Welcome to the Website of Kanoone Khavaran

The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran

 

 

 دادخواست

کانون زندانیان سیاسی ایران

كميته بين المللى عليه اعدام

 

کميته بين المللى عليه سنگسار

 
     

زندانی سياسی  آزاد بايد گردد   

 

خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست

 

سهيلا دهماسی

۵ آگوست ۲۰۰۸

 

آيا جوانانی که در سياهچالهای رژيم شکنجه و اعدام شدند، در صورت به قدرت رسيدن همان می کردند که رژيم دار و شکنجه جمهوری اسلامی می کند؟

 

گزارشی از مراسم  ۳ آگوست ۲۰۰۸ در دانشگاه تورنتو

 

در تاريخ ۳ آگوست ۲۰۰۸ در دانشگاه تورنتو (OISE) مراسمی در رابطه با فاجعه ۶۷ برگزار شد . اين مراسم شامل پنلی بود که در آن هشت سخنران شرکت داشتند و موضوعاتی مانند تشکيل يک دادگاه نمادين برای محاکمه جمهوری اسلامی، هنر زندان، نوشتن خاطرات زندان توسط زندانيان سياسی سابق، و برخورد گروه های سياسی چپ نسبت به کشتار دهه ۶۰ و زندان و کتابهای زندان را مورد بحث قرار دادند. من در اينجا قصد دارم که تنها به يکی از موضوعات، يعنی " برخورد گروه های سياسی چپ نسبت به کشتار دهه ۶۰ و زندان و کتابهای زندان" بپردازم. برای اين کار از صحبتهای يکی از سخنرانها به نام "شکوفه سخی" شروع می کنم.

 

شکوفه گفت که: "من چند سال پيش در مراسمی می خواستم در رابطه با مخالفت با اعدام (اعدام هر کسی) صحبت کنم. هنوز اين بحث در ميان چپ مد نشده بود. يکی از دوستانم به من گفت اگر تو عليه نظر گروه های چپ چيزی بگی، خودم از اون بالا می کشمت پائين... من ارعاب شدم. بعد از اون هم ديگه توی برنامه برای يادمان کشتار ۶۷ شرکت نکردم. دشمن من نمی توانست من را اينطور خفه کند. ما از خودمان می خوريم. قضيه زندانيان سياسی چطور از طرف گروه های چپ پذيرفته ميشود؟ اين مسئله ديگر مطرح نيست. چون گروه های سياسی خارج از کشور هنوز درگير مالکيت خصوصی درد و شکنجه هستند. اين درد به جامعه انسانی تعلق دارد. اگر ما نتوانيم اين درد را در تاريخ بسط دهيم، متعلق به گذشته می شود. درد 60 ای ها و اين گروه و آن گروه نبايد باشد..."

 

شنيدن اين سخنان شکوفه و صحبتهای برخی از سخنرانها و سوال کنندگان، سوالاتی را در ذهن من ايجاد کرد. به عنوان مثال بعضی از سخنرانها و حضار در جلسه، کشتار دهه ۶۰ را فقط يک قتل و کشتار انسانها (عاری از هر نوع مضمون سياسی) جلوه می دادند و به همين دليل می گفتند که گروه های سياسی مختلف وقتی که در رابطه با کشتار دهه ۶۰ صحبت می کنند، نبايد ايده های کمونيستی رفقايشان را برجسته کنند. گويا از نظر آنها الزامات مبارزه مشترک و همگانی با جمهوری اسلامی و افشاء کردن جنايات آن به اين معنی است که اعدام شدگان دهه ۶۰ را به عنوان انسانهايی بدون هويت سياسی و انقلابی معرفی کنيم.

و يا وقتيکه دختر جوانی بر تفاوت ميان دو نسل انگشت گذاشت و به اين وسيله می خواست بر عدم درک نسلها از همديگر تاکيد کند، پاسخی که به او داده شد غير واقعی ترين جواب بود . "شکوفه سخی" در پاسخ اين دختر جوان بدون نام بردن از جوانان مبارز و انقلابی که مبارزات نسل گذشته را الگوی خود قرار داده اند، گفت که: "ما از شما جوانها می ترسيم و شما هم از ما." اگر نتيجه ای که آن دختر جوان ازتاکيد بر  تفاوت نسلها می گرفت نادرست بود چنين پاسخی خود اوج نا آگاهی است.

کدام ترس؟ کدام فاکت بيانگر اين است که نسل ما از نسل کنونی می ترسد و قادر به ايجاد رابطه با وی نيست؟ اين شيوه نگرش و پاسخ  نمی تواند شيوه آگاهی دادن در رابطه با جنايات رژيم باشد. آيا با چنين نگرشی می خواهيد دادگاه برای سردمداران جمهوری اسلامی تشکيل دهيد؟ و چنين ايده ها و نظراتی را به جوانان وجامعه منتقل کنيد؟ گرچه اين دختر جوان پاسخ خود را از سخنرانان نگرفت اما صحبتهای اين دختر من را به ياد سخنان دختر جوان ديگری (به نام مرضيه در کنفرانس کلن) انداخت. اينها نمونه جوانانی هستند که تحت تأثير عوامل مختلف با مبارزات سياسی نسل پيش از خود مخالفند. همان طور که با مبارزات کنونی مردم ما با جمهوری اسلامی همساز نيستند. مشکل اينها تفاوت نسل ها نيست سياست زدگی است که بايد با متانت و حوصله با آن مبارزه کرد و به خصوص اجازه نداد که برخی اينگونه جوانان غيرسياسی را معرف همه نسل جوان کنونی جلوه دهند.

 

وقتی نوبت به من رسيد که نظری بدهم و يا سوالی مطرح کنم. از آنجا که زمان داده شده بسيار کم بود، تلاش کردم که همه سوالها و نظراتم را در جملات زير خلاصه کنم. به اميد اينکه توانسته باشم منظورم را برسانم، گفتم:

"مردم ما در سال ۵۷ به يک انقلاب دمکراتيک ضد امپرياليستی دست زدند. رژيم سرمايه داری وابسته به امپرياليسم شاه را سرنگون کردند. اما انقلاب آنها توسط امپرياليستها به شکست کشيده شد و امپرياليستها رژيم سرمايه داری وابسته ديگری را جانشين رژيم شاه کردند. فرزندان انقلابی مردم ما به مبارزه با جمهوری اسلامی ادامه دادند. هدف جمهوری اسلامی از کشتار دهه ۶۰ اين بود که اين جوانان مبارز را که رهبران انقلاب آينده بودند از ميان بردارد، شکست انقلاب را قطعی کند، و نگذارد که خشم و کينه مردم دوباره آتش انقلاب را شعله ور کند. اگر سوال اين است که چه بايد کرد؟ بايد آرمانهای انقلابی آن جوانان را زنده نگه داشت و انقلاب را از سر گرفت. بنابراين کسانی که می گويند مسئله کشتار دهه ۶۰ سياسی نيست اشتباه می کنند. هر کسی می تواند (به شرط اينکه هدف انقلابی داشته باشد) به اشکال مختلف با رژيم مبارزه کند و مثلأ دادگاه نمادين برای محاکمه رژيم تشکيل دهد، اما نمی تواند جلوی مبارزات بقيه مردم مثل کمونيستهای انقلابی را بگيرد و آنها را به جرم سياسی بودن مردود بشمارد. توقع نداشته باشيد همه فقط حرف شما را بزنند... کمونيستهای انقلابی که در دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ شهيد شدند خواهان جامعه ای واقعأ آزاد و دمکراتيک و خالی از ستم طبقاتی بودند که در آن اثری از زندان و شکنجه و اعدام نباشد. بنابراين نگوئيد که کمونيستها اگر به قدرت برسند حمام خون راه می اندازند..."

 

پس از اين صحبتهای من، خانم "شهلا طالبی" درصدد پاسخگويی برآمد و گفت:

"... ايرادهايمان را کتمان نکنيم. اينها رخت نشسته نيست که نخواهيم در ديد همگان قرار دهيم. واقعيت اين است که اگر ما به قدرت می رسيديم دست کمی از اينها نداشتيم..."

 

من نمی دانم خانم طالبی بر اساس چه فاکتهائی چنين احکامی را صادر می کنند؟ و چرا " قصاص قبل از جنايت "می کنند وجرياناتی را که هنوز به قدرت نرسيده اند را با کسانی مقايسه می کنند که از دستانشان خون جاری است؟ و بعد هم همه اينها را يکسان جلوه می دهند ؟ شايد ايشان قياس به نفس می کنند! و همه کمونيستها را با امثال خودشان مقايسه می کنند! جدا از اين حرفها بايد پرسيد که براستی دادگاهی که چنين کسانی برای محاکمه دژخيمان جمهوری اسلامی تشکيل دهند چگونه دادگاهی خواهد بود؟ آيا خانم شهلا طالبی به عنوان بازمانده کشتار ۶۷ می خواهد آن دادگاه را با اين نظر پيش ببرد؟  تصور کنيد که همه آرزوهای چنين کسانی متحقق شد و چنين دادگاهی هم تشکيل شد. اگر آنزمان عمال جمهوری اسلامی و دژخيمان جمهوری دار و شکنجه در دفاع از خودشان به ايشان و امثال وی گفتند که ما جامعه را از شر کسانی آزاد کرده ايم که خود شما معتقديد که اگر به قدرت می رسيدند حمام خونی راه می انداختند که آن سرش ناپيدا بود! پس چرا حالا به پاس قدردانی ما را داريد محاکمه میکنيد؟ شما بايد خوشحال باشيد که شر اين ديکتاتورهای آينده را در زمانی که نوجوان بودند از سر شما کم کرديم و نگذاشتيم که به قدرت برسند و برسرتان آن بياورند که در مقابل کارهای ما هيچ است!

 

ظاهرأ شکوفه و شهلا در زمان دستگيری خود فعال سياسی بوده اند و به جرم ارتباط با  سازمانهای چپ زندان کشيده اند و به همين دليل هم بر تفاوتهای فی مابين چپها آگاه هستند. پس چرا امروز همه کمونيستها و افراد و سازمانهای چپ ايران (از چپ تقلبی گرفته تا افراد و سازمانهای واقعأ انقلابی و مبارز، و از مبارزين دهه ۴۰ گرفته تا فعالين کمونيست و مبارز امروز) را يک کاسه کرده و با چماقی به نام "چپ سنتی" ميکوبند؟ آيا آنها تعريف مشخصی برای "چپ سنتی" دارند؟ "چپ مدرن" چيست که از معايب اين "چپ سنتی" مبرا است ؟ آيا منظور "مارکسيست- فمنيست" ها هستند؟ زيرا که تا آنجا که من تحقيق کرده ام، قديمی ترين کاربرد اصطلاح "چپ سنتی" در آثار فمنيستهای امريکا (مارکسيست- فمنيستها) و برخی ديگر از آثار منتشره از جانب بنگاه های ايده پراکنی کشورهای غربی ديده شده است.

آن مشخصه منحصر به فرد "چپ سنتی" چيست که با استفاده از آن شکوفه و شهلا و همفکرانشان اصطلاح "چپ سنتی" را به همه (غير از خودشان) اطلاق می کنند؟

چه چيزی باعث شده که اين افراد که زمانی خود چپ بوده اند، تصور می کنند که اگر زمانی در ايران انقلاب بشود کمونيستها هم در جنايت  دست کمی از جنايتکاران جمهوری اسلامی نخواهند داشت؟

 

اما عليرغم چنين اتهاماتی که در طول تاريخ مبارزات کمونيستها عليه سرمايه داری هم تازگی ندارند، تجربه فعاليتهای کمونيستها و چپها عکس اين را ثابت می کند. برای نمونه به تجربه مبارزات کمونيستها و چپها در مناطق آزاد شده کردستان نگاه کنيد تا معنای واقعی چنين اتهاماتی را دريابيد. يا به وصيتنامه های به جا مانده از شهدای انقلابی و مبارز دهه ۶۰ نگاه کنيد (که بسياری کمونيست و عضو سازمانهای چپ بودند) که نشان می دهد چگونه آنها تا آخرين لحظات زندگی به آرمانها و ايده های انقلابی خود  اعتقاد داشته و جامعه آرمانی اشان جامعه ای عاری از ظلم و ستم و شکنجه و اعدام بوده است. و امروز نيز بسياری از بازماندگان مبارز و انقلابی جنايت ۶۷ که به آرمانهای خود پايبند هستند ادعا نمی کنند که اگر رفقايشان در گذشته موفق می شدند به قدرت برسند به ديکتاتورهايی مثل مستبدين جمهوری اسلامی  تبديل می شدند.

اين حرفها در شرايطی زده می شود که رژيم جمهوری اسلامی از رشد انديشه های انقلابی و گرايش جوانان به سوسياليسم و مارکسيسم انقلابی درسراسر جامعه به هراس افتاده است و به شيوه های مختلف برای بدنام کردن مبارزين انقلابی (از دهه ۴۰ و ۵۰ گرفته تا دهه ۶۰) متوسل شده است . روزی نيست که خبر جديدی  از انتشار اسناد ساختگی تا پخش وقيحانه ترين  شايعات عليه مبارزين نسل گذشته و کنونی نشنويم.

 

بنابراين اگر امثال خانم "شکوفه سخی" و "شهلا طالبی" واقعأ خواهان گسترش آگاهی در سطح جامعه هستند، بهتر است که نظرات و انتقادات خود (به نظرات و منش افراد و گروه هايی که خود را مارکسيست و انقلابی می نامند) را بطور صريح و روشن بيان کنند.

وقتی که شهلا و شکوفه همه گروه های چپ را يکی می کنند، نتيجه اين کار اشتباهشان اين است که "اکثريت" و "حزب توده" را هم که ادعای چپ بودن و کمونيست بودن داشته و شايد هم هنوز دارند را در کنار کمونيستهای واقعی و انقلابی قرار می دهند. آيا شهلا و شکوفه اين کار خود را درست می دانند؟ آيا آنها خود "اکثريت" و "حزب توده" را خائن نمی دانند و بر همکاری اين  دو گروه در جنايات دهه ۶۰ با رژيم اذعان ندارند؟

براستی چرا شکوفه رفتار آن دوست "وحشتناک" خود را به تمام "چپ ها" و کمونيستها تعميم می دهد؟ چرا شکوفه فکر می کند که مارکسيستهای واقعی اگر به قدرت برسند همان جناياتی را می کنند که جمهوری اسلامی کرد و می کند؟ آيا شکوفه از نظرات همه افراد و سازمانهای کمونيستی در رابطه با چگونگی برخورد با بازماندگان رژيم های ساقط شده پس ازپيروزی انقلاب  آگاهی دارد و همه را با نظر آن دوست "رعب انگيز" خود برابر ديده و بدين دليل است که همه کمونيستها را يکی می داند؟

آيا اين کار شکوفه ادامه اشتباهات گذشته برخی از نوجوانان دهه۶۰ نيست؟

يکی از اشتباهات برخی از همدوره ای های ما اين بود که بدون مطالعه دقيق نظرات يک سازمان سياسی، آن جريان  را صرفأ به پيروی از دوستان و يا افراد فاميل می پذيرفتند و به آن می پيوستند. و اين مسئله مشکلات زيادی را در آينده برای آنها ايجاد ميکرد. برخی از آنها با ديدن خيانتهای رهبران سازمانشان در زندان دچار يأس و نااميدی شدند که هنوز هم گريبانگيرشان است. حتی اگر خود تواب نشدند، اما مبارزه را بوسيدند و گذاشتند کنار. وبرخی از آنها خيانت رهبران خود را به همه افراد و گروه های ديگر تعميم می دهند. در حاليکه تجربه نشان داده که انسان بايد واقع بين باشد و واقعيتها و رويدادها را همانطور که هستند ببيند و بشناسد.

اما متأسفانه برخی بدون اينکه فرق ميان افراد و سازمانهای مختلف را بدانند، همه را در يک ظرف ريخته و می کوبند. اين خود نوعی تحريف تاريخ جنبش چپ انقلابی ايران و کمرنگ کردن ارزش مبارزات انقلابی معاصر مردم کشور ما است.

اگر کسی رفتار و يا ايده و نظری را در افراد و سازمانی سياسی سراغ دارد که پایبندی به آن در تداومش می تواند آن فرد يا سازمان را به ديکتاتوری خونخوار تبديل کند، بهتر است که در مورد آن توضيح مشخص و روشن بدهد. نه اينکه مثل شهلا طالبی، همه چپها را يکسان جلوه داده  و همه آنها را با جنايتکاران جمهوری اسلامی يکسان بخواند.

متأسفانه چنين شيوه های غلطی توسط برخی از زندانيان سياسی سابق و برخی از ايرانی هايی که در دانشگاه ها کار می کنند و از امکانات اين دانشگاها استفاده می کنند بکار برده می شود. از آنجا که اين افراد خود تصورات غلطی در رابطه با مبارزات انقلابی مردم ما و تاريخ چپ انقلابی در ايران دارند، انديشه های غلط خود و نآآگاهی های سياسی و تاريخی خود را از طريق بلندگوهای دانشگاه ها در جامعه پخش می کنند.

با ديدن اين مراسم سوالی که برايم با برجستگی طرح شد اين بود که آيا اين مراسم برای بزرگداشت خاطره جانباختگان دهه ۶۰ و کشتار سال ۶۷ بود؟ اما تبليغ انديشه های غلط و درک های نادرست در مورد مبارزين انقلابی و کمونيست چند دهه تاريخ چپ انقلابی و ادعای اينکه اگر کمونيستهای ايران به قدرت می رسيدند دست کمی از جمهوری اسلامی نداشتند، کجايش بزرگداشت شهدای ۶۷ است؟