Welcome to the Website of Kanoone Khavaran

The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran

 

 

 دادخواست

کانون زندانیان سیاسی ایران

كميته بين المللى عليه اعدام

 

کميته بين المللى عليه سنگسار

 
     

زندانی سياسی  آزاد بايد گردد   

 

خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست

 

خطاب به جنبش انقلابی
(در مورد روش برخورد با توابين)
سهيلا دهماسي

 

یکی از موضوعاتی که اخیراً مطرح شده علم کردن کتابی است که به نام یک تواب به عنوان خاطرات زندان در دهه 60 نوشته شده و بنگاه های تبلیغاتی امپریالیستی با استفاده از امکانات فراوان خود، آن را در همه جا جار می زنند. این کتاب "زندانی تهران" نام دارد و نویسنده آن مارینا نمت عنوان شده و او کسی است که در دهه 60 به زندان افتاده ، تواب شده و با یک شکنجه گر ازدواج نموده و... 

امروز معلوم شده است که مارینا نمت به مدت 6 ماه در یک پروژه که توسط شهرزاد مجاب (کسی که خود را مارکسيست- فمنيست می داند) تحت عنوان تحقیق درمورد زندانيان سياسی زن  به راه انداخته شده، با آناهیتا رحمانی، که زندانی سیاسی سابق و از فعالین "سازمان 8 مارس" می باشد،  تحت نظارت خانم مجاب کار می کردند. البته از آنجا که این پروژه درچهار چوب دانشگاه تورنتو کانادا انجام می گیرد، به آنها به خاطر انجام این پروژه حقوق نیز پرداخته می شد. در طی این مدت خانم مجاب علاوه بر هر آموزشی که به مارینا نمت می داد، با دعوت زندانیان سیاسی واقعی به عناوین مختلف مارینا را نیز در آن جمع ها شرکت می داد. و او از این طریق هر چه بیشتر با مسایل زندانیان سیاسی آشنا می شد.

از نظرمن افشای توابین و نقشی که آنها در دهه 60 در سرکوب زندانیان سیاسی و ایجاد شرایط بسیار وحشتناک در زندان داشته اند، قدمی در بزرگداشت یاد زندانیان سیاسی جانباخته در دهه 60 بوده  و همچنین دفاع از زندانیان مبارزی که در آن سال ها در مقابل رژیم جمهوری اسلامی سر خم ننموده و در مقابل زندانبانان و از جمله توابین ایستادند، می باشد. با توجه به اینکه مارینا نمت هم همانطور که خود مطرح کرده است در زندان با ازدواج با یک شکنجه گر از جایگاه  زندانی سیاسی به همکار سرکوبگران تغییر جای داده و تواب گشته است، از این لحاظ برای من به عنوان یک کمونیست، سئوالاتی در رابطه با خانم مجاب مطرح است که طرح آنها را وظیفه انقلابی خود می دانم. من معتقدم که باید هر خطائی که از طرف نیروهای درون جنبش پیش می آید با صراحت عنوان شده و لاپوشانی نگردد تا مانع از ادامه و تکرار آن خطاها در اشکال ديگر بشویم. اگر پس از قيام 22 بهمن 57 ، عده ای اپورتونيست در مقام رهبری برخی از سازمانها خط همکاری با رژيم را در پيش نمی گرفتند، اگر مثلاً آنها از خمینی و یا بنی صدر حمايت نمی کردند و با هياهو و برچسب زدن به کمونيستهای انقلابی که معتقد بودند رژيم جمهوری اسلامی حافظ منافع قدرت های جهانی و سیستم سرمايه داری در ایران است و بايد با آن جنگيد، در ايجاد توهم در جامعه کمک نکرده بودند، شايد الان ما با اوضاع دیگری در جامعه خود روبرو بودیم. از این رو ما باید از گذشته درس بگیریم و امروز با قاطعیت هر چه بیشتری چه در مقابل اپورتونیست هائی که مثلاً یک روز از گنجی و روز دیگر از شیرین عبادی دفاع می کنند و چه در مقابل کسانی که امروز موضع سازشکارانه در مقابل توابین می گیرند، بایستیم. سئوالات من از خانم شهرزاد مجاب به شرح زیر است.

1- خانم شهرزاد مجاب در نامه اخير (اما بدون تاريخ) خود نوشته است که: "از محتوای کتاب و جزئيات تجربه مارينا در زندان هيچ اطلاعی نداشتيم." (منظور خود وی و آناهیتا رحمانی می باشد)

اما ايشان در پاراگراف قبل از آن نوشته است که:" در مارس سال 2005 با مارينا نمت آشنا شدم آنهم در نتيجه راه يافتن او به رسانه های جمعی از قبيل راديو-تلويزيون دولتی کانادا (سی بی سی) و روزنامه تورنتو استار." ..... "او (مارينا) در مصاحبه با روزنامه تورنتو استار (30 ژانويه 2005) "ازدواجش" را با بازجويش ذکر کرده بود، آنرا مخفی نگاه نميداشت..."  

البته در تاريخ 3 اکتبر 2006 نيز خلاصه و نقدی بر کتاب مارينا در سايت خانم مجاب درج شده که نوشته Michelle Shephard بوده و در تاريخ 30 ژانويه 2005 در تورنتو استار چاپ شده بود.

از اين واقعيات و نوشته خانم مجاب حداقل می توان نتیجه گرفت  که ايشان از متن خلاصه شده کتاب زندانی تهران و نقد مربوط به آن اطلاع داشته و می دانسته که مارينا با بازجويش ازدواج کرده است! شکی نیست که همین موضوع برای کسانی که حداقل اطلاعاتی از شرایط زندان های جمهوری اسلامی در دهه 60 داشته باشند، امر روشنی است که کسی که درآن  دهه  زندانی بوده و با یک شکنجه گر ازدواج کرده، نمی توانسته است برود در خانه بنشیند و فقط نماز بخواند. بلکه درست بر مبنای واقعیتی که جریان داشت چنان توابی دست دردست شوهر سرکوبگرش به سرکوب زندانیان می پرداخت. آیا خانم مجاب همین قدر اطلاعات اولیه را از زندان های رژیم جمهوری اسلامی در دهه 60 نداشته و یا ندارد؟(آیا وی بدون برخورداری از چنین آگاهی اولیه دست به تحقیق در مورد زندانیان سیاسی زن در دهه 60 می زند؟) و یا او به این ساده ترین امور در زندان های جمهوری اسلامی در آن سال ها واقف بوده ولی موضع سازشکارانه اش درقبال توابین مانع از برخورد درست او به مارینای تواب شده است؟ و یا کلاً چه منافعی باعث چنین برخوردی از سوی ایشان شده است؟

2- آناهیتا در نوشته (15 جولای 2007) خود نوشته است که :"به مدت 6 ماه از اکتبر 2006 تا آوريل 2007 با پروژه شهرزاد مجاب در مورد زندانيان سياسی زن همکاری کردم و با مارينا نمت در اين پروژه آشنا شدم. من می دانستم مارينا کتاب خاطراتش را نوشته و اين کتاب زير چاپ است، اما از محتوای آن باخبر نبودم."

خانم مجاب چرا شما همه واقعیاتی را که در مورد مارینا می دانستید (از جمله ازدواج او با یک شکنجه گر که بيش از يک سال و نيم قبل از شروع پروژه در تورنتو استار چاپ شده بود) با آناهیتا در میان نگذاشتيد؟ (البته اين سوال با فرض صحت ادعای  آناهيتا قابل طرح است!) چرا شما مارينا نمت، نويسنده آن خاطرات جعلی که توابی بیش نبود و نیست را به همراه آناهيتا رحمانی به مدت 6 ماه برای انجام تدارکات يک پروژه تحقيقی استخدام کرديد؟ صرفنظر از این که خانم آناهیتا خود سابقاً یک زندانی سیاسی بود و انتظار می رفت که در طی 6 ماه کار با مارینای تواب پی به ماهیت او می برد، اما باید به شما یادآوری نمود که يکی از کارهای اين پروژه تحقيقی جمع آوری اسناد گوناگون مربوط به زندانيان سياسی زن ايران است. مصاحبه مارينا با تورنتو استار هم سندی است در مورد توابيت او که توسط آن با مارينا آشنا شديد. مگر کار پژوهشی در مورد زنان زندانی سياسی نياز به تحقيق و يافتن مراجع قابل اطمينان ندارد؟ آيا از نظر شما مارینای تواب مرجع قابل اعتمادی برای این منظور بود؟ (امیدوارم پاسخ این سئوال را با تاکید بر حق تواب در نوشتن خاطراتش نداده و بحث را به بیراهه نبرید. نه فقط امروز بلکه از دیرباز هم حتی جنایتکارترین افراد به مکتوب کردن خاطرات خود پرداخته اند. بحث این نیست.)

3- اکنون اگرشهرزاد مجاب در نامه خود پذیرفته است که مارینا نمت  یک تواب بوده و می پذیرد که "روايت او از زندان با ساير خاطرات منتشر شده تفاوت دارد."(او هنوز در توصیف کتاب سراپا دروغ مارینا نمت زبان دیپلماتیک بکار می برد) ، چرا این کتاب را در سايت خود و به عنوان يکی از کتابهای زندان در رابطه با "يادها، سرگذشتها و هنر زنان زندانی ايران" گذاشته است؟ آیا قرار دادن نام یک فرد سرکوبگر و همکار شکنجه گران در کنار نام زندانیان سیاسی ای که درست به خاطر همان شکنجه گران و توابین شرایط بسیار وحشتناکی را در زندان متحمل شده و رنج کشیده اند، کار عادلانه ای است؟ (کلمه انقلابی را بکار نمی برم که سازمان زنان 8 مارس و وابستگانشان مرتب آن کلمه را مثل نقل ونبات بی جا برای خود و برای خانم مجاب استفاده می کنند!!) و اساساً من از شهرزاد مجاب می پرسم که از تبليغ چنين کتابی در سايت خود چه هدفی را دنبال می کند؟

4- شهرزاد مجاب در تاريخ 19 ماه مه 2006 در يکی از سالنهای دانشگاه تورنتو (به مناسبت معرفی کتاب خانم الماسی)، از مارينا هم دعوت کرده بود که در آن جلسه بخشی از خاطراتش را (در قالب قصه) برای زندانيان سياسی بخواند. سئوال این است که چرا شهرزاد مجاب مارينا را به جلسه ای که زندانيان سياسی حضور داشتند راه داده است! در آن جلسه خانم مجاب در معرفی مارینا فقط يک سری اطلاعات بی خطر(!) در مورد او را به اطلاع مهمانان رساند ولی هرگز به آنها نگفت که مارینا با بازجوی خود در زندان ازدواج کرده بود. تنها ذکر همین موضوع کافی بود که زندانیان سیاسی حاضر در آن جلسه متوجه تواب بودن مارینا بشوند. سئوال این است که چرا در آن جلسه حتی در مورد پدر او هم صحبت شده و به اطلاع مهمانان جلسه رسيده است که آقای مرادی پدر مارينا اولين رقصنده مرد در ايران بوده،  اما موضوع ازدواج مارینا با بازجویش به حضار گفته نشده و از آنها مخفی نگاه داشته شده است؟ آیا خانم مجاب فراموش کرده بود که این موضوع را مطرح کند؟!! و یا همان موضع سازشکارانه در قبال توابین و یا هر منافع دیگری باعث چنان "فراموشی" بود؟   

مايلم يادآوری کنم که  من خودم يکبار در مونترال از شهرزاد مجاب پرسيدم که اگر شما خود را کمونيست می دانید، چرا فريب پروژه  اپوزيسيون سازی امپرياليستها را خورده و در مراسم دادن دکترای افتخاری به شيرين عبادی در دانشگاه تورنتو شرکت کردید؟ چرا در جلسه ای که نماينده دولت ايران حضور داشت، شرکت کرده و شنل بر دوش شيرين عبادی انداختید!؟ خانم مجاب در پاسخ به اين سوالات گفتند که اولأ هيچکس حق پرسيدن چنين سوالی را از ايشان ندارد، زيرا که اين امری خصوصی است. و دومأ اينکه ايشان بزرگواری کرده و پاسخ می دهد که اين کار را به اقتضای شغل خود انجام داده و رئيس ايشان (رئيس دانشگاه تورنتو) از ايشان خواسته که اين کار را بکند. و سومأ اين که طبق قوانين جمهوری اسلامی دست مرد نبايد به يک زن بخورد، درنتيجه خانم مجاب به دليل زن بودنشان مأمور شنل انداختن شدند. حال سئوال این است که آیا این بار هم دانشگاه تورنتو او را وادار به کار آموزشی مارینا نمت کرده بود ؟

اما، در این چهار چوب هم بايد به خانم مجاب گفت که جايزه دادن و دکترا دادن به شيرين عبادی يک پروژه اپوزيسيون سازی امپرياليستها بود و اگر خانم مجاب مدعی است که کمونيست می باشد، نبايد در آن نقشی ايفا می کرد. مگر ممکن نبود که او از بدوش گرفتن مسئولیت انداختن شنل به دوش شیرین عبادی امتناع کند؟ اگر واقعاً دانشگاه تورنتو او را مجبور به چنین کاری کرده بود، او وظیفه داشت که دانشگاه تورنتو را به خاطر اينکه به زور می خواستند مجبورش کنند که شنل را روی دوش شيرين عبادی بياندازد، افشاء کند. و به این ترتیب قدمی در افشای نهادهائی که د ر غرب به همکاری با رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی پرداخته و به تداوم حاکمیت این رژیم ننگین در ایران کمک می کنند، بردارد.

تازه باید از خانم مجاب که ميگويد به خاطر زن بودنش قبول کرده در دادن دکترای افتخاری به شيرين عبادی همکاری کند،پرسیده شود که آیا تن دادن به این کار به اين معنی نيست که ایدئولوژی مذهبی و ارتجاعی رژيم جمهوری اسلامی شما را وادار به همکاری در دادن دکترای افتخاری به شيرين عبادی کرد؟  آيا اين درسی هست که بايد به دختران جوان ايرانی که با حجاب و کليه قوانين و مقررات رژيم مبارزه می کنند یاد داد: تمکين و پيروی از يک مقررات ارتجاعی به دليل منافع شغلی؟

آيا اين درسی است که شما به زنان و دختران ايرانی در مورد مبارزه برای آزادی و گرفتن حقوق خودشان به عنوان زن می دهيد؟ آیا شما چنین تجربه ای را پشتوانه کار تحقیقی فعلی خود قرار داده اید؟

من مايلم به خانم مجاب بگويم که من هم مثل بسياری از ايرانيان، تعدادی از افراد خانواده و رفقا و ياران عزيزم را در کشتارهای دهه 60 و در کردستان از دست داده ام. درنتيجه در مقابل مسئله کشتار دهه 60 و ثبت تاريخ مبارزات زحمتکشان کشورمان به شيوه صحيح علمی، احساس مسئوليت می کنم. درست به خاطر این که به اسم کار علمی و تحقیقی، جلوی کارهای خطا و ضربه زننده گرفته شود، از خانم مجاب می خواهم که با درک این که  سئوالات فوق ذهن همه کسانی که در قبال جنبش انقلابی و خون جانباختگان دهه 60 احساس مسئولیت می کنند را اشغال کرده ، به آنها پاسخ دهد.

 

سهيلا دهماسی

27 جولای 2007

Soheila49@yahoo.com