خبر تکان دهنده بود!

نامه ی منصوره بهکيش به خانواده های داغدار هواپيمای سی 130
 


خانواده های داغدار هواپيمای سی 130 ، اصحاب رسانه و مردم عزيز ايران تسليت تسليت ؛ ما را در غم خود شريک بدانيد
يادشان گرامی باد!

انجمن صنفی روزنامه نگاران و خانم آسيه امينی
من شما را نمی شناسم ولی مطلبی را که نوشته بوديد در يکی از سايت ها خواندم و دلم آرام نگرفت تا اين مطلب را بنويسم و اعلام کنم که من و ما نيز در غم شما شريکيم و اميدوارم که شما نيز ! من هم سال ها بود که در گلو بغض هايی داشتم که ديگر تاب نياوردم و ترکيد!
بدانيد که از اين سی 130 ها زياد داشته و هنوز داريم !!! از ماست که بر ماست!
شما جمع شده ايد که به مرگ همراهانتان اعتراض کنيد! ما نيز!
شما سالهاست که خبر می خورديد! چون بسياری از خبرها سالهاست که گم می شوند! ما خبرنگار نيستيم ولی سال هاست که خبری داريم آنهم خبرهايی کر کننده از پوست و گوشت تنمان ولی ما نيز سکوت کرديم !!!
ولی شما خبرنگاريد و ما بايستی منتظر خبر شما باشيم ! چه انتظار بيهوده ای ! پس حال که شما خبر می خوريد و دم بر نمی آوريد! بگذاريد اين بار ما به شما خبر بدهيم. ما که بسياری از عزيزترين عزيزانمان را در سال های 1360 الی 1367 از دست داده ايم!
شمايان کجا بوديد زمانی که اين فاجعه اتفاق افتاد؟ البته حق داشتيد زيراصداهایمان را در سينه خفه کرده بودند و باز هم خفه می کنند و خواهند کرد. ما نيز در اين سال ها بغض خود را خورديم و دم بر نياورديم!
ما حتی جنازه ی عزيزانمان را نديديم ! ما حتی برای مطلع شدن از گور عزيزانمان سال ها در راه بهشت زهرا و اوين گيج گيج می خورديم ! بالاخره خاوران را يافتيم ! ما را حتی بر سر گور عزيزانمان راحت نگذاشتند! سنگ گذاشتيم، شکستند! باز گذاشتيم، باز شکستند! گرفتند! بستند! فشار آوردند! تهديد کردند! توهين کردند که چرا به مزار عزيزانمان می رويم ! ما طاقت آورديم ! بالاخره خسته شدند و دست از سر ما برداشتند. همه چيز در سکوت می گذشت و سال های سال بغض مان را در گلو خفه کرديم! راضی بوديم که خاوران را داريم و عزيزان مان را ! فقط می دانستيم که بسياری از عزيزان مان با لباس های تنشان در گودال هايی پهلو به پهلو و سر در گريبان در زير اين خاک چال کرده اند و .... !
آری همه عزيزان ما نيز هنرمندانی بزرگ بودند! هنر آنها اين بود که در راه رهايی انسان ها و برای بقای انسانيت جان خود را از دست دادند!
شما ناراحتيد که چرا حتی يک نوار سياه بر صفحه تلويزيون به نمايش نگذاشتند!
شما ناراحتيد که چرا تلويزيون خبرهای شما را پخش نمی کنند! حق داريد زيرا بسياری از سرنشينان تکه تکه شده هواپيما را اصحاب رسانه می دانيد و تلويزيون را رسانا!!!

حال بگوييد ما کجا اعتراض کنيم ؟! بر سر که فرياد بزنيم؟! کجا گلويمان را پاره کنيم ؟!
شما می گوييد خبرنگاريد و هر کدام در زندگی يک بار ريسک کرده ايد. من می پرسم
آيا می دانيد خاوران کيست؟ چيست و يا کجاست ؟
آيا تا به حال سری به خاوران زده ايد؟
آيا تا حال لب به اعتراض اين کشتار بزرگ گشوده ايد؟
آيا می دانيد که پس از گذشت سال ها هر روز داغمان تازه تر می شود ؟
آيا می دانيد که پس از گذشت اين همه سال دوباره می خواهند خاوران را زير و رو کنند؟
آيا می دانيد خانواده هايی هستند که بسياری از عزيزانشان را از آنها گرفته اند؟

آری خانواده من نيز يکی از آنان است.
شما خبرنگاريد و اصحاب رسانه ! می گويند که خبرنگاران از همه چيز با خبرند!
آيا خبر داريد که از سال 1360 تا سال 1367 چه تعدادی را کشتند ؟ چرا کشتند؟ در کدام دادگاه محاکمه کردند؟ به چه جرمی کشتند؟ چگونه دفن شدند؟ وصيت نامه داشتند؟
آری خيلی به ما نيز می گويند که شما چه کاری می توانيد بکنيد؟! قدرت در دست آنهاست و هر کاری که دلشان بخواهد می کنند و اعتراض شما هيچ تأثيری ندارد. جای شگفتی نيست! هميشه حکومت ها برای حفظ قدرت خود بسياری را قربانی می کنند و بسياری ديگر نيز به اشتباه !!! قربانی می شوند. پس همه ما قربانی هستيم ولی بالاخره روزی خواهد رسيد که همه چيز روشن خواهد شد.

پوينده و اميدوار باشيد

منصوره بهکيش
20/09/1384