بيانيه مادران در شهر سنندج فرزندان وعزيزان ما را آزاد کنيد

 

يکي ديگر از فرزندان و عزيزان ما جان باخت. اکبر محمدي دانشجوي مبارز را در زندان اوين کشتند. ما به پدر، مادر و خانواده، همرزمان و همدردان اکبر تسليت ميگوئيم.

 

ما فرزندانمان را با هزار و يک درد و غم و نداري بزرگ کرديم و تحويل جامعه داديم که تکامل و پيشرفت جامعه را باعث شوند. ما فرزندانمان را تحويل جامعه داديم که همه نابسامانيهاي دوران ما را بزدايند و دنيا را براي زندگي قابل زيست تر کنند. ما فرزاندانمان را تحويل جامعه داديم که زندگي را براي خود و ديگران لذت بحش کنند. ما فرزندانمان را تحويل جامعه داديم که انسان را و انسانيت را در اين دنيا از هر قيدو بندي رها کنند. ما فرزندانمان را براي رهايي همه انسانهاي اسير به جامعه تحويل داديم.

 

اما تا چشم باز کرديم  متوجه شديم که عزيزان ما، فرزندان دلبند ما اسير شدند و به پشت ديوارهاي وحشتناک زندانها برده شدند.

 

اکنون ما مادران اسير در چنگال فقر و نداري و ستم و تحقير، در پي آزادي فرزندانمان هستيم.

ما دلمان براي فرزندانمان تنگ شده است. ما نگران جان آنها هستيم. اسارتگاهاي آنها هر روز با غل و زنجير تعدادي از اين عزيزان را قرباني ميکند. اما اسارتگاه ما به پهناي کره زمين بزرگ است. ما ميتوانيم در گوشه اي از اين اسارتگاه عليرغم تمام ناملايم اتش مشغول نوع ديگري از تلاش باشيم. ما اينجا ميتوانيم نقاشي بکشيم، ميتوانيم رمان بنويسيم، ميتوانيم در سوگ فرزندان از دست رفته مان خاطره بنويسيم ميتوانيم .... همه اينکارها را آشکارا يا دور از چشم نگهبانان خود ميتوانيم انجام دهيم. اما در اسارتگاه فرزندانمان اين حداقل هم ممکن نيست.

 

ما دلمان براي عزيزانمان تنگ شده است. ما نگران آنها هستيم، نگراني ما واقعي است. زيرا ما شنيديم يکي از همين فرزندانمان به اسم اکبر محمدي را نگهبانان اسارتخانه اوين از بقيه اسيران جدا کرده اند. بعد شنيديم که  او قلبش از کار ايستاده است. ما متوجه شديم باز هم بعد ازقتل عام  زندانيان سياسي سالهاي ۶۰ و ۶۷ قرباني کردن فرزندان ما يک بار ديگر آغاز شده است.

 

اين بار نميخواهيم فقط زانو در بغل بگيريم و اشک بريزيم. دفعات قبل اين کار را کرديم نتيجه اش قرباني شدن دسته جمعي فرزندانمان بود. اين بار هم به دليل تجربه قبلي و هم از ترس قرباني شدن اکبرهاي ديگر ساکت نخواهيم نشست. با صداي بلند اعلام ميکنيم فرزندانمان را آزاد کنيد. در اين اسارتگاه فرزندان ما نبايد قرباني شوند.  ما درب اين اسارتگاهها را ميشکنيم و فرزندانمان را از زير تيغ بي رحم شما نگهبانان زندانها که همان اسارتگاه فرزندان ما است  آزاد ميکنيم.

 

اکبر محمدي در زندان اوين بدنبال ۹ روز اعتصاب غذا در گذشت. اکبر محمدي يکي از فعالين جنبش دانشجويي درتهران بود. اکبر محمدي در سال ۱۳۷۸ بدليل فعاليت در مبارزات دانشجويي در تهران دستگير و در همان ساال به اعدام محکوم شد. سپس حکم اعدام اکبر محمدي  به ۱۵ سال زندان تغيير يافت. تعداد ديگري از فرزندان ما در اسارتگاه اوين و ... اسير هستند. اسارتگاهاي ديگري هم در کردستان، آذربايجان، خوزستان، و چهار گوشه ايران و بيشتر از اين، در همه شهرهاي ايران بر پا شده است. نگهبانان به فرزندان ما در اين اسارتگاها گفته اند به جرم حرف زدن و فکر کردن بايد اسير بمانند.

ما همه مادران داغديده و همه مادراني که چشم به راه آزادي اسيرانشان هستند اعلام ميکنم در کنار فرزندانمان براي آزادي آنها سرود زندگي را هماهنگ و با ريتمي دلپذير ميخوانيم تا عزيزانمان بشنوند و بدانند ما قصد باز کردن غل و زنجيرهاي را داريم که به پاي آنها بسته اند.

 

ما مادران اين اسيران اعلام ميکنيم که فرزندانمان را آزاد کنيد، اي نگهبانان اسارتخانه ها، بگذاريد ما و عزيزانمان در کنار هم سرود زندگي را بخوانيم. ما از مرگ بيزاريم، ما براي زندگي آمده ايم، و با صداي بلند اعلام ميکنيم :

مرگ برمرگ

زنده باد زندگي

امضا:

جمعی از مادران محله کمیز

جمعی از مادران جانباخته از کله کجار

جمعی از مادران جانباخته گردان شوان

جمعی از مادران جانباخته آغا زمان

جمعی از مادران سر ته پوله

جمعی از مادران قطارچیان

جمعی از مادران شهرک سعدی

جمعی از مادران فرح و 25 شهریور

جمعی از مادران جانباختگان در محله فیض آباد

جمعی از جوانان غفور

جمعی از مادران در محله شریف آباد

جمعی از مادران روستای حسن آباد حومه سنندج

جمعی از مادران دانشجویان دانشگاه کردستان

جمعی از مادران داغ دیده ملکشان

جمعی از مادران محله تپه شیخ محمد باقر

جمعی از مادران شهرک بهاران