Welcome to the Website of Kanoone Khavaran

The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran

 

 

 دادخواست

کانون زندانیان سیاسی ایران

كميته بين المللى عليه اعدام

 

کميته بين المللى عليه سنگسار

 
     

زندانی سياسی  آزاد بايد گردد   

 

خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست

نه تا به آخر ما به نظام، عین انسانگرایی سوسیالیستی ماست!

 

جوابیه ایی به نسرین پرواز

 

مهرنوش موسوی

 

 

دفاعیه نسرین پرواز نشان داد که تا چه حد هشدار من به ایشان که چشمان خود را باز کند، حواسش به پیرامونش باشد، "کمپین راه انداختن برای حقوق توابین" میشود زمینه ساز حمله به چپ و اپوزیسیون و چتر باز کردن برای نادمان و شکست خوردگان و کسانی که روی دلشان خیلی حرفها مانده است و فرصتی گیر آورده در لوای حمایت از "قربانی" بزنند، حقانیت داشت. کسانی که سالهاست "زندانی گذشته خویشند"، دنیا و مافیا را در سال 60 فریز کرده، از سوراخ مسائل زندان می بینند و توضیح میدهند، کاری به مقدرات جنبش ندارند.

در جوابیه اخیر نسرین پرواز معلوم شد که وی اصلا این چتر حمایت را برای همین پهن کرده است. به آنها میپردازم و دوباره بر سیاست خود در نقد برخورد وی تاکید میکنم.

 

1.  هیچ کسی به من یکی نمیتواند کمپین راه انداختن برای "حقوق توابین" را با یادآوری هیچ درجه ایی از برخوردهای غیر انسانی و غیر سیاسی به انتشار کتاب خانم مارینا نعمت بیندازد. چرا "حقوق توابین" ؟ نسرین پرواز میرفت جدل سیاسی راه می انداخت برای تثبیت مبارزه علیه نظام و رعایت حقوق انسانی! چرا اینقدر حقوق توابین، آن هم با این گل و گشادی که میبینیم محور تلاش ایشان است؟  خانم مارینا حق داشته و اینطور که پیداست از آزادی بیانش هم خیلی خوب برای پیشبرد سیاست خود استفاده کرده است. من هیچ درجه نقد به عمل پاره ایی از همبندان سابق نسرین پرواز را بر خود وی که چادر حمایت گل و گشادی برای این افراد باز نموده است، نمی بخشم. نقد میکنم. مقابلش می ایستم. خانم نعمت الان 16 ساله نیست که در مصاحبه اش با رادیو صدای آمریکا ادعا میکند که " همهی کسانی که از اوین اون روزها آزاد شدهاند، یک جایی کوتاه آمدهاند.. بیخود کرد خانم نعمت که این حرف را زد. بیخود کرد که میخواهد خودش را به این وسیله توجیه کند! روی تاریخ مبارزه و قهرمانی نسل ما قلم بکشد. این یک سیاست معین است علیه جنبش مقاومت و قهرمانی زندانیان سیاسی. جنبشی که در همین جدل اخیر دیدیم، مقاومت، مبارزه، ایستادگی، فداکاری و پافشاری بر آرمان عدالتخواهانه و برابری طلبانه را بیهوده میداند، کهنه میداند! معتقد است از مد افتاده! معتقد است اصلا اشتباه بوده و معتقد است اصلا علت توابیت یک عده، آنهایی هستند که ایستادند!

من پافشاری فعالین سیاسی و انقلابی، کمونیستها، مبارزینی که خود در زندانهای رژیم اسلامی حماسه آفریندند، کوتاه نیامدند را در مقابل تلاش سیاسی حساب شده ایی که میخواهد تصویر و ایمیج این دوره از تاریخ نسل ما را خرد خرد عوض کند مثبت، لازم و ضروری میدانم. ولو اینکه شدیدترین نقدهای سیاسی را به روش عملکرد این افراد داشته باشم. اما برای نقد آنها، هرگز و محال ممکن است کنار کسانی بایستم که زیر لوای قربانی، برای خامنه ایی دعوتنامه میفرستند. پیام من به زندانیان سیاسی سابق، قهرمانان اوین، قزل و گوهردشت و... این است که شرط نگه داشتن و حفظ این تاریخ عزیز، ادامه مبارزه، تشدید تلاش انقلابی و کمونیستی متشکل برای انداختن نظام است. اگر جنبش مبارزه مردم را بتوانند شکست بدهند، مطمئن باشید که صدای من و شما را در همین هیاهوها گم میکنند و تاریخ مبارزه ما را نادمان و شکست خوردگان خواهند نوشت. احساس مسئولیت شما عزیز است. من به این احساس مسئولیت ارج میگذارم اما بر شما هم نمی بخشم که سوراخ دعا را گم کرده، به جای استفاده از آزادی بیان خود برای تقویت حقیقت، قدرتمند کردن سنگر مبارزه مردم در خارج کشور، تقویت صف آزادیخواهی و برابری طلبی، اینجا و آنجا دست به عملکردی زدید که ما را تضعیف میکند. جزو سنت جنبش ما نیست. میدانم و با اطلاعم  که بسیاری از دوستان به اشتباهات خود پی برده اند. آنها که مقاومت میکنند راهشان از اول جدا بوده است.

خانم مارینا نعمت هر گذشته ایی که داشته باشد همین الان رسما دروغ میگوید. همین الان دارد به نظام چشمک میزند! ایشان در مصاحبه با رادیو آمریکا میگوید:  " ببینید من یک مسیحی هستم و دین مسیح بر اساس عشق و بخشش است! من بخشیده ام!"  دوستان به جای اینکه خون خودشان را کثیف کنند که زندان اوین اصلا پله نداشته یا اینکه چرا خانم مارینا اگر ریگی در کفشش نیست، اسامی هم بندیهای خودش را نمی دهد، میبایست سیاسی برخورد میکردند، نقد میکردند، از آزادی بیانشان استفاده میکردند!  خانم مارینا نعمت نه فقط در این مصاحبه، در کتاب خود هم اصرار دارد یک ایمیج مسیحایی از مقاومت خود در زندان بدهد. کاملا حساب شده روی این اصرار شده که ایشان با صلیب و تسبیحش به زندان رفته و جا بجا در زیر شکنجه از خدا و مریم مقدس و ... تقاضای کمک مینماید. ( روزنامه های بلواردی آلمانی عاشق همین یک قلم خاطرات این دختر مسیحی کاتولیک در فضای 11 سپتامبری حاضر شده، آن را به مردم فروختند، خانم نعمت میداند چه میکند!) خانم نعمت خودش میداند که این ادعاها در باره دین مسیح بوی گند ضد حقیقت میدهد. ایشان اگر در شانزده سالگی هم نمی دانسته امروز و بعد از 20 سال در همین اروپا تاریخ قتل و جنایت کلیسا و تحرک ضد کارگری و کمونیستی آن را بخوبی میشناسد. تاکیدات ایشان نه فقط ذره ایی حقیقت را منعکس میکند بل به خاطر فروختن یک سناریوی ارزان است. جالب بود دوستان از ایشان میپرسیدند شما از کی شکنجه گرانت را بخشیده ایی؟ اگر بخشیدی چرا از قبلشان میخواهی خاطره بفروشی؟ چه چیزشان را به آنها بخشیدی؟ شکنجه را؟ تجاوز دختر بچه 14 ساله را؟ اعدام را؟ سنگسار را؟ قاتلین زهرا کاظمی را؟ پسرش نبخشیده، مردم نبخشیده اند، شما و آقای گنجی و رضا پهلوی و داریوش همایون و.... چه جوری بخشیده اید؟ با اجازه کی؟ به چه حقی؟ بله به چه حقی سفره بخشش برای رژیمی پهن میکنید که نه دیروز، نه 16 سال قبل، همین امروز زبان فعال کارگری را میبرد؟ این حرفها مدتهاست بوی گند ساخت و پاخت و سازش میدهد و با امر شخصی من است نمی توان از زیر بار آن دررفت. خانم مارینا نعمت نظام را و شکنجه گران را بخشیده است و نسرین پرواز خانم نعمت را! خوب بذل و بخششی سر سفره مردم ایران هنوز هیچی نشده راه انداخته اید! مبارک است انشالله! آن وقت من راست روی میکنم و شما چپ! شما خیلی کمونیستی و من ناسیونالیسم پرو غربم که از انقلاب به این طرف حالیم نشده مبارزه با سرمایه داری مهم است و نه "ضد رژیمی بودن" ! حالا میفهمم این همه تاکید منبت کاری شده برای اهمیت سوسیالیسم  ثانویه کردن خشم و نفرت "ضد رژیمی" ماست! نسرین پرواز نه فقط در باره خانم نعمت، در باره زینب معماری هم بدتر از این حرف میزند. ببینید من روی میز شما گذاشتم جوابم را بدهید که چرا از فردی که به خامنه ایی نامه فدایت شوم نوشته دفاع میکنید! در جواب من گفته اید او مریض است. به من با لحن تحقیر آمیز میگویید قدرت تشخیص بیمار بودن طرف را ندارم. من میگویم اوکی! ایشان مریض است، شما که سالمی، شما چرا با این وجود دفاع میکنی؟ حتی نقدی نداری، چتر برایش پهن کرده ایی! این چه مریضی هست که قربانیان جنبش شما ناخوش که میشوند برای "رهبر" نامه میدهند؟ اگر سالم بودند چکار میکردند؟ حداقل آرزو کنید این بیماری در میان قربانیان کمپین شما مسری نباشد، که اگر اشتباه نکنم گویا هست! نسرین پرواز در لوای دفاع از قربانی به من میگوید: "  "شما اگر قادر نیستید با انسان رفتاری انسانی داشته باشید، بلکه بنابر مواضعش به او برخورد می کنید، من برای شما متاسفم"

این شد معنی انسانگرایی و دفاع از قربانی در کمپین نسرین پرواز. معنی این حرف این است که این جماعت را ول کنیم هر چه دل تنگشان میخواهد بگویند. پس چرا این انسانگرایی را شامل حال سازمانهای چپ نمی کنید، بگذرید و آنها را شکنجه گر و سرکوبگر و غیره قلمداد نکنید!  نسرین سازمانهای چپ و راست و میانه و همه را متهم میکند که چرا جلو آزادی بیان "توابین" را میخواهند بگیرند و به من نصیحت میکند که مواضع یارو را ول کنم! پس معلوم است این آزادی بیان را برای چه میخواهد! جدا درست میگوید، بعد از بیست و اندی سال، باید تحت لوای آزادی بیان معمولی کنند زدن این حرفها را! آزادی بیان اسم دیگر ساکت کردن نقد ماست. گرفتن جواز پرت و پلا گفتن این عده در خارج کشور است. نسرین پرواز به ما میگوید هدف ما از نقد و افشای سخنان اینها، سرکوب آنهاست که حرف نزنند. من از پرواز میپرسم اگر "توابی" نمی خواهد از آزادیش استفاده کند و علیه شکنجه و اعدام و نظام اسلامی حرف بزند، پس برای چه آزادی بیان میخواهد. شما که تا ما و بقیه دهان باز میکنیم بگوییم و اصرار کنیم که این عده از آن دوره بگویند، بگویند چه کارهایی کرده اند، چه کسانی را لو داده اند، چند بار در پاترول پاسداران در خیابانها گشت زده اند، خودشان امروز در باره رژیمی که آنها را شکسته چه میگویند، میگویید بس است! اصرار نکنید! طرف چند بار توبه کند! آنوقت ما دهان اینها را گرفته ایم و شما دارید از آزادی بیانشان حرف میزنید؟ برای کتاب زینب معماری که کسی کمپین نکرد، چرا یقه اش را نمی گیرید که تصویر دورغین و سرتا پا جعلی از مبارزه در درون زندان و حتی سرکوب و تسلیم خودش میدهد! ایشان آزادی بیانش را مصرف کوبیدن چپها کرده است. لابد این هم ناشی از ناخوشی و چائیدن ایشان است! عجب مبارزه انسانگرایانه و سوسیالیستی که نه در آن یک مثقال غیرت انسانی هست و نه درد و عار سوسیالیستی!

 

2. یک وجه این کمپین حمله و لشکر کشی "علی العموم" به اپوزیسیون است. ایشان مرا متهم میکند راست روی کرده از اپوزیسیون "ضد رژیمی" علی العموم حمایت میکنم. خوانندگان نوشته من بروند هشدارباش قبلی مرا به ایشان بخوانند ببینند من آیا کلمه ایی در دفاع از اپوزیسیون نظام بطور علی العموم نوشته ام یا نه! من گفتم لطف کنید همینجوری خارج کشور را "زندان" معرفی نکنید! من به ایشان میگویم شما با نسبت دادن شکنجه و سنگسار و اعدام به همه ما دارید وجه علی العموم برای همه میتراشید! مخالفین خانم مارینا را با هر نوع سنت و برخورد اشتباه و صد در صد قابل نقدی که دارند شکنجه گر و سرکوبگر و داری پتانسیل سنگسار معرفی نکنید. این شد دفاع از مبارزه ضد رژیمی علی العموم! تازه من راستش دفاع علی العموم از مبارزه علیه نظام را به کوبیدن علی العموم این اپوزیسیون آن هم برای حقوق این توابینی که ذکر خیرشان رفت ترجیح میدهم! شما خودت میگویی مقابله با نظام مهم است. اینقدر مهم است که شما تیتر مطلب خود را این گذاشته ایی که "زندان ادامه دارد و من از توابین دفاع میکنم"؟ آنقدر مهم است که با اثبات این که نه جنبش سرنگونی به درد می خورد و نه راست و نه چپ و نه هیچ کس دیگربه میدان آمده اید؟ کجا هستند سازمانهای چپی که پتانسیل شکنجه و اعدام و زندان دارند؟ نه شما و نه هیچ تواب و نادم و شکست خورده و نخورده ایی حق اینجور حرف زدن را با مخالف سیاسی خود ندارد. به چپها بگویید شکنجه گر قبح مبارزه با نظام را میریزید و ثانوی میکنید، انسانیت پیشکشتان. این اعمال اصلا و ابدا نه معرفتی است نه اتفاقی و نه از سر اشتباه محاسبه! این حمله لازم الملزوم یک بینش سیاسی معین در باره بی اهمیت جلوه دادن مقابله با نظام است. شما میگویید چپها هم دستشان برسد شکنجه و سنگسار و اعدام میکنند، خانم شیما کلباسی هم که دارد مثل شما از حقوق توابین سخن میگوید همین حرف را بدون هیچ بسته بندی کمونیستی میزند. فرقتان چیست؟ ایشان میگوید: " از دید من کتاب مارینا نعمت بخشی، حتا جزئی از جنایات رژیم ایران است. او حق دارد از خاطراتش بنویسد. مخصوصاً که او در خاطراتش از دختری شانزده ساله مینویسد که معلول انقلابی است که ایرانیان بزرگسال و به ظاهر منطقی و هموطنان مسلمانش، او، سرنوشت و زندگیاش را بازیچه قرار دادند ، ایرانیانی که لازم دیدند انقلاب کنند تا زندگی انسانهای بسیاری را از قبیل ارتشیان، کارمندان سازمان اطلاعات و امنیت، بهائیان را از هم بدرند و بعد خود طعمه و زندانی چنین رژیم آدمخواری بشوند.

از دید من، سودابه اردوانها قهرمان نیستند. بلکه انسانهایی هستند که به دلیل باورهایشان به ناحق به زندان افتادهاند. اما یادمان نرود که افرادی که انقلاب کردند و بعدها به دلایل سیاسی و عقیدتی به زندان افتادند، و حتا گروه گروه توسط جانیان رژیم به قتل رسیدند، خود نقش اساسی در به ثمر رسیدن انقلاب داشتند. چرا باید یادمان برود که این افراد و یا افرادی با باورهای مشابه، کسانی بودند که افسران ارتش و یا کارمندان ساواک و خانوادههایشان را تکه پاره کردند و خانههایشان را به آتش کشیدند. خنده دار است که این افـراد بعد از این همه سال و قربانی رژیم آخوندی بودن، باز هم نمیتوانند و حاضر نیستند ببینند که همه انسانها حقوق برابر دارند. و مارینا نعمتها حتا اگر در نوشتن خاطرات خود از تخیل استفاده کرده باشند و حتا در بدترین حالت دروغ نوشته باشند، باید بنویسند. شما هم خاطرات خود را بنویسید. امیدوارم روزی هم کودکان ساواکیها و ارتشیان هم که پدرانشان توسط شورشیان یا همان قهرمانان و سیاسیون و زندان رفتههای چند سال بعد، از دست دادند، بنویسند که تاریخمان فقط یک طرفه نباشد و قهرمانان ما فقط سال شصتیها نباشند!! " (علامتهای تعجب از نویسندهی متن است.)

اینم یک مدرک دیگر برای اثبات شکنجه گر بودن و سرکوبگر بودن سازمانهای سیاسی و انقلابی و مردمی که انقلاب کردند در لوای حمایت از خانم مارینا نعمت!  نسرین پرواز همه این حرفها را خوانده است. منظور نسرین پرواز چه در نوشته اولش، چه در جوابیه دومش در محکوم کردن جو سرکوبگرانه در خارج کشور هیچ کدام از این افاضات نیست! لابد شیما کلباسی را هم باید از مواضعش قضاوت نکرد!

این حمله هر هدفی که داشته باشد، پیامش به مردم این است که خارج کشور زندان است و چپ و کل اپوزیسیون هم شکنجه گر و سرکوبگر و تیر خلاص زن که لابد منتظر ایفای نقش خویشند!

درست در اوضاعی که اتحادیه کارگری خارجی در دفاع از زندانی سیاسی و آزادیش فراخوان مبارزه و اعتصاب میدهد، درست زمانی که مردم به این قهرمانی، به این تشدید مبارزه، به جنگجویانشان، به چپها، به کمونیستها، به انقلابیون، محتاجند، درست وقتی که باید رفت و برای آزادی زندانیان سیاسی، علیه بچه های زیر اعدام، محکومین به شلاق کمپین کرد، دل مردم ایران را قرص کرد که خارج کشور سنگر مبارزه مردم ایران است، نسرین پرواز "وقت عزیزش" را صرف تلاش برای آزادی بیان کسانی کرده است که انتخاب میان شکنجه گر جنتلمن و خوب با شکنجه گر بد را توی سفره یک عده گذاشته اند. " وقت عزیزش" را صرف این میکند به جای نظام همه ما را بکوبد. عقل هم خوب چیزی است. من نه به نسرین پرواز میبخشم و نه سردبیر کمونیست ارگان مرکزی حزبی که من عضو کمیته مرکزی اش هستم و اجازه انتشار چنین برخوردی را در نشریه آن داده است. همین مانده بود که این حزب را عقبه " حقوق توابین" هم بکنند!

 

2.  برای من، جنبش سرنگونی طلب مردم ایران از نان شب واجبتر است. تازگیها مد شده برخی برای نقد ما به این بند میکنند که "ضد رژیمی" هستیم. این افتخار است. عار دارد که کسی نباشد. من هیچ بدهکاری به تمرین دمکراسی یک عده و برخوردهای ناشایست عده ایی دیگر ندارم. جنبشی که من نزدیک 3 دهه است فعال آن هستم با انسانیت شکل گرفته است. سرنگونی طلبی اش اصلا و ابدا نقطه مقابل انسانگرایی اش نبوده و نیست. برای کمونیسمی که من دارم زحمت قدرتگیری اش را می کشم هیچ راه میانبر دیگری برای قدرتگیری به جز تکیه به این جنبش و تلاش برای پیروز شدنش وجود ندارد. از قضا برای اینکه شکستش ندهند، دوباره زندانهایشان را پر نکنند، خرداد 60 دیگری سازمان ندهند یک راه و فقط یک راه  سراغ دارم  و آن اینکه این جنبش مردم پیروز بشود و نظام را ساقط کند. من نه میتوانم دل خودم و مردم را به ساخت و پاخت با کسی خوش کنم، نه به آمریکا و غرب دل ببندم که برای من و مردم رژیم را بیندازند و "سرمایه داری" را نابود کنند، نه انقلاب مخملی و نه رفراندوم و نه راه دیگری را قبول دارم و از خودم و مردم میدانم، نه میتوانم و نه میخواهم به بهانه اینکه چون "خیلی کمونیستم" از شدت انقلابیگری و غلظت کمونیسمم، از فرط ضد رژیمی نبودن، دست رد به سینه مردم و این جنبش بزنم. آن را ثانویه جلوه بدهم. نمی توانم! من و مردم ایران انتخابمان را کرده یم. نظام باید برود!

    کمونیسم من یک راه و فقط یک راه برای قدرتگیری دارد و این هم جنبش سرنگونی مردم ایران است. این جنبش روزنه شانس و امیدواری این کمونیسم است. لذا برای آن 27 سال است زحمت کشیده شده است.جنبش سرنگونی طلب مردم ایران یک واقعیت بیرونی وجود امثال من نیست. این جنبشی است که کمونیسم  خود من بستر مهم تحرک آن و یک قطب قوی درون آن است. نسل من و کمونیسم من در جلو آمدنش، در رشدش، اعتلایش، آمادگیش نقش داشته است. در ضعفهایش هم شریک است. من از بیرون با جنبش خودم حرف نمی زنم. کسی میتواند به این جنبش بی اعتنا باشد و برای بی اعتنایی اش تئوری ببافد که قرار نیست با این جنبش به جایی برسد. حتما راههای دیگری را برای رسیدن به قدرت سیاسی بلد است. جایگاه خود را بیرون این جنبش تعریف کرده است. ما کمونیستها و مردم ایران راه دیگری به جز پایین کشیدن این نظام برای به قدرت رسیدن انسانیت نداریم. اگر قرار است زندان نباشد باید رژیم را به زیر بکشیم، اگر کارگر حق اعتصاب و تشکل ندارد، راهش انداختن این رژیم است، اگر زنان و مردان ایران میخواهند به آزادی و برابری برسند باید رژیم را بیندازیم. اگر حتی یک لقمه نان بیشتر باید در سفره کارگر گذاشته شود، راهش هم پیمان شدن با ما برای انداختن رژیم است. اگر حتی میخواهیم جلو تعرض به دستاوردها و تاریخمان را بگیریم باید بیایند با کمونیسم من همپیمان شوند رژیم را بیندازیم. ما کمونیسم را میخواهیم به رهبر و نماینده نه تا به آخر این جنبش و این مردم بدل کنیم. قرار نیست در دالانهای حزبی و اینترنتی برای خودمان جدا از مقدرات مبارزه مردم جنبش ابداع کنیم. جنبشی را که موجود است ول کنیم، برویم جنبش اختراع کنیم! آن هم جبهه متحد قربانیان! ما حتی در مبارزه روزمره برای گرفتن یک مثقال حق و حقوق مردم نگاهمان به اینجاست! به قدرت سیاسی است. اصلا فرق ما با بقیه همینجاست.  اگر به قول شما به صرف ضد رژیمی بودن، جنبشی سوسیالیستی نمی شود، من ادعا میکنم، جنبش سوسیالیستی هم که ضد رژیم نیست، که توی سر جنبش سرنگونی طلب مردم ایران میزند، آن را به بهانه های مختلف، کم اهمیت جلوه میدهد، صفر است، به هیچ جایی نمی رسد! من اصلا در سوسیالیسم چنین جنبشی شک میکنم که ضد رژیمی نیست! که سرنگونی طلبی را درجه دو کرده است. من اصلا سوسیالیسمی را به رسمیت نمی شناسم که مبارزه مردم برای به زیر کشیدن نظام اسلامی برایش علی السویه است. تا از جنبش سرنگونی طلب مردم حرف میزنید به یاد شکست و عقب نشینی و توابیت و ناسیونالیسم پروغرب می افتد! 

در مبارزه سیاسی هدف بلاواسطه ما انداختن رژیم است. کجای این راست روی است؟ چرا الان چپی که ویژگی اش ضد رژیمی بودنش هست اخ است؟ قرار بود ویژگی این چپ از قضا نه تا به آخرش بر ضد این رژیم باشد! معلوم است که این بالاترین هدف ماست. کمونیستی که نخواهد این رژیم را پایین بکشد، به مردمی که میخواهند و هر روزه دارند مبارزه میکنند این رژیم را سرنگون کنند نگاه نکند، مبارزه آنها را دست کم جلوه داده، حتی تحقیر کند، در همین مبارزه مشخص و معین به آنها کمک نکند، اصلا کمونیست نیست. میتواند اسمش را سازمان حقوق بشر بگذارد، حزب حمایت از درختها و نسل کوسه های دریایی! ربطی به کمونیسم ولی ندارد. کمونیسم یعنی سازمان سیاسی که با تکیه به مبارزه مردم، اوضاع جامعه، قدرتی که در صفوف خود متشکل کرده است میزند، نظام را ساقط میکند و درجا سوسیالیسم و انسانیتش را عملی میکند. کمونیسم بدون فراخوان سیاسی نداریم. کمونیسمی که کاری به جنبش سرنگونی مردم ندارد و یا حداکثر مجمع تشخیص مصلحت این و آن حرکت آنها هست نداریم، ما کمونیستیم که انسانیت خود را بالاخره پیاده کنیم دیگر! اصلا تمام فرقمان این است. اگرنه شما بنشین و بدون تحزب کمونیستی و بدون چسبیدن به جنبش ضد رژیمی روزی یک بار ورد انسانگرایی برای "توابان" بخوان و دور خودت فوت کن! آب از آب تکان نمی خورد. ما میخواهیم انسانیت بشود قدرت سیاسی! قانون اساسی!  ما میخواهیم با یک جنبش سیاسی انسانگرایی را حرف اول مملکت بکنیم. قاطعیت و رادیکالیسم ما در مقابل نظام عین انسانگرایی ماست. برای همین هم در همه عمکرد روزانه مان احتساب ضرر و زیان این جنبش، مقدرات و مخاطراتش مهم است. نگرانیهای مردم مهم است. قهرمانیهایشان مهم است. از دست نرفتن سنگرهایشان مهم است. من یکی قبول  ندارم که چون خیلی ضد سرمایه داری هستم پس تفاوتم با دیگران در این هست که گویا کمتر ضد رژیمی هستم! شما جدا حرف خوبی خودتان زده اید، بله مردم باید تفاوت راست و چپ اپوزیسیون را تشخیص بدهند تا ما را انتخاب کنند. اما مردم چگونه باید بفهمند که در اپوزیسیون نظام، فرق چپ و راستش چیست؟ از اینکه ما به آنها بگوییم فرق ما با دیگران این است که ما  فقط "ضد رژیمی" نیستیم؟ یا اینکه ما از حق توابانی دفاع میکنیم که آزادی بیانشان فقط ارزش مصرفش "خشونت طلب" خطاب کردن خود ماست؟ این اشتباه محض است. این یعنی اینکه با دست خودمان مبارزه ضد رژیمی حاضر را تحویل به قول شما ناسیونالیستها و بقیه بدهیم. تفاوت ما از قضا بر تاکید ما بر "نه تا به آخرما" در مقابل این نظام است! من فعال این جنبش سلبی هستم.

3.  سر آخر رد مثال ایشان را در باره انسانگرایی کومله به خوانندگان بدهکارم. چون هم در گذشته این چنین نبوده و هم برای آینده بعضیها مناسب نیست که چنین برداشتی از مواجهه با نیروهای سرکوبگر نظام داشته باشند!

     نسرین پرواز ضمن طعنه زدن به اینکه گویا من برای اثبات انسانگرایی کمونیسم کارگری مثال کم آورده ام، مثالی از کومله می آورد ( توضیح این تقابل با خودشان) . ایشان میگوید کومله بر خلاف دمکرات مردمی را که رژیم به زور مسلح کرده بود "جاش" خطاب نکرد، بلکه به آنها گفت " به زور مسلح شده". به اطلاع ایشان میرسانم که انسانگرایی کومله محصول تلاش و درایت و روشن بینی کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت بود. این اولا! ثانیا همان زمان همان کومله ایی که به این عده گفت "به زور مسلح شده" حتی یک سانتی متر هم تردید نکرد که این به زور مسلح شده ها را خلع سلاح کند! پایگاههایی را که با همین به زور مسلح شده ها پر شده بود را نزند، تسخیر نکند و به اسارت نکشد و سپس آزاد کند!

اگر این مثال برای اثبات رمانتیسیسم اومانیستی لیبرالی قباله این بحث شده، سرتا پا نادرست است. ما در کردستان ذره ایی تردید نکردیم که به خاطر اینکه در صفوف نیروهای مسلح رژیم تعداد زیادی " به زور مسلح شده" هستند به سر و ریششان دست محبت بکشیم و بگذاریم هر کاری میخواهند بکنند. ارتشهای حرفه ایی در کشورهایی مثل ایران از الیت فرمانده هان نظامی و جنایتکاران حرفه ایی آنها که بگذریم، بدنه شان همگی سرباز هستند. با این حساب طلب خلع سلاح ارتش را هم بگذاریم در جیبمان؟ نکند ارتشیان مریض احوال بشوند؟

تازه این شما بودی که تیتر مطلبت را "دفاع از توابین" زدی. شما هستی که بعد از بیست سال و اندی طرف را قربانی دائم العمر کرده ایی! این "توابین" مورد حمایت شما بالاخره چند سال قربانی هستند؟ یک سال؟ دو سال؟ 25 سال؟ ما طرف را نقد میکنیم، این شمایی که وسط می پری و میگویی به ایشان نگویید بالای چشمش ابرو "تواب" بوده، قربانی بوده، الان باید آزادی بیانش را از ما شکنجه گران بگیرید! آن وقت ما نمی توانیم برای کمونیسم کارگری مثال از انسانیتمان بزنیم و شما از دیگران شنیده اید کومله چه کار کرده است؟

بنشینید به حال این تزهای مشعشع یک فکر جدی تا دیر نشده بکنید.