندانيان سياسی، در زندان و بيرون
از آن، مبارزۀ خود را ادامه ميدهند، منهم تحقيق و فعاليت عليه پديدۀ زندان، شکنجه، و اعدام را ادامه ميدهم. اين
تعهد سياسی-آکادميک را در عرصه های گوناگون از جمله شناساندن ادبيات زندانيان سياسی، برگزاری
کارگاههای نوشتن خاطرات، تشويق و معرفی کردن هنر زندانيان انجام ميدهم. کار تارنمای مطالعات زندانيان
سياسی زن بزبان انگليسی به اتمام رسيده است و در دسترس همگان است. تا چند ماه ديگر، برای اولين بار
کتابی که شامل خاطرات سه زندانی سياسی زن است بزبان انگليسی در کانادا منتشر خواهد شد که قرار است
مقدمه ای بر آن بنويسم. تصويری که مارينا از زندانهای ايران و رژيم اسلامی بدست داده است با تصويری که
اين زندانيان ترسيم کرده اند و يا با آنچه در ساير خاطرات منتشر شده خوانده ايم تفاوتهای اساسی دارد. ضروری
است که اين تفاوتها بررسی بشود و هدف ما بايد نقد بی محابا، نقد پيشرو و سازنده برای ارتقاء سطح مبارزه باشد.
امروز نه در عرصۀ افکار عمومی، نه در تحقيقات دانشگاهی، نه در جنبشهای اجتماعی خارج از کشور، نه در
سازمانهای حقوق بشر و حقوق زندانيان از گنجينۀ ادبيات زندانيان سياسی که تا کنون به فارسی منتشر شده استفاده
نميشود. چگونه ميتوان ورق را بر گرداند؟ چگونه ميتوان دردنيای ابوغريب، گوانتانامو بی، اوين، و زندانی
تهران به پديدۀ زندان وتواب وزندانی سياسی و زندانبان پايان داد؟