گنجی و قتل‌ عام زندانیان سیاسی

 


ایرج مصداقی

 

به عنوان کسی که در نقطه‌ی مقابل نظرات گنجی، سروش و امثال آن‌ها قرار دارد بسیاری از برخوردها و تحلیل‌هایی را که برعلیه گنجی صورت می‌گیرد قبول نداشته و اتفاقاً آن‌ها را به سود گنجی، دوستانش و دیدگاهی که انحرافی می‌دانم ارزیابی می‌کنم. معتقدم دود برخوردهای نسنجیده، سبک، غیرقابل دفاع و غیرمستند قبل از هرچیز به چشم جریان اصولی و حقیقت طلب می‌رود.[1] در این میان حساب آن‌ها که از هول حلیم در دیگ افتاده و بی حساب از جیب زندانیان سیاسی، قتل‌عام شدگان ۶۷و... به نفع گنجی خرج می‌کنند و برای او هورا می‌کشند و القاب عجیب و غریب برای او می‌تراشند اساساً جداست.

 

با همه‌ی این‌ها باید پذیرفت گنجی رو در روی خامنه‌ای ایستاد و مقاومت کرد، روی جانش ریسک کرد، رنج و مصیبت را به جان خود و خانواده‌‌اش خرید. او مطمئناً تا آخر عمر از عوارض زندان و اعتصاب غذا رنج خواهد برد؛ می‌توانست این کارها را نکند. بین او و بسیاری در رژیم فاصله است. همه را نبایستی با یک چوب راند. چشم‌ها را نبایستی بست. انصاف را نبایستی فراموش کرد.

 

از سوی دیگر شاید بر اساس خوشبینی ساده انگارانه گفته شود که زیادی به گنجی و گذشته‌ی او سخت نگیریم، ما در کشوری زندگی می‌کنیم که هیچ کس مسئولیت اعمالش را نمی‌پذیرد از رژیم و عوامل آن گرفته تا اپوزیسیون. اما فراموش نبایستی کرد که مخالفان جمهوری اسلامی به خاطر فشارهای گوناگون، محدودیت‌ ها و محذوریت‌ها چه بسا مرتکب اشتباهات زیادی در راه مبارزه با جمهوری اسلامی و رهایی مردم ایران شده باشند و امروز نیز مسئولیت اشتباهاتشان در مبارزه را نپذیرند و یا زیر سبیلی در کنند و به روی خود نیاورند. ولی گنجی با یکی از سیاهترین رژیم‌‌های تاریخ میهنمان از طریق مشارکت فعال در یکی از فاشیستی‌ترین ارگان‌های رژیم یعنی سپاه پاسداران همکاری داشته‌‌ است. این عدم پذیرش مسئولیت یکسان نیست. اعمال رژیم به پای گنجی نوشته شده است. او به صرف این که مورد آزار و اذیت همراهان دیروزش قرار گرفته دارای مشروعیت نمی‌شود. او نیز در تحکیم پایه‌های این رژیم نقش داشته ‌‌است.

 

با توجه به آن‌چه که گذشت اظهارات گنجی در ارتباط با قتل‌عام سال ۶۷ را به فال نیک می‌گیرم. این‌ حرکت می‌تواند آغاز خوبی باشد برای فاصله گرفتن از جنایتکاران. امیدوارم او در همین نقطه باقی نمانده و به مسئولیت خود عمل کرده و عاقبت به خیر شود.

 

معتقدم می‌بایستی به تقویت کسانی پرداخت که صادقانه و بدون دوز و کلک رو در روی نظام ارتجاعی و ضدبشری جمهوری اسلامی می‌ایستند. در این نوشته سعی می‌کنم ضمن نقد نظرات گنجی برای آن‌که به او و همه‌ی کسانی که می‌خواهند اردوی رژیم را ترک کرده و به صف مبارزه با آن( در هر حدی) بپیوندند به سهم خودم کمکی کرده باشم مواردی را ذکر می‌کنم.

 

رادیو فردا از اکبر گنجی می‌پرسد:

 

سابقه شما در پیگیری ردپای قتل های سیاسی زنجیره ای در مطبوعات پس از دوم خرداد سال ۷۶ بر همه روشن است، اما دیدگاه شما درباره اعدام های سال ۱۳۶۷. آیا شما از کسانی بودید که در همان زمان در ایران در صدد اطلاع رسانی و مقابله با این اعدام ها برآمدید یا در آن زمان برای شما مانند بسیاری از هواداران جمهوری اسلامی این اعدام ها قابل توجیه بود، اما بعدا هرچه نگاهتان به نظام انتقادی تر شد، درباره اعدام ها هم دچار تردید شدید؟

 

گنجی بدون آن که پاسخ مستقیم به سؤال مزبور دهد، می‌‌گوید:

 

درباره اعدام های سال ۶۷ من اظهارنظرهای علنی داشتم که منتشرشده. حداقل چند تا از آنها وجود دارد. یکی در دادگاه کنفرانس برلین در سال ۷۹من در آنجا این اعدام های ۶۷ را محکوم کردم و متن چاپ شده اش هم در کتاب کیمیای آزادی وجود دارد. همانجا در دادگاه با این که احتمال حکم شدید داشت، آنجا بیان کردم. سال گذشته هم در نامه هایی که از زندان منتشر کردم، باز به این قتل ها اشاره کردم و آنها را رد کردم.

 

بر اساس آن‌چه اکبر گنجی می‌‌گوید: او تا ۱۲ سال پس از انجام قتل‌عام زندانیان سیاسی و افشا و محکومیت آن توسط آیت‌الله منتظری که منجر به برکناری ایشان شد اظهار نظری در مورد قتل‌عام زندانیان سیاسی نکرده بود.

 

اکبر گنجی دلایل این کار را چنین بیان می‌کند:

 

در زمان‌های پیش هم از وقتی ما مطلع شدیم حداقل در جلساتی که با دوستان داشتیم، صحبت می‌کردیم، عموماً دوستان این رویه را محکوم می‌کردند و من در دوستان نزدیکم شخصی را نمی‌شناسم که هیچگاه تایید کرده باشد آن برنامه که اجرا شد. یک پروژه ای که غیرعلنی به اجرا گذاشته می‌شود و ما اطلاعی نداریم، طبعاً مسئولیتی هم در مقابل آن نداریم، اما وقتی که ما به عنوان یک شهروند از تضییع حقوق دیگر شهروندان مطلع می‌شویم، از جرمی مطلع می‌شویم، از جنایتی مطلع می‌شویم، از آن پس اخلاقا موظف هستیم در مقابل جنایت سکوت نکنیم، وگرنه سکوت در مقابل جنایت هم به نوعی شرکت در جنایت محسوب می‌شود به اندازه خودش

 

شکی در این که قتل‌عام زندانیان سیاسی غیرغلنی و مخفیانه انجام گرفت نیست. این که آقای گنجی می‌گوید وقتی ما از چیزی اطلاعی نداریم طبعاً مسئولیتی هم در مقابل آن نداریم، از بعضی جنبه‌ها در برخی موارد صحیح است، اما نه در همه‌ی موارد و به ویژه نه در مسئله‌ی قتل‌عام زندانیان سیاسی، آن‌هم به دستور مقتدای آقای گنجی و دیگران اصلاح‌طلب‌ها.

 

حتا اگر منطق اکبر گنجی را بپذیریم سؤالات زیادی باقی می‌ماند که می‌بایستی به آن‌ها پاسخ داد.

 

آقای گنجی شما با چه استدلالی وقتی از مسئولیت مستقیم خمینی در صدور فرمان قتل‌عام زندانیان سیاسی مطلع شدید او را یک جنایتکار معرفی نکرده و تلاشی برای معرفی چهره‌ی پلید او به دنیا نکردید؟ شما که معتقدید دوران حافظ گذشته و نباید در پرده حرف زد، آیا خمینی را جنایتکار نمی‌دانید؟

 

در میان همان دوستانتان که می‌‌گویید یک نفر را نمی‌شناسید که قتل‌عام زندانیان سیاسی را تأیید کند، بعد از آگاهی از نقش خمینی در قتل‌عام ۶۷ او را چگونه توصیف می‌کردید؟[2]‌ آیا همه‌ی دوستان نزدیک شما غبطه‌ی دوران امام خمینی را نمی‌خورند؟ آیا آن‌ها دائماً شکوه نمی‌کنند که جمهوری اسلامی در حال امام زدایی است؟ آیا دائم شعار نمی‌دهند که میراث امام و خط امام فراموش شده است؟

 

آیا برای آن که ثابت کنند جمهوری اسلامی از طریق اصولی خارج شده دائم از خمینی فاکت نمی آورند، به گفته‌های او استناد نمی‌جویند؟

 

آیا نمی‌گویند کسانی که در دوران امام خمینی بر کنار بودند و یا محلی از اعراب نداشتند پست‌ها و مناصب حکومتی را اشغال کرده‌اند؟

 

آیا بخش بزرگی از دعوا سر این نیست چرا مصباح یزدی که تنها یک بار همراه جمعی به دیدار امام خمینی رفته و یک حکم رسمی از ایشان دریافت نکرده، امروز همه کاره شده است؟

 

آقای گنجی آیا به این شکل این شائبه‌ی پیش نمی آید که شما تلاش می‌کنید مسئولیت دوستان نزدیکتان در یک دهه‌ی کشتار و نقض حقوق بشر را نیز انکار کنید؟ آقای گنجی آیا این تصور ایجاد نمی‌شود که شما زیرکانه مسئولیت دوستانتان در قتل‌عام زندانیان سیاسی را تکذیب می‌کنید؟[3]

 

آقای گنجی شما دوران قتل‌عام زندانیان سیاسی، وابسته‌ی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در ترکیه بودید. دوران مزبور سفارت جمهوری اسلامی در ترکیه با مدیریت منوچهر متکی وزیرخارجه‌ی فعلی رژیم نقش فعالی در تروریسم بین‌المللی داشت.در این رابطه می‌توان به گزارش منابع مستقل ترکیه و اروپایی مراجعه کرد. شما نمی‌توانید مدعی شوید در خارج از کشور و به ویژه به عنوان وابسته فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی به اخبار رادیو‌های فارسی زبان خارجی گوش نمی‌دادید، به اطلاعیه گروه‌های سیاسی دسترسی نداشتید و خبر قتل‌ عام زندانیان سیاسی را نشنیده بودید. آقای گنجی آیا شما به نماز جمعه گوش نمی‌دادید، نعره‌های زندانی منافق اعدام باید گردد را نمی‌شنیدید؟ مصاحبه‌های خامنه‌ای، رفسنجانی، محتشمی، ولایتی، لاریجانی و... در ارتباط با قتل‌عام زندانیان سیاسی در پاییز ۶۷ را نخوانده‌ و نشنیده بودید؟

 

آقای گنجی در آن دوران به جای همدردی با زندانیان قتل‌عام شده و خانواده‌های آنان شما در تدارک برگزاری مراسم مرگ خمینی در ترکیه بودید. این را به نقل از گزارش همسرتان خانم معصومه شفیعی می‌گویم. آن موقع برای مرگ قاتل هزاران هزار زندانی سیاسی گریه می‌کردید و بزرگداشت می‌گرفتید. لااقل پیش وجدانتان شرمنده باشید و از این بابت از خود انتقاد کنید و مسئولیت بپذیرید. آقای گنجی شما گفتنی‌های بسیاری در رابطه با فعالیت‌های سفارت جمهوری اسلامی علیه پناهندگان ایرانی، مداخله در تروریسم بین‌المللی و ... هم دارید. در این جا قصد ندارم لیستی از اقدامات جنایتکارانه سفارت ایران در ترکیه را ردیف کنم.[4]

 

آیا در همان سال ۶۷ موضوع از پرده ببرون نیفتاد؟

 

آیا در حلقه‌ی کیان که شما از پایه‌های آن بودید پس از برکناری آیت‌الله منتظری از جانشینی خمینی، صحبتی مبنی بر دلایل برکناری او نمی‌شد؟

 

احمد خمینی در اردیبهشت ۶۸ دلایل برکناری آیت‌الله منتظری را در مقاله‌ی رنجنامه در روزنامه اطلاعات به صورت علنی منتشر کرد. در همان موقع فرمان و دستنویس خمینی مبنی بر قتل‌عام زندانیان سیاسی منتشر شد.

 

آیا ممکن است بگویید دقیقاً چه زمانی و به چه طریق از وقوع قتل‌عام زندانیان سیاسی مطلع شدید و خود را اخلاقاً موظف به محکوم کردن آن دانستید؟

 

درست است که قتل‌عام زندانیان سیاسی به صورت غیرعلنی صورت گرفته است اما اخبار آن که غیرعلنی نبوده است. آیا دوستان شما هم از آن بی‌اطلاع بوده‌اند؟

 

حلقه‌‌ی نزدیک دوستان شما به طور قطع و یقین لااقل به طور مستقیم در جریان تصمیم‌گیری و اجرای این قتل‌عام بوده‌اند. آیا شما این پرسش را از آن‌ها نکرده‌اید؟

 

دوستان شما چه تلاشی برای جلوگیری از این جنایت انجام دادند؟

 

گفته شما را باور کرده و می‌پذیرم که در میان دوستانتان حتا یک نفر نیست که قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را تأیید کند. بسیار خوب دوستانتان با چه توجیهی به همکاری با جنایتکاران و کسانی که در قتل‌ عام زندانیان سیاسی دست داشتند ادامه می‌دهند و مجیز آنان را می‌گویند؟ شما چرا به دوستی خود با آنان ادامه می‌دهید؟

 

آقایان سعید حجاریان، محسن امین زاده، علیرضا علوی تبار، محمدرضا نعیمی، تاجیک،علی ربیعی و... به هنگام قتل‌عام زندانیان سیاسی در زمره‌ی معاونان و مقامات بالای وزارت اطلاعات بودند، این دستگاه مسئولیت طرح و پیشبرد قتل‌ عام را به عهده داشت. چگونه این اشخاص از آن بی‌اطلاع بوده‌اند؟

 

آقای سعید حجاریان می‌گوید تلاش‌های او باعث زنده ماندن و به خارج فرستادن سعید شاهسوندی یکی از اعضای دستگیر شده مجاهدین که به همکاری گسترده با بازجویان دست زده بود شده است. سعید شاهسوندی در تابستان ۶۷ دستگیر شده بود و در سال ۷۰ به خارج فرستاده شد. آقای حجاریان این را نشانه‌ی نفوذ خود در وزارت اطلاعات و دستگاه امنیتی کشور معرفی می کند. به مصاحبه ایشان با نشریه چشم انداز رجوع کنید. چطور ایشان که شما او را لایق دریافت جایزه‌ قلم طلایی معرفی می‌کنید چیزی در مورد قتل‌عام زندانیان به شما که دوست و بچه‌‌محل‌اش هستید نگفته بود؟

 

کدام مدافع حقوق بشری در دنیا را پیدا می‌کنید که یکی از بنیانگذاران دستگاه اطلاعات و امنیت را شایسته دریافت قلم طلایی مطبوعات معرفی کند؟ آن هم یکی از خشن‌ترین دستگاه‌های اطلاعات و امنیت دنیا.

 

آیا تکذیب می‌کنید که وزارت اطلاعات و امنیت کشور از روز بنیانگذاری تا روزی که حجاریان در پست معاونت آن بود مشغول جنایت هم بوده است؟ آیا عضویت و مسئولیت حجاریان در وزارت اطلاعات را هم مانند عضویت خودتان در سپاه پاسداران و بخش سیاسی عقیدتی آن با موضوع دفاع از مرزهای میهن در مقابل دشمن خارجی ماستمالی می‌کنید؟ آیا مسئولیت سپاه پاسداران در جمهوری اسلامی تنها جنگیدن با دشمن بعثی بوده است؟

 

آقای گنجی مسئولیت دستگیری، شکنجه و اعدام ده‌ها هزار زندانی در دورانی که شما در سپاه پاسداران بودید به عهده‌ی سپاه پاسداران است. آیا شما نمی‌دانید زندان‌های کشور در سال‌های ۶۰-۶۴ در بسیاری از شهرستان‌ها توسط سپاه پاسداران اداره می شد؟‌ آیا شما نمی‌دانید شکنجه در این شهرستان‌ها توسط این ارگان و در مراکز سپاه انجام می‌گرفت؟ آیا شما نمی‌دانید بخش ۲۰۹ اوین که توسط بخش اطلاعات سپاه پاسداران اداره می‌شد بیشترین سهم را در سرکوب و کشتار انقلابیون داشت؟ آیا شما نمی‌دانید که کمیته مشترک سابق یکی از مخوف‌ترین زندان‌های جمهوری اسلامی در تهران توسط سپاه پاسداران اداره می‌شد و...؟ آیا شما نمی‌دانید بچه‌محل‌هایتان توسط سپاه پاسداران دستگیر و تحویل کشتارگاه اوین می‌شدند؟[5] آقای گنجی جنایت جمهوری اسلامی منحصر به قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و قتل‌های زنجیره‌ای نیست. در سال‌های ۶۰ تا ۶۴ که شما در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعال بودید جنایت‌های بسا بیشتری نسبت به قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ اتفاق افتاد. آقای گنجی شما پس از آن نیز در وزارت ارشاد اسلامی مشغول به کار بودید، آیا نمی‌پذیرید که وزارت ارشاد اسلامی در سال‌های ۶۴-۶۷ اداره‌ی سانسور و سرکوب مطبوعات، نویسندگان، هنرمندان و ... بوده و نقش اساسی در نابودی آزادی بیان و عقیده و فاجعه‌ فرهنگی به وجود آمده در کشور دارد؟

 

آقای گنجی اگر یکی از اعضای گشتاپو و یا دستگاه‌های سرکوبگر فاشیستی موسولینی بعدها مدعی می‌شد که او تنها در جبهه‌های جنگ در دفاع از خاک آلمان و یا ایتالیا با دشمنان می‌جنگیده قابل قبول بود؟ آیا اعمال گشتاپو و فاشیست‌ها به پای او نوشته نمی‌شد؟

 

آقای گنجی شما به درستی در مصاحبه با رادیو فردا می‌گویید سکوت در مقابل جنایت هم به نوعی شرکت در جنایت محسوب می‌شود با داشتن چنین دیدگاهی چگونه عضویت خود در سپاه پاسدارانی را که متهم به انجام جنایت علیه بشریت است موجب افتخار خود می‌دانید و خود را شریک در جنایات انجام گرفته توسط سپاه پاسداران نمی‌دانید؟

 

آقای گنجی شما در ایتالیا گفتید:

 

در دوره فاشیسم هیتلر برای کنترل مخالفان و جاسوسی گشتاپو را تاسیس کرد و استالین برای این کار کا گ ب را بوجود آورد و در ایتالیا نیز سازمان امنیتی دیگری بوجود آمد، اما این راه یعنی کنترل پلیسی مردم بدترین راه است.[6]

 

آقای گنجی شما کسی را که در تأسیس سیستم امنیتی و اطلاعاتی ایران نقش مهمی داشته صالح تر از خود برای دریافت قلم طلایی معرفی کردید. آیا وضعیت ایران غیر از آلمان و روسیه و ایتالیا بوده و یا به دوستان که می‌رسیم منطق عوض می‌شود؟

 

آیا قبول دارید که آیت‌الله منتظری به صراحت به خمینی نوشت با اطلاع دقیق می‌گویم وزارت اطلاعات شما روی ساواک شاه را سفید کرده است؟

 

در کجای دنیا دیده‌، خوانده‌ و یا شنیده‌اید که کسی جایزه‌ای را به نمایندگی از قربانی و جلاد توأمان دریافت کرده باشد؟ آیا این طنر تلخ تاریخ نیست که هم قربانی و هم جلاد دارای شایستگی دریافت قلم طلایی باشند؟ آقای گنجی با این تضاد و دوگانگی چه می‌کنید؟

 

یادتان هست شما به هنگام دریافت قلم طلایی انجمن صنفی مطبوعات در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ حجاریان را بیش از خود شایسته آن دانستید و گفتید قلم طلایی باید به سعید حجاریان تعلق بگیرد نه من [7] بالاخره یک جای کار می‌لنگد، آیا به این فکر کرده‌اید؟

 

آقای گنجی در داخل کشور به هنگام دریافت جایزه، سعید حجاریان را شایسته دریافت قلم طلایی معرفی کردید و در خارج از کشور(مسکو) زندانیان سیاسی قتل‌عام شده در سال ۶۷ و قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای را، آیا توضیحی برای این کار دارید؟

 

آقای عباس عبدی مشاور دادستان کل کشور، محمد موسوی خویینی‌ها بود. مگر می‌شود موسوی خویینی ها که عضو شورای عالی قضایی هم بود و مشاورش از موضوع قتل‌عام خبر نداشته باشند؟ بستگان و آشنایان من که هیچ دستی هم در رژیم نداشتند چگونه از آن خبر داشتند و مسئولین قضایی و اطلاعاتی رژیم بی‌اطلاع از آن بودند؟

 

موسوی خویینی‌ها در مصاحبه‌‌ی رسمی در ۲۰ دیماه ۶۷ گفت‌: ما از بالا رفتن آمار اعدام ها واهمه‌ای نداریم، امروز ایشان پدر معنوی اصلاح‌طلبان حکومتی و دوستان نزدیک شماست. آیا او با قتل‌عام زندانیان سیاسی مخالف بود؟ نامه دکتر محمد ملکی در مورد موسوی خوئینی‌ها را بخوانید. مارک خشونت طلبی که به دکتر ملکی نمی‌چسبد.

 

موسوی اردبیلی که امروز مرجع تقلید اصلاح‌طلبان حکومتی است در آن دوران رئیس شورای عالی قضایی رژیم بوده‌ است. آیا متن نامه‌های رد و بدل شده‌ی جنایتکارانه‌ی او و احمد خمینی را که آیت‌الله منتظری افشا کرده‌اند، ندیده‌اید؟

 

احمد پورنجاتی یکی دیگر از اصلاح‌طلبان حکومتی و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس ششم که در ید دوستان شما بود، در دوره‌ی مذکور معاون و عقل منفصل محمدی‌ ری‌شهری وزیر اطلاعات رژیم بوده است. او در ردیف کسانی است که دارای بالاترین اطلاعات در رابطه با قتل‌عام زندانیان سیاسی می‌باشند. اطلاعات او بسیار بیشتر از امثال خامنه‌ای است.

 

عبدالله‌ نوری در آن دوران نماینده خمینی در سپاه پاسداران و جهاد سازندگی بود و آیت الله منتظری نقل می‌کنند که او تلاش می‌کرد هر طور شده متن ندامت‌نامه‌ای را به امضای او برساند و در آن اذعان کند که فریب منافقین و ضد انقلاب را خورده بود و به خاطر آن توبه می‌کند و از خمینی پوزش می‌طلبد.

 

عیسی سحرخیز به عنوان وابسته مطبوعاتی هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی در نیویورک سال‌ها به سهم خود در کار تلاش برای جلوگیری از تصویب قطعنامه‌های نقض حقوق بشر توسط رژیم بوده است. قطعنامه‌هایی که تنها به گوشه‌ای از فجایعی که در کشور اتفاق می‌افتد اشاره داشت. به امروز نگاه نکنید که چپ و راست از مراجع بین‌‌المللی خواهان وساطت است.

 

هدف من از طرح این پرسش‌ها ضمن روشنگری در مورد آن چه که می‌گویید، باز کردن مطلب برای خود شما و ارائه‌ی طریق نیز هست. می‌خواهم از طریق استدلال‌هایم اگر پرده‌ای در مقابل چشمانتان هست به کناری زده شود.

 

همین‌قدر که شما در مجامع عمومی و به هنگام دریافت جایزه‌ی قلم طلایی از قتل‌عام شدگان ۶۷ صحبت کردید حرکتی مثبت است که بایستی ادامه یابد. من شخصاً‌ تلاش می‌کنم از هر اقدام مثبت ولو کوچکی حمایت کنم. چرا که شما جای من را تنگ نمی‌کنید. هرچه صداها بلندتر شود بهتر. هرچه تعدادمان بیشتر شود بهتر. اگر در آن‌چه که گفته‌اید جدی باشید می‌توانید قدم‌های بعدی را بردارید. من نیت شما را تحلیل نمی‌کنم. آینده آن را مشخص خواهد کرد.

 

اما در ارتباط با قتل‌ عام شدگان سال ۶۷ اگر می‌خواهید گفته‌هایتان واقعی و مؤثر جلوه کند؛

 

اگر می‌خواهید گوشه‌ای از حق قتل‌عام شدگان را ادا کنید و از عذاب وجدان رهایی یابید؛

 

اگر می‌خواهید در تریبون‌ هایی که به دست می‌آورید زبان حال آن‌ها هم باشید؛

 

اگر واقعاً آن‌ها را واجد شرایط دریافت جایزه‌‌ قلم طلایی انجمن جهانى روزنامه‌نگاران می‌ شناسید؛

 

اگر سکوت را گناه و همدستی با قاتلان و جنایتکاران می‌دانید؛

 

اگر می‌خواهید صف خود را از جنایتکاران و قاتلان جدا کنید؛

 

بایستی بگویم که محکومیت خشک و خالی یکی از بزرگترین جنایت‌های علیه بشریت در قرن معاصر فایده‌ای ندارد. مقامات جمهوری اسلامی نیز حساسیت چندانی در مورد آن ندارند. به ویژه که شما در مصاحبه با رادیو آلمان جلاد و قربانی را کنار هم نشاندید و زیرکانه و از زبان غیر مطرح کردید که قربانیان هم وابسته به جریانی بودند که اعمال خشونت می‌کرد. در واقع تلویحاً زندانیان قتل‌عام شده را قربانیان سیاست‌های مجاهدین معرفی کردید.

 

جنبش حقوق بشر از ۱۸ سال پیش به دفعات قتل‌عام زندانیان سیاسی را محکوم کرده است. از این بابت کمبودی ندارد.

 

آیت‌الله منتظری ۱۸ سال پیش به عنوان یک مقام رسمی و با افشای اسناد مبادرت به انجام آن کرد و بهای آن را به سنگین ترین وجه پرداخت.

 

زندانیان سیاسی جان بدر برده از قتل‌عام به سهم و وسع خود آن‌چه را که شاهد بوده‌اند به رشته‌ی تحریر در آورده‌اند. از این بابت اطلاعات نسبتاً خوبی داریم.

 

اما آن‌ چه که امروز سخت بدان نیازمندیم. اطلاعات پشت پرده‌ی قتل‌عام زندانیان سیاسی است که ما را بدان‌ها دسترسی نیست.

 

ما هنوز تصمیم‌گیرندگان، طراحان‌ و آمران قتل‌عام را به خوبی نمی‌شناسیم.

 

ما نمی‌دانیم جنایتکاران چگونه و به چه شکل به این تصمیم‌گیری رسیدند و با این کار چه مسئله‌ای را می‌‌خواستند حل کنند. دوستان شما حتماً‌ در جریان امر هستند.

 

ما هنوز آمار دقیقی از قتل‌عام شدگان ۶۷ در دست نداریم و گمانه‌ زنی‌های متفاوتی در این باره موجود است.

 

ما هنوز اطلاعی نسبت به ماهیت کمیسیون مرگ در شهرستان‌ها نداریم.

 

ما را به حکم صادره از سوی خمینی که بر اساس آن زندانیان مارکسیست را قتل‌عام کردند دسترسی نیست.

 

خانواده‌ی قتل‌عام شدگان هنوز از محل دفن عزیزانشان اطلاعی ندارند. کسی خبری از گورهای دست جمعی ندارد، همه چیز حدس و گمان است.

 

ما هنوز عکسی از حجت‌الاسلام نیری رئیس هیئت قتل‌عام و مرتضی اشراقی عضو هیئت قتل‌عام در تهران نداریم. در هیچ یک از اسناد منتشر شده توسط رژیم نام کوچک نیری برده نمی‌شود، حتا هنگامی که کاندیدای وزارت اطلاعات بود. این امور آگاهانه انجام می‌گیرد.

 

ما اطلاعی از مخالفت‌های احتمالی درون نظام و فعالیت‌های مخالفین قتل‌عام و دلایل سکوت بعدی‌شان نداریم.

 

آیا دوستان نزدیک شما که هیچ‌کدام با این قتل‌عام موافق نبوده‌اند و آن را تأیید نمی‌کنند نمی‌توانند در این رابطه کمک کنند؟ [8]

 

همه‌ی ما می‌دانیم که دادستانی کل کشور در آن دوران در ید قدرت موسوی خویینی‌ها و دوستان نزدیک شما بود و دست بالا در شورای عالی قضایی را نیز اصلاح‌طلبان امروزی مانند، موسوی اردبیلی، موسوی خویینی‌ها و موسوی بجنوردی داشتند. حتا مقتدایی هنوز کاملاً به راست متمایل نشده بود و میانه بازی می‌کرد.

 

آقای گنجی تلاش شما برای انداختن مسئولیت قتل‌عام زندانیان سیاسی به دوش خامنه‌ای می‌تواند تحریف تاریخ و همدستی با جنایتکاران تلقی شود. خامنه‌ای به عنوان ریاست جمهوری و از موضع مسئولیت مشترک حاکمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی مشارکت داشت.

 

در این میان مسئولیت اعضای شورای عالی قضایی که نام بردم بیشتر بود. محمد خاتمی نیز به عنوان وزیر ارشاد و فرهنگ اسلامی و مسئول تبلیغات ستاد فرماندهی کل قوا در این جنایت به همراه رفسنجانی رئیس‌ آن دورانش مشارکت داشت. مسئولیت دولت با میرحسین موسوی و اصلاح‌طلبان دوم خردادی بود. همه‌ی کسانی که نام بردم در این جنایت هولناک مشارکت داشته‌اند. به لحاظ حقوقی همین مسئله را از دوستان حقوق‌دانتان سؤال کنید.

 

آقای گنجی آیا وظیفه‌ی یک روزنامه‌ نگار محکومیت و یا تأیید اعمال است و یا روشنگری در مورد آن‌ها؟ یک بار دیگر اولین دروس روزنامه‌نگاری را مرور کنید. وظیفه‌ی شما اطلاع رسانی است.

 

شما که خود را نماینده‌ی قتل‌عام شدگان ۶۷ معرفی می‌کنید آیا حتا یک کلمه در رابطه با این قتل‌عام افشاگری کرده‌اید؟

 

آقای گنجی من، ما و همه‌ی کسانی که در جبهه‌ی اپوزیسیون رژیم هستیم حرف‌های زیادی برای گفتن داریم که به خاطر مصالح مقاومت و جنبش ضد رژیم از گفتن آن‌ها آگاهانه خودداری می‌کنیم. این را به طور علنی و خصوصی نیز بیان می‌کنیم چرا که معتقدیم در بعضی موارد می‌تواند باعث تضعیف جنبش شود، در بعضی موارد می‌تواند موجب سوءاستفاده دشمن شود، چرا که ما اصل و اساس جنبش و مقاومت را درست و اصولی می‌دانیم. اگر در جایی نیز سخنی می‌گوییم و یا انتقادی می‌‌کنیم قصد افشاگری نداریم، قصدمان روشنگری در این مرحله است. ما خود را جزو خانواده مقاومت و اپوزیسیون می‌دانیم. دعواهایمان را نیز درون خانوادگی ارزیابی می‌کنیم. اما شما بایستی تکلیف خود را مشخص کنید. آیا سکوت و خودداری شما به منزله‌ی آن است که خود را جزو خانواده‌ی رژیم می‌دانید؟ آیا منطق شما برای سکوت در رابطه با بسیاری از جنایات انجام گرفته توسط رژیم از این موضع است که در مقابل دشمن، نبایستی پرده دری کرد؟ نباید دعواهای داخلی و خانوادگی را نزد دشمن برد؟ شما امروز خود را در کدام جبهه می‌بینید، رژیم و یا اپوزیسیون رژیم؟ امروز دشمن از نظر شما کیست؟ برای مبارزه با چه کسی بایستی متحد شد؟ دوستان خود را در کجا بایستی پیدا کرد؟ نمی‌شود دنبه را با گرگ خورد و گریه را با چوپان کرد.

 

شما به درستی گفتید روزنامه نگار در جوامع غیر دموكراتیك باید زوایای پنهان سیاست را به مردم نشان دهد.[9] بسیار خوب آستین‌ها را بالا زده و زوایای پنهان قتل‌عام زندانیان سیاسی را به مردم و دنیا نشان دهید. آقای گنجی شما امروز به آگاهی نسبی رسیده‌اید و از مسئولیت دم می‌زنید، شما سکوت را مشارکت در جنایت می‌دانید. بدون شک روشن نکردن زوایای پنهان قتل‌عام زندانیان سیاسی، مشارکت در قتل‌عام زندانیان سیاسی است. در آن صورت مسئولیت شما در قتل‌عام زندانیان سیاسی بیش از پاسدار احمقی است که طناب به گردن عزیزانمان انداخت. برای او می‌توان عنصر ناآگاهی تراشید ولی برای شما نه.

 

شما و دوستانتان حتا از اطلاع رسانی قطره‌ای در این مورد نیز کوتاهی می‌کنید. بدون روشنگری و افشاگری در ارتباط با قتل‌عام سال ۶۷ انگشت اتهام به سوی شما دراز است که از خون آنان، نام آنان، رنج و مصیبتی که خانواده‌های آنان متحمل می‌شوند ارتزاق می‌کنید و به نفع خود بهره می‌برید این کار شرافتمندانه نیست. نمک پاشیدن به زخم‌های التیام نیافته است.

 

آقای گنجی شما در مصاحبه با رادیو آلمان منطق دوستانتان برای قتل‌عام زندانیان سیاسی را این‌گونه تشریح کردید:

 

.... (اصلاح‌طلبان) مى‌گويند خود اين گروههايى كه بودند، خود اينها عمدتا گروههايى بوده‌اند كه متقابلا دست به خشونت مى‌زدند، آنها هم از ابزار ترور استفاده مى‌كرده‌اند، لذا ما (اصلاح‌طلبان) نمى‌توانيم از تروريست‌ها دفاع كنيم. عمده استدلالى كه من از دوستان شنيده‌ام، اين نوع استدلال است. آنها مى‌گويند مجاهدين خلق مستقل از اينكه دست به ترور مى‌زده‌اند، بعدها به عراق رفتند و با حكومت صدام حسين ائتلاف كردند و اين اصلا قابل دفاع نيست...

 

در این‌جا نیازی نمی‌بینیم به توجیهات دوستان شما در ارتباط با قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد که از زبان شما جاری شده پاسخ دهم. آنان مسئول مستقیم یک دهه‌ شکنجه، کشتار و آزار و اذیت زندانیان مجاهد و مبارز میهنمان هستند، دیر یا زود بایستی در مقابل دستگاه عدالت جوابگوی اعمالشان شوند. دنیا بارها توجیه جنایت‌کاران برای ارتکاب جنایت را شنیده است. می‌‌گویید نه، به توجیهات، شاه، پینوشه، خمینی، رفسنجانی، خامنه‌‌ای، موسوی تبریزی، ری‌شهری، فلاحیان، لاجوردی، پل پوت، استالین، عیدی امین و ... برای انجام جنایت توجه کنید و آن‌ها را دوباره بخوانید. دوستان شما چیز جدیدی ارائه نمی‌کنند. شما نیز در نقل نظرات آنان چیز جدیدی نمی‌گویید. منطق جنایتکاران در همه حال یکسان است.

 

اگر معتقدید که سکوت در مقابل قتل‌عام زندانیان سیاسی همدستی با جنایتکاران است چرا به دوستی با نزدیکان خود ادامه می‌‌دهید. در کجا و به چه شکل آنان قتل‌عام زندانیان سیاسی را محکوم کرده‌اند؟ سکوت در قاموس شما به چه معناست؟ چرا با کسانی که در قتل‌عام زندانیاسی به هر اندازه نقش داشته‌اند هم‌نشینی می‌کنید؟

 

باور کنید برای خودتان می‌گویم، نگاه نکنید به این هیاهوها و جوایزی که شما و دیگر اصلاح‌طلبان حکومتی دریافت می‌کنید. نگاهی به این تعریف و تمجیدها نکنید. یادتان باشد روزی غرب بخاطر منافعش چه استقبالی از چائوشسکو دیکتاتور رومانی که ملتی را به فقر و فلاکت کشانده بود می‌کرد. دولت انگلیس دکترای افتخاری و...به او اهدا کرد. روزی که او از قدرت پایین کشیده و اعدام شد اولین اقدامی که دولت فخمیه انگلیس کرد بازپس گرفتن دکترای افتخاری‌اش بود.

 

آقای گنجی شما از یک سو خود را یک روزنامه نگار معرفی می‌کنید و از سوی دیگر در مقام یک ایدئولوگ و رهبر سیاسی از موضع یک نظریه پرداز به طرح مبانی فلسفی و ایدئولوژیک می‌پردازید، آیا شما در ارتباط با جایگاه خودتان نیز دچار توهم نشده‌اید؟

 

گول کف زدن‌های امثال سیدابراهیم نبوی را نخورید که می‌نویسد: گنجی در این سفر اعتباری جهانی را کسب خواهد کرد که می‌تواند از او یک رهبر برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی بسازد.[10] این ها شما را به ناکجا آباد خواهند برد.

 

آقای گنجی شما نه صاحب اندیشه و فکرید و نه در دنیای پیچیده‌ی امروزی می‌توانید نقش ایدئولوگ، تئوریسین و یا رهبر سیاسی را بازی کنید، این دیواری است بلندتر از قد من و شما. دنیا و جامعه‌ی ایران نیازی به مانیفست‌های شما که رونویسی و ادغام نظریه‌های صدبار مطرح شده غربی است ندارد. شما حرف جدیدی نمی‌زنید. خیلی‌ها هستند که می‌توانند این کار را بهتر از من و شما انجام دهند. ولی تعداد زیادی نیستند که بتوانند کاری را که از من و شما ساخته است انجام دهند؛ اطلاعات دست اول شما را داشته باشند؛ به هزارتوی قصر دیو راه داشته باشند و شهامت نور انداختن بر تاریکخانه‌ها را حتا به صورت محدود داشته باشند. این کاری است که به خوبی از شما ساخته است. به این کار بپردازید. مردم راه خود را بازخواهند یافت.

 

ایرج مصداقی

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

 

 

 


 


 

 

[1] برای نمونه در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا یکی از شنوندگان که از آلمان زنگ زده بود به شکلی ابلهانه گنجی را فرماندار یکی از شهرهای کردستان معرفی کرده و خواستار توضیح او در مورد جنایاتی که در کردستان انجام داده بود شد. گاه وی را بازجو و شکنجه گر معرفی می‌کنند و...چیزهایی که اساساً واقعیت ندارد و به سادگی بطلان آن‌ها مشخص می‌شود.

 

 

[2] طبق دیدگاه ایدئولوژیک مورد اشاره‌ی سروش و دیگر ایدئولوگ‌های اصلاح‌طلب  دوم خردادی امکان مخالفت با حکم و فتوای مرجع تقلید آن هم از نوع ولایت فقیه آن نیست. آقای سروش با یکی از همین احکام بود که بر مقدرات دانشگاه‌ها و دانشجویان و اساتید دانشگاه حاکم شد. در حالی که او صلاحیت علمی لازم برای انجام این کار را نداشت و از سابقه‌‌ی تدریس در دانشگاه نیز برخوردار نبود.

 

 

[3] در مقاله‌‌ی جداگانه به سیاستی که از سوی آقای گنجی و دوستانشان در این مورد پی‌گیری می‌شود اشاره خوامم کرد.

 

 

[4] برای این که به شما در یادآوری گذشته کمک کنم متذکر می‌شوم که در ۱۹ مهرماه ۶۷ تروریست‌های وابسته به سفارت جمهوری اسلامی ایران در ترکیه در محله‌ی اکسارای استانبول آقای ابوالحسن مجتهدزاده را طی عملیاتی گانگستری ربوده و در کنسولگری جمهوری اسلامی در استانبول مقابل چشم‌های کارمندان چندین روز مورد شکنجه قرار دادند. دیپلماتی به نام مهران باقری مسئولیت شکنجه او را به عهده داشت. سپس قصد داشتند آقای مجتهدزاده را همراه هشت دیپلمات جمهوری اسلامی با دو بنز نمره دیپلماتیک همراه با زن و بچه‌هایشان که برای عادی سازی مورد استفاده قرار گرفته بودند به ایران منتقل کنند. آقای مجتهدزاده در نزدیکی مرز ایران و ترکیه به طرز معجزه‌‌آسایی از چنگال جنایتکاران نجات یافت. موضوع آن در روزنامه‌های ترکیه انتشار یافت. به غیر از مهران باقری، رسول باقرنژاد شايان دبیرسوم، حميد رضا كريمی دبیر دوم، خسرو عبداللهی، باختری، صادق سرلك، معين صالح‌پور، ميرجعفر زعفرانچی، هاشمي معاون كنسول و...در این جنایت هولناک نقش مستقیم داشتند.

 

 

 

 

[5] آقای گنجی اگر همه‌ی این‌ها را فراموش کرده‌اید، به اطلاعیه‌های صادره از سوی سپاه پاسداران در ارتباط با کشتار موسی خیابانی و همراهانش، دستگیری اعضای رهبری سازمان‌های پیکار، اقلیت ، اتحادیه کمونیست‌ها، حزب توده و ... رجوع کنید. تقریباً اکثریت قریب به اتفاق دستگیر شدگان اعدام شدند.

 

 

[6] http://r0ozonline.com/01newsstory/016157.shtml

 

 

[7] http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=302643&code1=1

 

 

[8] مثلاً یک بار که حسین شریعتمداری پاپیچ سیدابراهیم نبوی شده بود، نبوی، شریعتمداری را تهدید کرد چنانچه دست از بازیهایش بر ندارد آن‌چه در باره‌ی او می‌داند را افشا خواهد کرد. بعد از آن بین این دو آتش بس برقرار شد.

 

 

 --------------------------------

 

 

گفت‌وگوی نسرین بصیری با اكبر گنجی

گنجی: ما از معشوق دموکراسی و آزادی و حقوق بشر دوریم چون لاف اینها را می‌زنیم وگرنه اگر واقعی باشد و بکوشیم و مقاومت کنیم و بایستیم به اینها می‌رسیم.

 

Thu / 06 07 2006 / 8:06

بصیری: ممکن است در چند کلام خودتان را تعریف کنید؟ بگوئید روزنامه‌نگار هستید، سیاستمدار هستید یا فیلسوف؟

گنجی: من فکر می‌کنم که دگراندیش بهتر باشد. کسی که سعی می‌کند هویت خاص خودش را داشته باشد. استقلال فکری خاص خودش را داشته باشد و طبعا من موقعی که نظراتم را بیان می‌کنم و رفتار متفاوتی از خودم بروز می‌دهم ، کسانی که از بیرون نگاه می‌کنند یک خورده مرا متفاوت می‌بینند. البته من قصد ی ندارم ، ولی شاید بنظر خیلی‌ها یک خورده متفاوت باشم.

بصیری: خیلی‌ها همانطور که خودتان هم در مصاحبه‌ی مطبوعاتی‌تان گفتید در زندان زیر شکنجه شکستند، خیلی‌ها مصاحبه کردند که البته نمی‌شود برشان خرده گرفت. ولی شما مقاومت کردید و از آن گذشته بخاطر این ترکیب ، یعنی سر سختی کم نظیر و در عین حال آشتی پذیری تان به نحوی یگانه هستید. شما این نیرو را از کجا آوردید؟ بخصوص با در نظر گرفتن این موضوع که ، پیش از این که بروید زندان، تجربه‌ی خیلی خوبی نداشتید با اپوزیسیون، شاید هم تجربه‌ی خیلی خوبی نداشتید با اصلاح طلبان داخل ایران ، یعنی همه‌ی این‌ها یک نوعی اگر نگوئیم به شما پشت کردند ولی بهر حال خیلی جانبدار شما نبودند، جانبدار نظرات شما نبودند. با این توصیف این انرژی و این قدرت را تو زندان از کجا آوردید که توانستید اینطور مقاومت کنید؟

گنجی: ولله کسی که یک اعتقادی دارد، اهدافی دارد، برای بدست آوردن آن اهداف باید زحمت بکشد. در این عالم هیچ هدفی، هیچ کالایی را رایگان به ما نمی‌دهند. در عرصه‌ی اقتصاد هم همین حکم صادق است. اگر شما بخواهید به هدفی برسید ، مثلا یک خانه را می‌خواهید بدست بیاورید، این خانه را کسی به شما رایگان نمی‌دهد ؛ باید زحمت بکشید و هزینه‌ی بدست آوردن این خانه را فراهم کنید. در عالم سیاست کار ما بسیار بسیار دشوار تر است. چون از یکطرف شما با یک دولت خودکامه‌ی سرکوبگر روبرو هستید که هزینه‌های زیادی را بر شما بار می‌کند از طرف دیگر با توده‌های عوام سنتی روبرو هستید که آنها هم مشگلات خاص خودشان را دارند و می‌توانند هزینه‌های بسیاری را بر شما بار کنند. لذا هزینه‌ها بالاست. این از یکطرف. از طرف دیگر، شما اگر اهدافی دارید که آن اهداف برای شما آرمان محسوب می‌شود، اگر آن اهداف برای شما ارزشمند هستند، اگر آن اهداف برای شما مهم هستند ، باید هزینه‌ی رسیدن به آن اهداف را پرداخت کنید. من فکر می‌کنم که به دموکراسی، به آزادی، به حقوق بشر اعتقاد دارم. اینها برای من ارزش‌های بسیار والایی هستند. معتقد م که باید از حقوق مردم دفاع کرد و برای همین‌ها، آمادگی این را داشتم که هزینه‌هایی پرداخت کنم در این راه. فکر هم نمی‌کنم کار عجیب و غریبی کرده باشم. کاملا یک چیز عادی است. در تمام دنیا این کار را دارند می‌کنند. ما هم در کشور خودمان برای رسیدن به مقصود که یک نظام دموکرات باشد، باید هزینه‌هایی را بپردازیم و من هم همین کار را کردم. باز می‌گویم، کار عجیب و غریبی نکردم.

بصیری: سوال من این نبود که آیا باید برای رسیدن به آزادی و دموکراسی هزینه‌ای پرداخت، یا نباید پرداخت. سوال این بود که شما از کجا آوردید که توانستید این هزینه را بپردازید؟ یعنی این قدرت و انرژی و نیرو را از کجا آوردید؟ چرا دیگران لا اقل امروز در ایران این انرژی را نداشتند؟ آن چیزی که شما را جدا می‌کند از بقیه چیست؟ این را اگر می‌شود تعریف کنید؟

گنجی: ولله اگرسوال را معکوس کنیم، شاید پاسخ بگیریم. باید بگوئیم، چرا برخی‌ها حاضر نیستند پای آرمان‌هاشان بایستند. نه اینکه یک نفری که برای آرمان‌هاش ایستاده را ازش سوال کنیم چه جوری ایستادی؟ باید بپرسیم چرا نمی‌ایستند. آن عجیب است نه این. کسی که می‌ایستد ، برای آرمان‌هاش ، این اصلا کار عجیبی نمی‌کند که بپرسیم
" این را از کجا آوردی؟" آنی که ادعا می‌کند که آرمانی دارد و براش کوشش نمی‌کند، باید از او سوال بکینم چرا نمی‌کند. من فکر نمی‌کنم کار عجیب و غریبی کرده باشم که انرژی خاصی از جایی نیاز داشته باشد. این کوچکترین کاری بود که من می‌توانستم بکنم. من همیشه از خودم می‌پرسم که چرا کار بیشتری نکردم. چه کارهایی می‌توانم بکنم ، چه کار‌های جدیدی می‌توانم بکنم. الان مثلا برای همین دوستانی که زندان هستند آمدم اعتصاب غذا اعلام کردم که در سراسر جهان راه بیاندازیم؛ ولی همه‌اش نگرانم. فکر می‌کنم که اینکار خیلی کار کمی است ، چه کار‌های دیگری باید بکنیم؟ همیشه با این فکر‌ها مشغولم. دائما فکر می‌کنم که ما برای آزادی چکار باید بکنیم؟ برای دموکراسی چکار باید بکنیم؟ برای دفاع از حقوق بشر مردم چکار باید بکنیم؟ من همیشه به این چیز‌ها فکر می‌کنم. الان تو خیابان که راه می‌روم همین فکر را می‌کنم. تو این کشور‌هایی که آمدم، هنوز هیچ جا را نتوانستم ببینم. من پاریس رفتم ، پاریس را ندیدم ، به برلین آمدم، برلین را ندیدم، فلورانس رفتم ، فلورانس را ندیدم ، رم رفتم، رم را ندیدم. برای اینکه در تمام این سفر به این که چکار باید بکنم چه جوری می‌توانم از حقوق مردم دفاع بکنم فکر کردم. اینها اندیشه‌هایی است که همیشه مرا به خودش مشغول می‌کند. فکر می‌کنم هر کس دیگری هم در شرایط ما قرار داشته باشد باید همین جوری فکر بکند. " چه باید بکنم؟ " سوالی بود که کانت مطرح کرد و من همیشه به این سوال فکر می‌کنم و فکر می‌کنم اگر ما جدی فکر بکنیم به همین جا‌ها می‌رسیم که کسان دیگر رسیدند. حافظ می‌گوید : "لاف عشق و گله از یار همی لاف دروغ ! عشقبازان چنین مستحق هجرانند. می‌گوید: هجران از معشوق برای این است که لاف عشق می‌زند، اگر لاف نباشد و واقعی باشد می‌تواند به معشوق برسد. ما هم از معشوق دموکراسی و آزادی و حقوق بشر دوریم چون لاف اینها را می‌زنیم وگرنه اگر واقعی باشد و بکوشیم و مقاومت کنیم و بایستیم به اینها می‌رسیم.

بصیری: معمولا ما موقعی می‌گوئیم کاری عادی است که همه آن کار را بکنند. آنوقت می‌گوئیم آنچه را که اکثریت می‌کند عادی است. وقتی که اکثریتی کاری را نمی‌کند، نمی‌توانیم بگوئیم که آن کار عادی است. چون آنوقت باید بگوئیم که همه دارند خلاف عادت و خلاف طبیعت رفتار می‌کنند. خوب اگر کسانی در زندان مقاومت نکنند، این قابل فهم است ، برای اینکه می‌خواهند جانشان را حفظ کنند. دردشان می‌آید و همه‌ی این چیز‌ها انسانی است. اصلاهم نمی‌شود این آدمها را طرد کرد یا محکوم کرد. سوال را از این جهت می‌کنم که شاید شما یک انرژی دارید ، بگوئید کدام است تا بقیه هم بتوانند آن را بکار ببرند (می‌خندد).

گنجی: شاید برعکس باشد. یک عده بتوانند مرا محکوم کنند، چون من در این رابطه به همسرم ، به فرزندانم، بسیار ظلم کرده ام. بهر حال آنها را در شرایطی قرار دادم که 6 سال و سه ماه زندان بودم. شش سال و سه ماه آنها جوانی و نوجوانی شان از بین رفت. الان هم که از زندان آزاد شدم و آمدم ، دو ماه تعداد خیلی خیلی خیلی زیادی از مردم آمدند به دیدن من و تو آن مدت خانواده ام، همسرم، فرزندانم، همه اش در حال میهمان داری و این چیزها بودند و بعد هم که من آمدم خارج، و الان ادامه‌ی آن کار در یک سطح دیگر است. و باز هم آنها نگران... یعنی کار‌هایی که من کردم به نوعی همیشه باعث دردسر خانواده ام بوده و هزینه را در واقع همسرمن ، فرزندان من ، مادر من ، خواهر من، برادر من ، آنها دادند تا من بدهم. شاید از این بابت موجب محکومیت و شماطت باشم تا اینکه کسی بخواهد مثلا بگوید من کار خوبی انجام دادم.

بصیری: شما گفتید دارم فکر می‌کنم چکار می‌توانم بکنم. در صحبت‌هاتان هم گفتید که بار‌ها از شما تقاضای ملاقات کردند ، وزرای امور خارجه (گنجی اضافه می‌کند روسای دولت ) و مقامات بلند پایه حکومت‌ها و... و شما خواست ایشان را نپذیرفتید. فکر نمی‌کنید اگر اینکار رامی کردید به نفع مردم ایران بود؟ به نفع دموکراتیزه شدن جامعه بود؟

گنجی: اگر کسی مرا مجاب کند که ملاقات من با مقامات دولت‌های مهم جهان به پروژه‌ی دموکراسی خواهی ما کمک می‌کند، قطعا اینکار را خواهم کرد. من هیچ تابویی ندارم، و گفتم هیچ خط قرمزی ندارم، و مهم برای من این پروژه‌ی دموکراسی خواهی و آزادیخواهی و جمهوری خواهی مردم ایران است نه چیز دیگری.

بصیری: نمونه‌هایی وجود داشته مثلا کسانی که در چین مخالف حکومت بودند یا جاهای دیگر، مدافعان حقوق بشر می‌آمدند و ملاقات می‌کردند با سیاستمداران، که این خودش علامتی بود ، نشانه ای بود که حقوق بشر....

گنجی: می‌دانم ، می‌دانم. من اینها را اطلاع دارم. موقعی که ماندلا ملاقات می‌کند، یا گاندی می‌رود ملاقات می‌کند، او نماینده‌ی یک جنبش اجتماعی است. اما من نماینده‌ی کسی نیستم. من فعلا اکبر گنجی هستم.

بصیری: سیاستمدار‌ها که فقط با نماینده‌ی احزاب صحبت نمی‌کنند. اینها با شخصیت‌ها و فیلسوف‌ها و هنرمندان هم صحبت می‌کنند.

گنجی: بله. آنها نمایندگی از یک بخش جامعه داشتند. ماندلا، نماینده‌ی کل مردمی بود که با رژیم آپارتاید مبارزه می‌کردند؛ واسلاو‌هاول رهبر جنبش ضد خشونت بود ؛ گاندی رهبر نهضت مقاومت بود؛ اما من کی هستم؟ من اکبر گنجی هستم ! اگر کسی نماینده‌ی جنبش باشد قطعا باید برود مذاکره کند. اصلا نیازی نیست... من میام براش دلیل میاورم. اما الان ما چنین کسی را نداریم

بصیری: (می‌خندد) می‌شود گفت شما رهبر "مقاومت" هستید و در حقیقت "رهبر" هستید در یکی کردن مردم ایران. چون فکر نمی‌کنم غیر از شما فعلا کسی در این وضعیت باشد که مخالفان رادیکال و مخالفان غیر رادیکال را بتواند در یکجا جمع کند.

گنجی: این حسن ظن شماست. ولی من خودم این جوری فکر نمی‌کنم. و خودم را در حد و قامت یک چنین چیزی نمی‌بینم. بهترین چیز این است که هر کس اندازه‌های خودش را بشناسد. من هم اندازه‌های خودم را می‌شناسم و فکر می‌کنم که یک روزنامه نگار هستم ؛ یک دگر اندیش هستم. نظرات خود م را به عنوان یک دگر اندیش ابراز می‌کنم. این دگر اندیش بودن و ابراز نظر یک بحث است، اما رهبری یک جنبش اجتماعی را داشتن یا به سوی آن حرکت کردن یک بحث دیگر است. می‌بخشید... اگر خودمانی بخواهم صحبت کنم، این که نمی‌شود کسی برای خودش نوشابه باز کند؛ یا برود جلو آینه خودش به خودش بگوید مرسی! کسی نمی‌تواند خودش بیاید و بگوید من رهبر یک جنبش هستم، رهبر مردم هستم، نماینده‌ی روشنفکران هستم. چنین چیزی وجود ندارد. من دوستان بسیار بسیار نزدیکم در ایران که با آنها زندگی می‌کنم ، با آنها فکر می‌کنم ، با آنها کار می‌کنم، افکار مرا قبول ندارند. کارهای مرا قبول ندارند. پس من از سوی چه کسی نمایندگی دارم؟ خودم که نمی‌توانم بیایم الکی مدعی بشوم! البته من می‌دانم متاسفانه ما در یک شرایطی قرار گرفتیم که افراد بسادگی می‌آیند مدعی می‌شوند که نماینده‌ی بخش عظیمی از جامعه هستند و این واقعا نارواست و من هم نمی‌خواهم به یکی از این افرادی اضافه بشوم ، که ادعای رهبری را دارند، ادعای نمایندگی دارند. من هر جا حرف بزنم می‌گویم اینها نظرات شخصی من است.

بصیری: آخرین سوالم این است که شما می‌گوئید ، همان شعار معروف تان " ببخش و فراموش نکن!" چطور می‌توانید افرادی را که دست شان به خون بسیاری از آزادیخواهان آلوده است، ببخشید؟

گنجی: چون می‌دانم که با خشم با نفرت با کینه نمی‌شود دموکراسی درست کرد. نمی‌شود یک جامعه‌ی انسانی درست کرد و اگر من مرتکب همان کارهایی بشوم که جنایتکار‌ها شدند من هم به یک جنایتکار تبدیل می‌شوم. چون می‌دانم که خشونت به خشونت منتهی می‌شود و خشونت خشونت راتشدید می‌کند. چون می‌دانم که ما نیاز داریم به گاندی. اینها می‌توانند به ما کمک کنند نه آدم‌هایی که می‌آیند خشونت را با خشونت عوض می‌کنند. ما بدون بخشش نمی‌توانیم دموکراسی بر قرار کنیم. اما نباید فراموش کنیم جنایت جنایتکار‌ها را. چون اگر فراموش کنیم ، می‌توانیم دوباره آن جنایات را تکرار کنیم. از سوی دیگر این اصل ببخش و فراموش نکن، پس از کشف حقیقت است. اول باید کمیته‌های حقیقت یاب تشکیل بشوند. این کمیته‌های حقیقت یاب باید جنایتکاران را محاکمه کنند، تمام زوایای پنهان این جنایت‌ها باید روشن بشود. پس از اینکه همه‌ی حقیقت روشن شد، بخشش مال آن مرحله است. نکته‌ی دوم اینکه این بخشش حق خانواده‌ی مقتولین است ، حق کسانی است که به شان ظلم شده، نه حق من. یعنی حق کسی است که پدرش ، مادرش ، خواهرش ، برادرش یکی از اینها اعدام شده ، کسی که شکنجه شده او باید ببخشد. به لحاظ حقوقی بخشش حق اوست، نه حق من. اما ما به عنوان کسانی که از بیرون به قضیه نگاه می‌کنیم و دموکراسی می‌خواهیم ، می‌گوئیم اگر دموکراسی می‌خواهیم راهی جز بخشش نداریم. اصلا راهی جز این نیست.

درنشست‌های عمومی دو سوال از اکبر گنجی کردم که پاسخ ایشان را خلاصه باز گو می‌کنم

در نشستی که به زیان آلمان در خانه‌ی دموکراسی برلین برگزار شد ضمن تاکید بر این موضوع که فراخوان اعتصاب غذا برای آزادی سه زندانی در بند کار زیبایی است و زمان این اعتصاب هم بسیار خوب انتخاب شده ، پرسیدم چرا فقط از سه نفر نام بردید. در حالیکه ما شخصیت‌های دیگری هم داریم که مدت طولانی تری در زندان هستند. نقش ایشان در روشن شدن برخی جنایات پشت پرده بسیار برجسته و تعیین کننده است. چرا فقط برای آزدای اسانلو، جهانبگلو و موسوی خوئینی اعتصاب غذا می‌کنید؟ اکبر گنجی تاکید کرد خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی است و افزود زندانیان دو دسته اند، کسانی که احکام خود را دریافت کرده‌اند و کسانی که هنوز زیر بازجویی هستند وافزود دسته دوم را بیشتر در زندان‌های انفرادی نگه می‌دارند و بطرز ناخوشایندی بازجویی می‌شوند و سعی
دارندتا از ایشان اعترافات دروغین بگیرند. وضعیت ایشان درد آور است و بسیار متفاوت است با زندانیانی که در بند عمومی بسر می‌برند.

سوال دیگری در محل ویسن شافتز کالج برلین از ایشان کردم در مورد بهائیت. بحث گنجی در این نشست پیرامون جنبش روشنفکری بود در ایران. سوال کردم روشنفکران دین دار (گنجی در سخنان خود با مقوله‌ی روشنفکر مذهبی مخالفت کرد و گفت ممکن است روشنفکر مسلمان باشد ولی مقوله ای بنام روشنفکر دینی یا مذهبی نداریم) در مورد بهائیت چگونه فکر می‌کنند؟ گنجی تاکید کرد روشنفکران دین دار آنقدر خودشان مشگل و مساله دارند که به این موضوع نمی‌پردازند.

در حاشیه‌ی نشست‌های برلین

دو نکته در حاشیه گفتنی است. یکی اینکه از گنجی سوال شد با توجه به حرف‌هایی که زده وقتی به ایران باز گردد چه چیزی در انتظار اوست؟ گنجی با شوخ طبعی گفت، فقط این را می‌داند که همسرش او را به خانه راه نمی‌دهد!

شهره‌ی بدیعی همسر نوری دهکری که در رستوران میکونوس به دست عوامل رژیم ترور شده، در نشستی که در خانه‌ی دموکراسی برگزار شد از میان جمعیت برخواست و به گنجی گفت حرف‌هایی که زدید زیاد جدید نبود ، لطفا بگوئید چکار می‌شود کرد. وگرنه ما سالهاست داریم می‌گوئیم آزادی می‌خواهیم و چه و چه می‌خواهیم، اما همچنان درجا می‌زنیم. چکار باید بکنیم. این را بگوئید! این سخنان جنبه‌ی انتقادی داشت. با اینهمه نشان دهنده‌ی این واقعیت است که بسیاری از مردم ؛ حتی کسانی که به اکبر گنجی با نگاه انتقادی می‌نگرند ، از او به دلیل مقاومتی که نشان داده انتظارات ویژ ه ای دارند. از او می‌خواهند راه گشا باشد. انگار 6 سال و اندی زندان و اعتصاب غذایی که جان گنجی را فرسوده و آثار ماندنی بر جسم او گذاشته ، مهری بر پیشانی گنجی کوفته و باری بر دوش وی نهاده که سبک ترنیست از بارجایزه‌ی صلح نوبل و آسان رها یش نخواهد کرد.

 

 

 

پشتیبانی از اعتصاب غذا برای آزادی زندانیان سیاسی

 

پشتیبانی از اعتصاب غذا برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران

تجاوزات بیشمار جمهوری اسلامی و نقض گسترده حقوق بشر درایران روز افزون است. در میهن ما هر اعتراضی با شدیدترین سرکوب و هر مقاومتی با پلید ترین قدرت پلیسی و امنیتی حکومتیان روبروست.

امروز که عدم امکان دستیابی به زندگی بهتر و حقوق اجتماعی در فقدان آزادی و دیکتاتوری بیشتر از پیش روشن شده است، امروز که مبارزات گروه های اجتماعی، بويژه زنان، کارگران، دانشجویان و جوانان برای مطالبات صنفی و کسب حقوق دموکراتیک با استفاده از روش های مدنی و مقاومت منفی رو به گسترش گذاشته است و امروز که جمهوری اسلامی کوشش دارد با مرکزی نمودن مساله هسته ای و به بازی گرفتن امنیت و موجودیت کشور، توجه اقکار عمومی جهان را از نقض گسنرده حقوق بشر در ایران منحرف سازد، ضروری است مردم و اپوزیسیون دموکرات ایران یک صدا با این سیاست ها به مقابله برخیزند.

با توجه به نکات فوق، ما سازمان های امضا کننده زیر از پیشنهاد اکبر گنجی، مبارزی که با مقاومت فهرمانانه خود افکار عمومی جهان را به نحو کم نظیری متوجه نفض حقوق بشر در ایران نموده است، مبنی بر برگزاری اعتصاب غذا برای آزادی آقایان منصور اصانلو، رامین جهانبگلو و موسوی خوئینی ها از ٢٣ تا ٢٥ تیر برابر ١٤ تا ١٦ ژوئیه پشتیبانی نموده، از همه هموطنان میخواهیم به هرصورتی که در امکان خود می بینند به این مبارزه افشاگرانه که بصورت اعتصاب غذا صورت می پذیرد کمک رسانده، کوشش نمایند با شرکت خود در آن و انعکاس وسیع اخبار آن در سطح جهان به افشا تجاوزات مسلم و بیشرمانه حکومتی در ایران کمک نمایند.

پیروز باد مبارزه مردم ایران برای برقراری آزادی، دمکراسی و خقوق بشر در ایران!

سازمانهای جبهه ملی ایران در آمریکا
فعالان جبهه ملی ایران در خارج از کشور
نهضت مقاومت ملی ایران

١٥ تیر ١٣٨٥ برابر ٦ ژوئیه ٢٠٠٦

 

 

اکبر گنجی که این روزها در اروپا به سر می‌برد در مصاحبه با همکار رادیو فردا در آلمان، از دستگاه‌های مسئول در ایران خواست در باره اتهام جاسوسی علیه پروفسور زندانی رامین جهانبگلو مدارک مستدل و موثقی ارائه کند. وی در بخش دیگری از این مصاحبه یادآور شد که اعتصاب غذای پیش رو، حرکتی است برای تامین آزادی همه زئدانیان سیاسی در ایران
شهرام میریان (رادیو فردا، کلن): آقای اکبرگنجی به سفر دو هفته‌ای خود در آلمان پایان داد و از امروز پنجشنبه دیدار از بریتانیا را آغاز کرد. گنجی در آخرین مصاحبه خود با رادیو فردا در آلمان ضمن اشاره به فراخوان خود از پروفسور زندانی رامین جهانبگلو و اتهام جاسوسی علیه او یاد می‌کند و سپس خرده می‌گیرد که بعد از گذشتن ماه‌ها، این اتهام حالا علنی می‌شود.

اکبر گنجی: اگر این آقایان مدعی هستند که این آقای جهانبگلو چنین کارهائی کرده و مدارک دارند دیگر ماه‌ها نگه داشتن در سلول انفرادی نیاز ندارد. بیایند دادگاه علنی تشکیل بدهند و وکیل بگذارند که با ایشان دیدار داشته باشد و هیات منصفه حضور داشته باشد. جاسوسی بسیار کار بدی است اگر کسی کرده. ولی اگر کسی مدعی است که واقعا جاسوسی کرده، باید مدارک موثق بدهد نه اینکه یک نفر را ببرند توی سلول انفرادی و کتک بزنند و فشار بیاورند که اعتراف کند. اعترافات درون سلول انفرادی و درون زندان هیچ ارزشی ندارد. نه ارزش اخلاقی، نه ارزش حقوقی و نه ارزش شرعی و هیچکس اینها را باور نمی‌کند. یعنی اگر اینها معتقد هستند که کسی در سلول انفرادی در زندان از عقیده‌اش برگشته این کار را که اینها خیلی در آن مهارت دارند چرا بیرون انجام نمی‌دهند؟ الان من بیرون هستم بیایند با من مناظره کنند، گفتگو کنند، ببینند می‌توانند من را از عقایدم برگردانند و مجاب کنند؟ اینها در طول این 27 سال موفق نشدند یک نفر را مجاب کنند که از عقایدش برگردد در بیرون زندان. همه افراد در سلول‌های افرادی اینها را مجبور کردند که حرفی برنند و همین افراد بعد از آزادی از زندان آمدند و شرح دادند که به چه صورت این اعترافات از اینها گرفته شده.

ش.م.: آقای گنجی در ادامه این مصاحبه، فراخوان خود برای اعتصاب غذا در روزهای 23 و 24 و25 تیرماه جاری می‌پردازد و یادآور می‌شود که در این فراخوان اگر چه به گونه نمادین از آزادی آقایان اصانلو، جهانبگلو و موسوی خوئینی سخن به میان آمنده است، ولی هدف اصلی فراخوان آزادی همه زندانیان سیاسی در ایران است.

اکبر گنجی: ما در همه جا اعلام کردیم. خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی هستیم. با هر گرایش فکری که دارند. مسئله ما آزادی کلیه زندانیان سیاسی است ولی وقتی که شما می‌خواهید اعلام کنید که امکان ندارد اسم همه را بیاورید. ما سه نفر را به عنوان نماد پیشنهاد کردیم و این سه نفر یک تفاوت دارند. بقیه دوستان ما که در زندان ها حضور دارند اینها محاکمه شده‌اند، اگر چه آن دادگاه‌ها غیرقانونی و غیرعادلانه هستند ولی الان آن دوستان محاکمه شده‌اند و در بندهای عمومی هستند ولی همه آنها هم باید آزاد شوند و یک ثانیه زندان ماندن آنها خلاف شرع و خلاف اخلاق و خلاف قانون است. اما در عین حال، افراد دیگری که به عنوان نماد و سمبول پیشنهاد کردیم اینها کسانی هستند که بازداشت موقت هستند و منتظر محاکمه هستند در سلول‌های انفرادی هستند و بدون وکیل و بدون تلفن و بدون کتاب در سخت ترین شرایط و دارند به اینها فشار می‌آورند که اعتراف کنند که جاسوسی کردیم. همین چیزهائی که الان به صراحت هم می‌گویند. از این مهم‌تر، بازهم این سه تن الان چهره شده‌اند و همه اینها را میَ‌شناسند. کسانی در ایران در زندان‌ها هستند که هیچکس آنها را نمی‌شناسد. در سلول‌های انفرادی کسانی هستند که نامی از آنها نیست. شما این را بدانید که زندان اوین بهشت زندان‌های ایران است و شما نمی‌دانید در زندان‌های کردستان، خوزستان، آذربایجان، بر زندانیان چه می‌گذرد. در بدترین شرایط، جهنمی برای این زندانی‌ها ساخته‌اند وما وظیفه داریم که از کلیه زندانیان که اینک در استان‌های ترک‌نشین، کردنشین، وخوزستان هستند از آنها آنها دفاع کنیم و صدای آنها را به گوش جهانیان برسانیم. اینها کسانی هستند که هیچکس اینها را نمی‌شناسد.